<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>We are your Scape from the Reality </title>
    <subtitle>فرض کن توی یه جنگل آبی وارد میشی و بوی چمن تازه رو احساس میکنی و میخوای جلوتر بری،میری میری تا به یه دریاچه میرسی یه قایق کوچیک قرمز کنارته و یه راه طلایی پیش رو داری سوار بر قایق به کلبه ای که وسط دریاچه است میرسی سکوت مطلق, خوب گوش کن صدای بال زدن پری های پشت سرتو میشنوی پس خوب دقت کن حالا رسیدی به کلبه ی چوبی که روی دیوارهاش پیچک های امید دست هاشون رو به سمت آسمون گرفتن.تو رسیدی؟ در کلبه بازه اجازه داری واردش بشی یا اینکه به زبون پیچک ها بهت بگیم که به وبلاگمون خوش اومدی</subtitle>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://yuhoo.mihanblog.com"/>
    <id>tag:http://yuhoo.mihanblog.com</id>
    <updated>2012-05-23T19:34:35+01:00</updated>
    <generator>mihanblog.com</generator>
<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://yuhoo.mihanblog.com/post/atom" />
    <entry>
        <title>تداعی یک دنیا خاطره، آنچه در قلب ها جای دارد</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://yuhoo.mihanblog.com/post/243"/>
        <published>2012-03-24T15:51:49+01:00</published>
        <updated>2012-03-24T15:51:49+01:00</updated>
        <id>tag:http://yuhoo.mihanblog.com/post/243</id>
        <author>
            <name>Zeinab A-R</name>
        </author>
        <summary>&amp;nbsp; 

</summary>
        <content type="html" xml:base="http://yuhoo.mihanblog.com/post/243"><![CDATA[&nbsp; 
<P style="TEXT-ALIGN: center"><IMG class=alignnone title="سیر تکامل چهره بازیگران نقش اول فیلم هری پاتر" alt="سیر تکامل چهره بازیگران نقش اول فیلم هری پاتر" src="http://up.alamto.com/mohsen/image/2011/harry-poter-actors.jpg" width=500 height=698></P>
<P style="TEXT-ALIGN: center"><BR></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>پنهان در پشت دیده ها</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://yuhoo.mihanblog.com/post/242"/>
        <published>2012-03-07T08:30:50+01:00</published>
        <updated>2012-03-07T08:30:50+01:00</updated>
        <id>tag:http://yuhoo.mihanblog.com/post/242</id>
        <author>
            <name>Zeinab A-R</name>
        </author>
        <summary>&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 
«هیوگو» نخستین ساخته مارتین اسکورسیزی است که به شیوه سه‌بعدی ساخته و نمایش داده شده است؛ کارگردانی که در ایران پیش از این 2 فیلم از وی در سینماهای تهران به نمایش درآمده است. فیلم‌های «دار و دسته نیویورکی‌» و «هوانورد» از جمله آثار این فیلمساز است که در سینماهای تهران به نمایش درآمده و اتفاقا با استقبال گسترده‌ای مواجه شده است. فارابی با خرید کپی‌رایت و نمایش سینمایی این فیلم و چند اکران آن در جشنوا</summary>
        <content type="html" xml:base="http://yuhoo.mihanblog.com/post/242"><![CDATA[<P>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <A href="http://www.amazon.com/gp/product/0545331552/ref=as_li_ss_tl?ie=UTF8&amp;tag=dugnorth-20&amp;link_code=as3&amp;camp=211189&amp;creative=373489&amp;creativeASIN=0545331552"><IMG title="Hugo Movie Companion: A Behind the Scenes Look" border=0 alt="Hugo Movie Companion: A Behind the Scenes Look" src="http://www.dugnorth.com/blog/uploaded_images/Hugo-movie-companion.jpg"></A></P>
<P><FONT face=Tahoma><SPAN dir=rtl><FONT style="FONT-SIZE: 9pt" color=#000000>«هیوگو» نخستین ساخته مارتین اسکورسیزی است که به شیوه سه‌بعدی ساخته و نمایش داده شده است؛ کارگردانی که در ایران پیش از این 2 فیلم از وی در سینماهای تهران به نمایش درآمده است. فیلم‌های «دار و دسته نیویورکی‌» و «هوانورد» از جمله آثار این فیلمساز است که در سینماهای تهران به نمایش درآمده و اتفاقا با استقبال گسترده‌ای مواجه شده است. فارابی با خرید کپی‌رایت و نمایش سینمایی این فیلم و چند اکران آن در جشنواره فیلم فجر می‌تواند این فیلم را به صورت جدی به عنوان یکی از گزینه‌های جدی اکران نوروزی مطرح کند. خاطرم هست در هر 3 باری که برای دیدن دار و دسته نیویورکی‌ به سینما رفتم یا در چهارمین بازدید از فیلم هوانورد در سینمای‌های نمایش‌دهنده صندلی خالی به سختی نصیب نگارنده می‌شد و نمی‌دانم چرا فارابی اینقدر برای نمایش فیلمی همچون هیوگو که تازه و تنوری است، تلاشی نمی‌کند. مارتین اسکورسیزی بعد از دیوید فینچر شناخته‌شده‌ترین کارگردان مستقل آمریکایی در میان ایرانیان است؛ کاتولیک تندرویی که هیچ‌وقت متوجه نشدم چرا حاضر شد کتاب نیکوس کازانتزاکیس را به فیلم سینمایی برگرداند. <BR><BR>فیلم هیوگو آخرین ساخته اسکورسیزی، تماشاگر را از دنیای تلخ و خشن آثار قبلی این فیلمساز به دنیای فانتزی و رنگ‌ها می‌برد. هیوگو داستان پسربچه‌ای از جنس پیتر پن است که بعد از مرگ مادر، با پدر ساعت‌سازش زندگی می‌کند اما پدر هیوگو جانش را در سانحه آتش‌سوزی از دست می‌دهد و هیوگو مجبور می‌شود همراه عموی (کلود) دائم‌الخمر خود در ایستگاه راه‌آهن پاریس زندگی کند. عموکلود مسؤول تامین و نگهداری از ساعت ایستگاه است اما همه امور را به هیوگو واگذار کرده و خودش به ناکجاآباد رفته است. <BR><BR>در ادامه داستان با بازرس ایستگاه آشنا می‌شویم که بچه‌های یتیم را تحویل پرورشگاه می‌دهد و هیوگو با اینکه در ایستگاه و در ساعت بزرگ ایستگاه سکنی گزیده است دائما از چنگال بازرس می‌گریزد. الیور تویست برایان سلزنیک (نویسنده رمان هیوگو ) سرگردان در ایستگاه قطار هنگام دزدیدن اسباب‌بازی از فروشگاه داخل ایستگاه با جورج میلیس، صاحب فروشگاه آشنا می‌شود و او دفترچه پررمز و راز هیوگو کاربت را از او می‌گیرد؛ تنها یادگاری که پدرش برای او باقی گذاشته است و این آشنایی و جدال برای بازپس‌گیری دفترچه اتفاقات تازه‌ای را رقم می‌زند. <BR><BR>اسکورسیزی این فیلم را با اقتباس از رمان «اختراع هیوگو کاربت» اثر برایان سلزنیک ساخته است و البته در اغلب مصاحبه‌هایش اعلام داشته فیلم را برای دختر کوچکش که به تازگی وارد 12سالگی شده، ساخته است. ساخت فیلم هیوگو با هزینه 170 میلیون دلاری‌اش، تردستی سینمایی عظیمی است كه سینمای فانتزی را به حرکت درآورده است. در تغییر این رویکرد فرمی و سبکی تمام ادوات ساخت فیلم فانتزی را در اختیار گرفته است که آخرین ساخته‌اش لوکس و متفاوت به نظر بیاید. <BR><BR>هیوگو، پسربچه‌ای است که بعد از فوت عموی مست و خرابش مخفیانه در ایستگاه قطار زندگی می‌کند و دزدانه کار او را که مسؤول کوک کردن ساعت این ایستگاه است ادامه می‌دهد. در این فیلم ما جهان را از دید پسربچه‌ای تنها، معصوم و آسیب‌پذیر می‌بینیم که در میان دیوار‌های چرخ دنده‌دار و ماشین‌های غول‌آسا زندگی می‌کند اما تمام پیچش‌های داستانی به جورج میلیس ختم می‌شود؛ کسی که طبق آنچه در فیلم مطرح می‌شود مخترع سینمای علمی- تخلیی جورج است اما میلیس <BR><BR>(بن کینزلی) 16 سال است در اسباب‌بازی‌فروشی کار می‌کند و از دار دنیا جز این فروشگاه چیزی برایش باقی نمانده است. داستان فیلم هیوگو در ایستگاه قطار مون‌پارماس پاریس می‌گذرد؛ ایستگاهی که در حال حاضر دیگر وجود ندارد. عجب تقارن نزدیکی میان دنیای واقعی و مجازی سینما وجود دارد، در فیلم مشاهده می‌کنیم آنچه موجب می‌شود میلیس از سینما دور بیفتد جنگ جهانی اول است و جالب‌تر اینکه ایستگاه مون‌پارماس پاریس در جنگ دوم نابود می‌شود. هیوگو با خاطرات پدرش زندگی می‌کند؛ پدری که او را با جادوی صنعت و ماشین‌های پیچیده آشنا کرده است و امروز هیوگو می‌خواهد به رویای پدرش مبتنی بر احیای عروسک فلزی «اتومتان» جامه عمل بپوشاند. او همراه اتومتان در سالن زیر شیروانی ایستگاه زندگی می‌کند و هر از گاهی به روکش فلزی صورت از بین رفته عروسک آهنی چشم می‌دوزد و به چرخ‌ها و دنده‌های داخل آن می‌نگرد و دائما با خود این سوال را مطرح می‌کند که آیا می‌تواند آن را راه بیندازد، در نهایت ایزابل، دخترخوانده جورج میلیس است که جواب این سوال را برای هیوگو پیدا می‌کند. <BR><BR>فیلم با طرح یک سوال ایدئولوژیک- نگرشی نسبت به ارتقای جهان صنعتی آغاز می‌شود و این احساس به مخاطب دست می‌دهد که به جهان پیچیده و شاه‌پریانی ورود کرده است اما به تدریج با طرح ابهام‌های تعلیق‌آور گام به گام فیلم چالش‌برانگیز‌تر می‌شود. حتی گاهی در میانه این فیلم حدس می‌زنیم عروسک اتومتان درون فیلم مثلا از جهان پینوکیووارش به دنیای انسان‌ها رجعت کند اما هرقدر فیلم پیش می‌رود احتمال چنین رویدادی کمتر می‌شود و قصه تدریجا این تلقی را از ذهن مخاطب می‌ستاید اما هر چه داستان جلوتر می‌رود در این ایستگاه برای کشف جادوی سینما به تدریج جهان واقعیت‌ها و رنج‌های جورج میلیس را کشف می‌کنیم. مهم‌ترین عنصری که موجب می‌شود تعلیق و ابهام تواما تماشاگر را درگیر کند، همین ابهام تعلیق‌آور جناب آقای مارتین اسکورسیزی است که می‌توان آن را از خلاقیت‌های آقای کارگردان برشمرد. <BR><BR>اما از نکات عمده قابل کشف در اثر تازه اسکورسیزی همان دغدغه‌های مذهبی کارگردان است. در یکی از دیالوگ‌های کلیدی هیوگو رو به ایزابل می‌گوید پدرش (جود لاو) دنیا را به ماشین بزرگی تشبیه می‌کرد و در این جهان ماشین قطعه زاید وجود ندارد و اگر چنین است خود در این جهان نمی‌تواند قطعه زایدی باشد. ایزابل هم قطعه ساده‌ای نیست و باید کاربرد خود را پیدا کند. <BR><BR>مرارت‌های انسان‌های روی کره زمین از هر دین و آیین که باشند سبب می‌شوند در مقاطعی خاص احساس پوچی و افسردگی کنند؛ اتفاقا تفکر حاکم بر این فیلم <BR><BR>ضد مکتب اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر است. <BR><BR>اسکورسیزی قبل از فیلمبرداری فیلم هوانورد حاضر به دل کندن از دنیای نگاتیو نبود اما در نهایت با صاحبان استودیو کنار آمد و حاضر شد با دیجیتال فیلمبرداری کند. این کارگردان سنت‌گرا و بزرگ‌ترین کارگردان <BR><BR>2 قرن متوالی تازگی‌ها اعلام کرده از کار کردن در جهان سه‌بعدی بسیار مسرور است. وی در گفت‌وگویی با هالیوودریپورتر گفته است تکنولوژی به من ثابت کرد جادوی سینما تنها با دیجیتال و سه‌بعدی زیباتر خواهد شد. به‌رغم تجهیزات و آمادگی‌های عوامل، شخصا از باب ریچاردسون برای فیلمبرداری سه‌بعدی این کار بسیار راضی هستم؛ این فیلم چند سکانس زیبا داشت که ریچاردسون به شکل قابل باوری آن را فیلمبرداری کرده است. هیوگو نخستین فیلم فانتزی‌- خانوادگی اسکورسیزی است که برای دخترش ساخته است. البته در نخستین گام در سینمای فانتزی از متدهای هم‌مکتبی‌هایش مثل استیون اسپیلبرگ و فیلم «تن‌تن» کم و کسری ندارد. در این رقابت نامزدی در چندین رشته باز هم اسکورسیزی را پیش انداخته است؛ کوچ اسکورسیزی از سینمای گانگستری و سراسر خشونت از ابتدا خبر گیج‌کننده‌ای بود اما تماشای هیوگو از این گیجی مفرط به شکل عجیبی کاسته است. <BR><BR>از جنبه دیگر اگر بخواهیم به این فیلم نگاه کنیم، هیوگو داستان عشق پسربچه یتیمی است که در دوران رکود اقتصادی مسحور تکنولوژی است. وسوسه صنعت و رجعت از دنیای تکنولوژی و رجوع به دنیای افسانه‌محور، هسته اصلی داستان را تشکیل می‌دهد و اتفاقا همین محور‌های برجسته است که به فیلم معنا می‌بخشد و در نهایت از جنون صنعتی و تکنولوژیک داستان به روایتی آرتیستیك ختم می‌شود که مجنون فیلمسازی است. <BR><BR>نوع روایت‌پردازی هم قالب بدیع و متفاوتی از دیگر آثار این کارگردان دارد. معمولا در فیلم‌های تک‌قهرمانی اسکورسیزی داستان تمام و کمال به پرسوناژ محوری خلاصه می‌شود اما در هیوگو، قهرمان پرده‌نشین فراموش شده با عشق و اشتیاقی خاص توسط یک پسربچه کوچک خودش احیا می‌شود. <BR><BR>اما لذت دیدن این فیلم خلاصه می‌شود در صحنه‌های فیلم‌های قدیمی که در آخرین ساخته اسکورسیزی احیا می‌شود و دیدن کلیپ‌هایی از باستر کیتون، چارلی چاپلین، هارولدلوید به اضافه فیلم‌های برادران میلیس که سبب می‌شود میان عشاق سینه‌چاک سینما با فیلم هیوگو رابطه ارگانیکی شکل بگیرد.<BR><BR>مفهوم دیگری که در این فیلم قابل تامل است جادو و تردستی سینماست. جورج میلیس در این فیلم به عنوان نخستین سازنده فیلم‌های علمی- تخیلی خودش در سیرک تردست بوده و در واقع نگاهی کاملا تمثیل‌نگر در فیلم هیوگو نسبت به رابطه سینما و جادو وجود دارد و در پایان که میلیس به دنیای فیلمسازی رجعت می‌کند، می‌توان از سینما به عنوان هنر- صنعت جادوگران و تردستان یاد کرد؛ جورج میلیس به اجرای نمایش، چشم‌بندی و تردستی مشغول است. <BR><BR>هیوگو آخرین ساخته اسکورسیزی به صورت کلی جذابیت‌های دوگانه‌ای دارد؛ از طرفی جهانی‌ قائم به ذات برای تماشاچی خلق کرده و طرف دیگر واقعی و باورپذیر است؛ ترکیبی گیج‌کننده از دنیای افسانه‌ها و واقعیت‌ها و از طرف دیگر جهان واقعی در پیش‌رو. <BR><BR>هیوگو در لایه رئالیستی خود روایتی از جامعه اروپا در فاصله 2 جنگ جهانی 1931 است؛ تصاویری خارق‌العاده که به پاریس قبل از جنگ اشاره می‌کند و چرخ‌دنده و لولاهای صنعتی در عصر جدید چاپلین را (در این ضیافت بصری باشکوه )به یاد تماشاگر می‌آورد. <BR><BR>غمگینی جورج میلیس شباهتی به غمگینی بازیگر نرمای سانست بلوار (بیلی وایلدر) دارد و هردو از جادوی سینما جامانده‌اند؛ یکی از خلق نقش و دیگری از خلق تصاویر. جالب اینجاست فیلم رقیب اسکورسیزی، «آرتیست» هم از چنین مضمونی برخوردار است و <BR><BR>2 فیلم مهم در مراسم اسكار امسال ادای دینی به سینما برشمرده می‌شود. <BR><BR>اما این فیلم بر اساس زندگی واقعی برادران میلیس فیلمساز نیست. برادران میلیس نخستین فیلمسازانی هستند که آثار تخیلی، علمی و افسانه‌ای خلق کردند و مهم‌ترین فیلمشان فیلم «سفر به ماه» با اقتباسی از رمان معروف ژول ورن است که در سال 1902 در آغاز قرن بیستم ساخته شده است.</FONT></SPAN></FONT> </P>
<P></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>بازی احساس</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://yuhoo.mihanblog.com/post/241"/>
        <published>2012-03-07T08:12:06+01:00</published>
        <updated>2012-03-07T08:12:06+01:00</updated>
        <id>tag:http://yuhoo.mihanblog.com/post/241</id>
        <author>
            <name>Zeinab A-R</name>
        </author>
        <summary>&amp;nbsp;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 
ژانر : درام، 
کارگردان : Stephen Daldry
نویسنده : Eric Roth


تاریخ اکران : دسامبر 2011

زمان فیلم : 120 دقیقه 
Extremely Loud and Incredibly Close (به شدت بلند و بسیار نزدیک)
منتقد : جیمز براردینلی (امتیاز 3.5 از 4)
به دلایل مختلف، تعداد کمی از فیلمهایی که تا کنون در مورد یازده سپتامبر ساخته شده، کیفیت قابل قبولی داشته اند. شاید به این خاطر باشد که حادثه بسیار تازه است و زخمهای ناشی از آن هنوز کهنه نشده. یا شاید به این علت است که فیلمسازان میترسند با اشتبا</summary>
        <content type="html" xml:base="http://yuhoo.mihanblog.com/post/241"><![CDATA[<P>&nbsp;</P>
<P>&nbsp;&nbsp;&nbsp; <IMG style="WIDTH: 487px; HEIGHT: 785px" src="http://www.moviescut.com/wp-content/uploads/2011/09/Extremely-Loud-Incredibly-Close.jpg" width=550 height=822></P>
<P><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="COLOR: #0000ff"><FONT size=2>ژانر :</FONT><SPAN style="COLOR: #808080"><FONT size=2> <FONT color=#000000>درام، </FONT></FONT></SPAN></SPAN></SPAN></P>
<P><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="COLOR: #0000ff"><FONT size=2>کارگردان :<SPAN style="COLOR: #808080"> </SPAN></FONT></SPAN></SPAN><A href="http://www.imdb.com/name/nm0197636/"><FONT color=#000000>Stephen Daldry</FONT></A></P>
<P><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="COLOR: #0000ff"><FONT size=2>نویسنده : </FONT></SPAN></SPAN><A href="http://www.imdb.com/name/nm0744839/"><FONT color=#000000>Eric Roth</FONT></A></P>
<P></P>
<P></P>
<P><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="COLOR: #0000ff"><FONT size=2>تاریخ اکران :<SPAN style="COLOR: #888888"> <FONT color=#000000>دسامبر 2011</FONT></SPAN><BR></FONT></SPAN></SPAN></P>
<P></P>
<P><SPAN style="FONT-SIZE: small"><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #0000ff">زمان فیلم <SPAN style="COLOR: #888888">:<FONT color=#000000> 120 </FONT></SPAN><SPAN style="COLOR: #888888"><FONT color=#000000>دقیقه</FONT></SPAN></SPAN><FONT color=#000000> </FONT></FONT></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: center"><SPAN style="COLOR: #800000"><STRONG>Extremely Loud and Incredibly Close (به شدت بلند و بسیار نزدیک)</STRONG></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: right"><FONT size=2><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="COLOR: #333333"><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><FONT face="">منتقد : </FONT></SPAN></SPAN></SPAN>جیمز براردینلی (امتیاز 3.5 از 4)</FONT></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><SPAN style="FONT-SIZE: small"><FONT size=2 face="">به دلایل مختلف، تعداد کمی از فیلمهایی که تا کنون در مورد یازده سپتامبر ساخته شده، کیفیت قابل قبولی داشته اند. شاید به این خاطر باشد که حادثه بسیار تازه است و زخمهای ناشی از آن هنوز کهنه نشده. یا شاید به این علت است که فیلمسازان میترسند با اشتباهی به همان سرنوشت فیلم "مرا بخاطر بیاور" دچار شوند. فیلمی که متهم شده بود که از حوادث یازده سپتامبر برای جلب مخاطب، سوء&nbsp; استفاده کرده است. اما "به شدت بلند و بسیار نزدیک" که اقتباسی است از رمانی نوشته Janathan Safran Foer، با کارگردانی Stephen Daldry فیلمی احساسی و قدرتمند را نتیجه داده است که بدون سوء استفاده از آن حادثه تلخ، یادش را به خوبی زنده میکند. <BR></FONT></SPAN></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><SPAN style="FONT-SIZE: small"><FONT size=2 face="">"به شدت بلند و بسیار نزدیک" مستقیماً به یازده سپتامبر نمیپردازد. کاری به تروریسم و تروریستها ندارد و واکنش آمریکا و دیگر کشورهای جهان در قبال آن برایش مهم نیست. در عوض روایتگر داستانی ساده و انسانی در مورد رابطه پدر و پسری در نیویورک است. داستانی که در کنار ماجراهایی دیگر تحت الشعاع بحثهای سیاسی قرار گرفتند و فراموش شدند. دردی که هربار هنگام خوردن شام روز عید با دیدن صندلی خالی پدر برای دیگر اعضای خانواده تازه میشود. بله، داستان فیلم در مورد از دست دادن و تلاش برای غلبه در آلام ناشی از آن است. از دست دادن پدر، یک رابطه احساسی قوی و همه چیزهایی که قرار بود با هم تجربه اش کنند. <BR></FONT></SPAN></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><SPAN style="FONT-SIZE: small"><FONT size=2 face="">فیلم با توجه به عناصر موجود در آن میتوانست بسیار خسته کننده و ملال آور باشد. اما به خاطر ساختار روایی اش (به تصویر کشیدن حادثه یازده سپتامبر به صورت فلاش بک) و طنز خفیفی که در آن وجود دارد، "به شدت بلند و بسیار نزدیک" تبدیل به اثری قابل هضم و تاثیر گذار شده است. بطوریکه ممکن است اشک را از چشمانتان سرازیر کند ولی بعد از خروج از سینما، این حس تألم را با خود به خانه نخواهید برد. در واقع حس خواشایندی که قهرمان داستان پس از چیره شدن بر مشکلات و اتقاق ناگواری که برایش افتاده است دارد، در پایان فیلم به تماشاگر نیز منتقل میشود. <BR></FONT></SPAN></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><SPAN style="FONT-SIZE: small"><FONT size=2 face="">اگر تماشاگر بدبینی باشید، شاید با یک نگاه به اسامی بازیگران مطرح فیلم یعنی Tom Hanks و Sandra Bullock، با خود فکر کنید که این هم یک فیلم احساسی و گریه آور دیگر است که میخواهد اسکار امسال را تصاحب کند. درست هم هست. چنین بازیگران و موضوعی تکراری برای یک فیلم، هم تماشاگر را به اشتباه می اندازد و هم برای سازندگان آن مفید نیست. Tom Hanks و Sandra Bullock با وجود بزرگی نامشان، در نقشهای اصلی ظاهر نمیشوند. در واقع، Hanks پدری است که در ابتدای فیلم مرده است و تصاویری که از او میبینیم، فلاش بکهایی هستند که گذشته را روایت میکنند. در عوض، Max von Sydow بازیگر قابل احترام دیگری که نقشی مکمل دارد، بیشتر بر روی پرده سینما ظاهر میشود. اما گذشته از همه اینها، فیلم را میتوان متعلق به Thomas Horn جوان دانست که برای اولین بار در یک فیلم ظاهر میشود. شخصیتی که او بازی میکند (یعنی اسکار شل)، در کانون توجه فیلم بوده و تقریباً سکانسی نیست که او را بر روی پرده نبینیم. <BR></FONT></SPAN></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><SPAN style="FONT-SIZE: small"><FONT size=2 face="">ولی اسکار یک بچه نه ساله معمولی نیست. پسری است باهوش و با سروزبان است که فتارش بیشتر از سنش بنظر میرسد. اما متاسفانه در مواجهه با موقعیتهای اجتماعی مختلف با مشکل روبروست و نمیتواند احساساتس را کنترل کند و این باعث میشود اجتماع برایش به محیطی هراس انگیز تبدیل شود. پدرش (با بازی Hanks) متعقد است که او از سندرم آسپبرگر رنج میشود ولی آزمایشات این موضوع را کاملاً تایید نمیکنند. در هر صورت، قهرمان داستان ما با بچه های که معمولاً در فیلمها بازی میکنند فرق دارد. آنقدر خوشگل نیست که بخواهید لپش را بکشید و آنقدر نفرت انگیز نیست که بخواهید او را بزنید! شخصیتی است کاملاً ملموس که بارهای در جامعه آن را دیده اید.&nbsp; شخصیتی که "به شدت بلند و بسیار نزدیک"، نیویورک سالهای 2001 – 2002 را از نگاه او به تصویر کشیده است.<BR></FONT></SPAN></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><SPAN style="FONT-SIZE: small"><FONT size=2 face="">موضوعی عجیب و غیرعادی در مورد خانواده شل وجود ندارد. توماس پدر خانواده جواهر فروشی است که عاشق پسرش است و تا حدی که مشغله زندگی به او اجازه میدهد، وقتش را با وی میگذراند. او همسرش (با بازی Bullock) را دوست دارد و همسرش نیز خود را وقف پسر و شوهرش کرده است. مادر پیر توماس (با بازی Zoe Caldwell) در ساختمانی در همسایگی آنها زندگی میکند و با اسکار از طریق واکی- تاکی در ارتباط است. تا اینکه در حالی که پدر اسکار در طبقه 105 ام ساختمان شمالی برجهای دوقلو در جلسه ای حضور دارد، حادثه یازده سپتامبر اتفاق میافتد و وی موفق نمیشود خود را نجات دهد. ولی با این وجود 6 پیام تلفی بین ساعات 8:56 تا 10:27 برای تلفن منزلش میگذارد. <BR></FONT></SPAN></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><SPAN style="FONT-SIZE: small"><FONT size=2 face="">یک سال بعد، هنگامیکه اسکار با عجله در حال گشتن کمد پدرش است، کلیدی مخفی پیدا میکند. او معتقد است که با گشتن در شهر و پیدا کردن قفلی که با این کلید باز میشود، چیزی مهم را از پدرش یاد خواهد گرفت و یادگاری همیشگی از وی برایش باقی خواهد ماند. تصمیمی که باعث میشود پایش به تمامی پنچ منطقه نیویورک کشیده شود. البته در این ماجراجویی مستجر مادر بزرگش (با بازی von Sydow، پیرمردی که توانایی صحبت&nbsp; کردن ندارد) نیز او را همرامی میکند. با وجود اینکه دستیابی به هدفی که اسکار به دنبالش است، غیر ممکن بنظر میرسد، اما او مصمم دنبال کار را میگیرد و در این راه از درسهایی که از پدرش آموخته، برای غلبه بر مشکلات استفاده میکند. <BR></FONT></SPAN></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><SPAN style="FONT-SIZE: small"><FONT size=2 face="">در فیلم از حادثه یازده سپتامبر بدون آنکه مورد سوء استفاده قرار گیرد، با احترام یاد میشود. با خود رویداد و پیامدهایش هوشمندانه برخورد میشوند و کارگردان بدون آنکه بخواهد آن را بازسازی یا از تصاویر ساختمانهای تخریب شده استفاده کند، تنها نگاهی گذرا و غیر مستقیم به آن میاندازد. هرچند جای سوال که آیا بستگان قربانیان یازده سپتامبر میتوانند این صحنه های دوباره نگاه کنند ولی به "شدت بلند و بسیار نزدیک" سعی دارد هیچ خاطره ای از آن روزها زنده نکند و بی دلیل پی شان را نگیرد. <BR></FONT></SPAN></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><SPAN style="FONT-SIZE: small"><FONT size=2 face="">با این وجود روایت فیلم چیزی متفاوت از فیلمهای جاده ای نیست، یعنی خود سفر و ماجراهای آن مهمتر از مقصد و هدف مسافرت هستند. بطوریکه "به شدت بلند و بسیار نزدیک" به هیچ عنوان قصد ندارد سرانجام ماجراحویی اسکار را نشان دهد، بلکه در طول این سفر شهری شاهد آن هستیم که او چیزهایی بسیاری در مورد خودش، پدرش و همشهریانش میاموزد. در مواجهه با افراد مختلف، با او گاه با مهربانی برخورد میشود و گاه با عصبانیت و بدخلقی. اسکار، مادر و مستجر مادر بزرگش را به نحوی دیگر میشناسد و یاد میگیرد که چگونه بر ترسهایش غلبه کند و آن چیزی شود که پدرش به او افتخار میکند. </FONT></SPAN></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><SPAN style="FONT-SIZE: small"><FONT size=2 face="">Daldry کارگردان اثر با The Reader و این فیلم نشان داده است که سوژه قرار دادن موضوعات بزرگ یا استفاده از بازیگران مطرح تاثیر منفی بر کارش نمیگذارند. او دو بازیگر معروف را بکار گرفته ولی به هیچ عنوان آنها را به ستاره فیلم تبدیل نمیکند. آنها تنها شخصیتهایی هستند که حضورشان خللی در توجه تماشاگر به موضوع اصلی داستان وارد نمیاورد.&nbsp; در واقع آنها Tom Hank و Sandra Bullock نیستند. تنها پدر و مادرند.<BR></FONT></SPAN></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><SPAN style="FONT-SIZE: small"><FONT size=2 face="">ترکیب کارگردانی Daldry ، فیلمنامه نویسی Eric Roth و بازی Horn تصویری بینظیر از چگونگی دیدن واقعیت پیرامون از نگاه یک کودک را ارائه میکند. نگاهی که کاملاً با دید که فرد بالغ متفاوت است. تماشاگر میتواند تمامی دردها و مشکلاتی را که اسکار حس میکند، تجربه کند. چیزهایی (مانند سوار شدن در مترو) که بزرگسالان خیلی راحت از کنارشان عبور میکنند برای یک کودک چالشس سخت است که او سعی میکند با درایت از پسشان برآید. <BR></FONT></SPAN></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><FONT size=2><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><SPAN style="FONT-SIZE: small"><FONT face="">بسیاری از فیلمها سعی در بازی با احساسات تماشاگر دارند. اگر نتوانند این کار را انجام دهند، حاصل کار سرد و خسته کننده میشود و اگر زیاده روی کنند، حاصل ملودرامی بی منطق میشود. در واقع وقتی تماشاگر پی ببرد که با احساساتش بازی شده، همان زمان است که فیلم شکست خورده است. اما "به شدت بلند و بسیار نزدیک" Darldry، تعادل را حفظ میکند. تنها تلنگری به قلبتان میزند بدون آنکه فکرتان را آشفته کند. سختی رسیدن به این نقطه تعادل نباید دست کم گرفته شود و موفقیت کارگردان در رسیدن به آن نشان دهنده قدرت ساختار روایی و پیام نهایی فیلم خواهد بود. </FONT></SPAN></SPAN><BR><BR></FONT></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>الفبای سخت زندگی</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://yuhoo.mihanblog.com/post/239"/>
        <published>2012-03-07T08:02:18+01:00</published>
        <updated>2012-03-07T08:02:18+01:00</updated>
        <id>tag:http://yuhoo.mihanblog.com/post/239</id>
        <author>
            <name>Zeinab A-R</name>
        </author>
        <summary>
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;
مبتدی ها
ژانر : کمدی، درام، عاشقانه
&amp;nbsp;


کارگردان : Mike Mills
نویسنده : Mike Mills


تاریخ اکران : جون 2011 

زمان فیلم : 105 دقیقه 
زبان : English
درجه سنی :R 

بازیگران: 
Ewan McGregor
Christopher Plummer
Mélanie Laurent
منتقد : جیمز براردینلی (امتیاز 3 از 4)
متبدی فیلمی که سعی کرده شیوه روایت از نگاه اول شخص را نه برای پوشاندن ضعفهای داستان بلکه در راستای رساندن درست پیام فیلم بکار گیرد. داستانی که از زاویه دی</summary>
        <content type="html" xml:base="http://yuhoo.mihanblog.com/post/239"><![CDATA[<FONT color=#0000ff size=2><FONT color=#000000 size=2>
<P><FONT color=#0000ff size=2><FONT color=#000000 size=2>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <IMG style="WIDTH: 420px; HEIGHT: 702px" src="http://www.thereelbits.com/wp-content/uploads/2011/06/beginners-poster.jpg" width=525 height=809></FONT></FONT>&nbsp;</P>
<P>مبتدی ها</P>
<P><FONT color=#0000ff size=2><FONT color=#000000 size=2>ژانر :</FONT><SPAN style="COLOR: #808080"><FONT color=#000000 size=2> کمدی، درام، عاشقانه<BR></P>
<P></FONT></SPAN>&nbsp;</P>
<P></P>
<P></P>
<P><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="COLOR: #0000ff"><FONT size=2><FONT color=#000000>کارگردان :<SPAN style="COLOR: #808080"> </SPAN></FONT></FONT></SPAN></SPAN><A href="http://www.imdb.com/name/nm0590122/"><FONT color=#000000>Mike Mills</FONT></A></P>
<P><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="COLOR: #0000ff"><FONT color=#000000 size=2>نویسنده : </FONT></SPAN></SPAN><A href="http://www.imdb.com/name/nm0590122/"><FONT color=#000000>Mike Mills</FONT></A></P>
<P></P>
<P></P>
<P><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="COLOR: #0000ff"><FONT color=#000000 size=2>تاریخ اکران :<SPAN style="COLOR: #888888"> <FONT color=#000000>جون 2011</FONT></SPAN><FONT color=#000000> <BR></FONT></FONT></SPAN></SPAN></P>
<P></P>
<P><SPAN style="FONT-SIZE: small"><FONT size=2><FONT color=#000000><SPAN style="COLOR: #0000ff"><FONT color=#000000>زمان فیلم </FONT><SPAN style="COLOR: #888888">: <FONT color=#000000>105 </FONT></SPAN><SPAN style="COLOR: #888888"><FONT color=#000000>دقیقه</FONT></SPAN></SPAN></FONT><FONT color=#000000> </FONT></FONT></SPAN></P>
<P><FONT color=#000000><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="COLOR: #0000ff"><FONT size=2><FONT color=#000000>زبان</FONT> :<SPAN style="COLOR: #888888"> </SPAN></FONT></SPAN></SPAN></FONT><SPAN style="COLOR: #888888"><FONT color=#000000>English</FONT></SPAN></P>
<P><SPAN style="FONT-SIZE: small"><FONT size=2><FONT color=#000000><SPAN style="COLOR: #0000ff"><FONT color=#000000>درجه سنی</FONT><SPAN style="COLOR: #888888"><FONT color=#000000> </FONT>:<STRONG><FONT color=#000000>R</FONT></STRONG></SPAN></SPAN></FONT><FONT color=#000000><STRONG> </STRONG></FONT></FONT></SPAN></P>
<P><SPAN style="FONT-SIZE: small"><A href="http://www.imdb.com/title/tt1532503/"></A></SPAN></P>
<P><SPAN style="FONT-SIZE: small"><STRONG><SPAN style="COLOR: #333333"><FONT color=#000000 size=2>بازیگران: </FONT></SPAN></STRONG></SPAN></P>
<P><A href="http://www.imdb.com/name/nm0000191/"><FONT color=#000000>Ewan McGregor</FONT></A></P>
<P><A href="http://www.imdb.com/name/nm0001626/"><FONT color=#000000>Christopher Plummer</FONT></A></P>
<P><A href="http://www.imdb.com/name/nm0491259/"><FONT color=#000000>Mélanie Laurent</FONT></A></P>
<P style="TEXT-ALIGN: right"><SPAN style="COLOR: #333333"><STRONG><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><FONT color=#000000 size=2 face="">منتقد : جیمز براردینلی (امتیاز 3 از 4)<BR></FONT></SPAN></SPAN></STRONG></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><FONT color=#000000 size=2 face="">متبدی فیلمی که سعی کرده شیوه روایت از نگاه اول شخص را نه برای پوشاندن ضعفهای داستان بلکه در راستای رساندن درست پیام فیلم بکار گیرد. داستانی که از زاویه دید قهرمان فیلم، الیور (با بازی Ewan McGregor) روایت میشود، نه تنها در مورد رویدادهای زمان حال اوست، بلکه تکه هایی از دو دوره زمانی دیگر را نیز شامل میشود. هرچند از لحاظ تئوریک مفهوم فلاش بک و فلاش فوروارد (گریز به گذشته و آینده) باعث ایجاد پیچیدگی و گیج شدن تماشاگر میشود؛ ولی کارگردان اثر Mike Mills با دادن از سرنخ های قابل تشخیص توانسته است این پیچیدگی را به حداقل برساند. نتیجه کار تصویری تاثیرگذار از فردی آسیب دیده و سردرگم است که معنای عشق و تعهد را به درستی در نیافته و سعی دارد با دو رابطه جدیدی که در زندگی اش برقرار میکند، این دو مفهوم را عمیقاً درک کند.<BR></FONT></SPAN></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><FONT size=2><FONT face=""><FONT color=#000000><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif">ا</SPAN></SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif; FONT-SIZE: small">گر رویدادهای ناخوشایند مردی38 ساله به نوعی بلوغ ذهنی یک مرد تعبیر شود، این فیلم جایی است که آن را به تصویر میکشد. الیور از لحاظ فیزیکی فردی بالغ ولی در بیان و کنترل احساساتش به خصوص در مقابل زنان ناتوان است. تا اینکه دو اتفاق وی را به سوی درکی واقع بینانه تر به زندگی سوق میدهد. مرگ پدرش، هال (با بازی Christopher Plummer) بخاطر سرطان و رابطه اش با آنا (با بازی Melanie Laurent) بازیگری فرانسوی با همان رفتارها خاص و تعهد در رابطه در مورد این قشر. </SPAN></FONT></FONT></FONT></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><FONT color=#000000 size=2 face="">الیور که در جریان فیلم گویی بالغ میشود، هال را فردی جالب میبیند که رابطه پدر فرزندی خوبی با وی نداشته است. هال در سن 75 سالگی وقتی همسرش را از دست میدهد، جلوی پسرش اعتراف میکند که همجنسگراست. چیزی که تا قبل از این تنها همسرش از آن با اطلاع بوده است. هال بعد از آن به سرعت دوست پسری برای خود پیدا میکند و روحیه اش بسیار عوض میشود بطوریکه رابطه با فرزندش را بهتر میکند. مرگ هال الیور را با سوالات بی پاسخ بسیاری رها میکند. بعد از آن با آنا آشنا میشود و بلافاصله با او احساس صمیمیت و نزدیکی میکند، اما حس انزاوایی درونی باعث میشود که این رابطه نیز پیش از جدی شدن، ناتمام رها شود.<BR></FONT></SPAN></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><FONT color=#000000 size=2 face="">فیلمنامه Mills هوشمندانه، در جریان و در بعضی مواقع تا حدی کمدی ایست. طنز خفیفی که فیلم از تبدیل شدن به یک اثر خسته کننده نجات میدهد. بجز چند لحظه غیر معمول (مانند گذاشتن زیر نویس برای صحبتهای یک سگ)، باقی داستان نسبتاً سر راست است. مبتدیها تا حدی نیز فیلمی زندگی نامه است؛ شخصیت هال همان پدر Mills است و رابطه میان الیور و هال انعکاس دهنده ارتباط میان خود فیلمساز و&nbsp; پدرش است. مسائل رمانتیک میان الیور و آنا هم که به اندازه رابطه قبلی سرشار از احساس است، هرچند زایده تخیل Mills است ولی تاحدی مطابق با تجربه شخصی اوست. <BR></FONT></SPAN></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><FONT color=#000000 size=2 face="">الیور و آنا به عنوان یک زوج شخصیتهای جالبی دارند. هردو افراد آسیب پذیری هستند که از همان ابتدا به شدت به هم علاقه مند میشوند. اولین برخوردشان در یک مهمانی است که در آن الیور با شمایل زیگموند فروید در آن ظاهر میشود و آنا مانند یک انسان لال رفتار میکند. سکانسی که میتوان آن را یکی بهترین صحنه های "عشق در نگاه اول" در سالهای اخیر دانست. سکانسی رمانتیک، خلاقانه که نشان میدهد این دو چگونه بدون دیالوگ کلامی با هم آشنا میشوند و رابطه شان را آغاز میکنند. <BR></FONT></SPAN></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><FONT color=#000000 size=2 face="">در ادامه Mills با بردن مدام تماشاگر به دوره های مختلف زندگی الیور، نحوه شناخت وی از خود و زندگی را نشان میدهد. روندی که تا بالغ شدنش در انتهای فیلم ادامه میابد. زندگی دوران کودکی و ارتباط با مادرش. صحنه هایی که برای اولین متوجه همجنسگرا بودن پدر و برقراری ارتباطی دوباره با وی. ابتلای پدر به سرطان و در نهایت رابطه اش با آنا (بدست آوردن او، از دست دادنش) و اینکه برای اولین بار متوجه اشتباهی که در زندگی اش کرده میشود، همه و همه تکیه های پازلی است که در ادامه داستان در کنار هم چیده میشوند.<BR></FONT></SPAN></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><FONT color=#000000><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><FONT size=2 face="">مبتدیها داستانیست کوچک با قلبی بزرگ. شخصیت پردازی آن فوق العاده است ولی ایده آن چندان خلاقانه و ارژینال نیست. شاید به این خاطر که محیطی که الیور در آن قرار دارد جایی معمولی در جوامع مدرن امروزی است. و شاید به همین خاطر است که به سادگی میتوان با او ارتباط برقرار کرد. برای کسانی که به درامهای مبتنی بر شخصیت علاقه دارند، فیلم جذابیت بالایی دارد. تمرکز راوی داستان در بهتر نشان دادن شخصیتهاست تا توضیح محیط اطراف. زمان اکران فیلم در امریکا وسط تابستان و در میان انبوه فیلمهای حادثه ای و دنباله های پرفروش بود. فیلمی کم سر و صدا و عمیق که مخاطب میتواند با شخصیتهای آن ارتباط بهتری برقرار کند.</FONT></SPAN></SPAN><BR></FONT></P>
<P></FONT></FONT></FONT><FONT color=#0000ff size=2>&nbsp;</P></FONT>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>و دوباره استریپ بزرگ...</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://yuhoo.mihanblog.com/post/240"/>
        <published>2012-03-07T07:55:42+01:00</published>
        <updated>2012-03-07T07:55:42+01:00</updated>
        <id>tag:http://yuhoo.mihanblog.com/post/240</id>
        <author>
            <name>Zeinab A-R</name>
        </author>
        <summary>
مریل استریپ امسال بخاطر بازی در فیلم بانوی آهنین برنده گلدن گلوب و&amp;nbsp; برای سومین بار برنده&amp;nbsp;اسکار شد به همین مناسبت میخواهم برایتان از ده فیلم برتر مریل استریپ بگویم.
جوانا کریمر در کریمر عیله کریمر (1979)
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 
&amp;nbsp;


یک مرد تنها و در آستانه جدایی باید یاد بگیرد تنهایی از پسر کوچکش مراقبت کرده و در دادگاه نیز برای گرفتن ح</summary>
        <content type="html" xml:base="http://yuhoo.mihanblog.com/post/240"><![CDATA[<P><IMG style="PADDING-BOTTOM: 8px; WIDTH: 504px; PADDING-RIGHT: 8px; HEIGHT: 377px; PADDING-TOP: 8px" id=il_fi src="http://nipaz.com/_files/uploader/oscar%202012%20-%20Meryl%20Streep.jpg" width=540 height=407></P>
<P><FONT size=2>مریل استریپ امسال بخاطر بازی در فیلم بانوی آهنین برنده گلدن گلوب و&nbsp; برای سومین بار برنده&nbsp;اسکار شد به همین مناسبت میخواهم برایتان از ده فیلم برتر مریل استریپ بگویم.</FONT></P>
<P><STRONG><FONT color=#000000>جوانا کریمر در کریمر عیله کریمر (1979)</FONT></STRONG></P>
<DIV>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <IMG style="WIDTH: 326px; HEIGHT: 345px" alt="کریمر عیله کریمر" src="http://www.seemorgh.com//uploads/1390/12/1meryl.jpg" width=420 height=458></DIV>
<DIV>&nbsp;</DIV>
<DIV>
<DIV>
<DIV><FONT size=2>یک مرد تنها و در آستانه جدایی باید یاد بگیرد تنهایی از پسر کوچکش مراقبت کرده و در دادگاه نیز برای گرفتن حضانت بچه بجنگد. استریپ نیز نقش جوانا کریمر همسر این مرد یعنی داستین هافمن را بازی کرد زنی که تصمیمی‌ بزرگی در زندگی اش می‌گیرد او این بار می‌خواهد دنبال موفقیت خودش برود. بازی در این نقش اولین جایزه اسکار را برای مریل استریپ به همراه داشت.</FONT></DIV></DIV>
<DIV>&nbsp;</DIV>
<DIV>
<DIV><STRONG><FONT color=#000000>سو</FONT><FONT color=#000000>فی Zawistowski در انتخاب سوفی (1982)</FONT></STRONG></DIV>
<DIV><STRONG><FONT color=#800000><BR>&nbsp;</DIV></FONT></STRONG>
<DIV><STRONG><FONT color=#800000>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; <IMG style="WIDTH: 386px; HEIGHT: 235px" alt="فیلم انتخاب سوفی " src="http://www.seemorgh.com//uploads/1390/12/2meryl.jpg" width=420 height=279></FONT></STRONG></DIV>
<DIV align=justify>
<DIV><BR style="COLOR: #800000"><FONT size=2>سوفی از بازماندگان اردوگاه های مرگ نازی هاست که پس از مهاجرت به آمریکا تحت مراقبت مردی به نام «نیتان» قرار گرفته است. در حالی که «نیتان» تعادل روانی ندارد و خود «سوفی» نیز سخت درگیر خاطرات دردناک است. این تخیلات و رویاهای ناراحت کننده خوشی آنها را برهم می‌زند. استریپ در این فیلم بازی به یادماندنی داشت و دومین جایزه اسکار بهترین بازیگری را نیز برد.<BR><BR></FONT><STRONG>کارن سیلک وود در سیلک وود (1983)</STRONG></DIV>
<DIV><STRONG><FONT color=#800000></FONT></STRONG>&nbsp;</DIV></DIV>
<DIV>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <IMG style="WIDTH: 380px; HEIGHT: 245px" alt="مریل استریپ در سیلک وود " src="http://www.seemorgh.com//uploads/1390/12/3meryl.jpg" width=420 height=280></DIV>
<DIV>&nbsp;</DIV>
<DIV align=justify>
<DIV><FONT size=2>کارن سیلک وود روز 13 نوامبر سال 1974 کارمند تاسیسات هسته ای برای ملاقات با گزارشگر نیویورک تایمز می‌رود. او هیچ وقت به آنجا نمی‌رسد. فیلم داستان کارگر استخراج فلزات در کارخانه تهیه پلوتونیوم را دنبال می‌کند که از روی عمد مریضش کرده و شکنجه روحی داده شده و شاید برای اینکه جلوی افشاگری سوفی در مورد تخطی از امنیت کارگران گرفته شود او را به قتل رساندند. <BR></FONT><STRONG style="COLOR: #800000"><BR><FONT color=#000000>فرانچسکا جوهانسون در پل های مدیسون کانتی (1995)</FONT></STRONG></DIV><BR></DIV>
<DIV>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <IMG style="WIDTH: 388px; HEIGHT: 242px" alt="مریل استریپ" src="http://www.seemorgh.com//uploads/1390/12/4meryl.jpg" width=420 height=280></DIV>
<DIV align=justify>
<DIV>&nbsp;</DIV>
<DIV><FONT size=2>رابرت کینکاید در دهه 60 زندگی اش برای چهار روز وارد زندگی زن خانه داری به نام فرانچسکا جوهانسون با بازی مریل استریپ می‌شود.<STRONG> </STRONG>استریپ در کنار کلینیت ایستوود یکی از احساسی ترین داستان های عشقی تمام دوران را رقم زدند.<BR><BR></FONT><STRONG>سوزان اورلئان در اقتباس (2002)</STRONG></DIV><BR></DIV>
<DIV>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <IMG style="WIDTH: 378px; HEIGHT: 204px" alt="مریل استریپ" src="http://www.seemorgh.com//uploads/1390/12/5meryl.jpg" width=420 height=247></DIV>
<DIV align=justify>
<DIV>&nbsp;</DIV>
<DIV><FONT size=2>یک نمایشنامه نویس شکست خورده در عشق برای کمک پیش برادر دوقلواش که استعداد کمتری دارد می‌شتابد چون تلاش های او برای نوشتن یک فیلنامه اقتباسی نافرجام مانده است. استریپ نقش سوزان اورلئان را بازی کرده و بازی بی نظیری دارد. این نقش یکی از جذاب ترین نقش های کمدی تمام دوران به حساب می‌آید<STRONG>.</STRONG><BR></FONT><STRONG style="COLOR: #800000"><BR><FONT color=#000000>اتل روزنبرگ در فرشتگان در آمریکا (2003)</FONT></STRONG></DIV><BR></DIV>
<DIV>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <IMG style="WIDTH: 271px; HEIGHT: 322px" alt=http://www.seemorgh.com//uploads/1390/12/6meryl.jpg src="http://www.seemorgh.com//uploads/1390/12/6meryl.jpg" width=274 height=337></DIV>
<DIV>&nbsp;</DIV>
<DIV align=justify>
<DIV>
<DIV><FONT size=2>تونی کوشنر، نویسنده نمایشنامه فرشتگان در آمریکا نگارش فیلمنامه اقتباسی را نیز برعهده داشته و مایک نیکولز آن را کارگردانی کرده‌است. داستان فیلم در سال ۱۹۸۵ اتفاق می‌افتد و درباره رابطهٔ دو زوج است که در گیر و دار سیاست‌های دوران ریاست جمهوری ریگان و بحران بیماری ایدز روایت می‌شود<STRONG>. </STRONG><FONT color=#000000>استریپ برای این مجموعه برنده جایزه گلدن گلاب و امی‌ شد.</FONT><BR><BR></FONT><STRONG>Yolanda Johnson در فیلم همراهان خانه ای در علفزار (2006)</STRONG></DIV></DIV><BR></DIV>
<DIV>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <IMG style="WIDTH: 375px; HEIGHT: 243px" alt="همراهان خانه ای در علفزار " src="http://www.seemorgh.com//uploads/1390/12/7meryl.jpg" width=420 height=277></DIV>
<DIV align=justify>
<DIV>&nbsp;</DIV>
<DIV><FONT size=2>برنامه محبوب رادیویی همراهان خانه‌ای در علفزار هر شنبه شب به‌طور زنده اجرا و پخش می‌شد و مریل استریپ هم یکی ار اجرا کنندگان و هنرمندان آن است.<BR></FONT><STRONG style="COLOR: #800000"><BR><FONT color=#000000>میراندا پریستلی در شیطان پرادا می‌پوشد (2006)</FONT></STRONG></DIV><BR></DIV>
<DIV>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <IMG style="WIDTH: 371px; HEIGHT: 237px" alt="شیطان پرادا می‌پوشد" src="http://www.seemorgh.com//uploads/1390/12/8meryl.jpg" width=420 height=278></DIV>
<DIV align=justify>
<DIV>&nbsp;</DIV>
<DIV><FONT size=2>یک زن بومی‌ آمریکایی به نیویورک می‌رود و در سمت دستیار یکی از ویراستارهای بزرگ ترین روزنامه شهر شغلی پیدا می‌کند. استریپ در نقش ویراستار ظالم هم یکی از بهترین بازی هایش را اجرا کرد.<BR></FONT><STRONG style="COLOR: #800000"><BR><FONT color=#000000>جولی و جولیا (2009)</FONT></STRONG></DIV><BR></DIV>
<DIV align=center>
<DIV>&nbsp; <IMG style="WIDTH: 375px; HEIGHT: 240px" alt="جولی و جولیا" src="http://www.seemorgh.com//uploads/1390/12/9meryl.jpg" width=420 height=279></DIV>
<DIV>&nbsp;</DIV>
<DIV align=justify>
<DIV><FONT size=2>بازی کردن یک شخصیت شمایلی مثل جولیا چایلد کار سختی است اما مریل استریپ از عهده آن برآمد. داستان جولیا چایلد در مورد حرفه آشپزی اش است. ناگهان سر و کله جولی پاول پیدا می‌شود که همه غذاهای کتاب آشپزی جولیا را درست می‌کند و دستور پخت آن را در وبلاگش می‌گذارد.این یکی رو من خودم دیدم واقعا قشنگه و از روی یک رمان اقتباس شده<BR></FONT><STRONG style="COLOR: #800000"><BR><FONT color=#000000>مارگارت تاچر در بانوی آهنین (2011)</FONT></STRONG></DIV><BR></DIV></DIV>
<DIV>
<DIV align=center><IMG style="WIDTH: 370px; HEIGHT: 260px" alt="بانوی آهنین" src="http://www.seemorgh.com/uploads/1390/12/10meryl.jpg" width=420 height=279><BR></DIV>
<DIV>&nbsp;</DIV>
<DIV><FONT size=2>نگاهی به زنگی مارگارت تاچر نخست وزیر سابق انگلستان و روی بهایی که او برای به قدرت رسیدن پرداخت فوکوس می‌کند. نقشی که سومین جایزه اسکار را برای مریل استریپ به همراه داشت.</FONT></DIV></DIV>
<DIV><BR><BR><BR><STRONG style="COLOR: #800000"><BR></DIV></STRONG></DIV></DIV>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>لحظات تپنده</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://yuhoo.mihanblog.com/post/237"/>
        <published>2012-03-07T07:53:39+01:00</published>
        <updated>2012-03-07T07:53:39+01:00</updated>
        <id>tag:http://yuhoo.mihanblog.com/post/237</id>
        <author>
            <name>Zeinab A-R</name>
        </author>
        <summary>&amp;nbsp;
سلام به علت مشکلات پشت کنکوری و ... دیگه ارسال پست از بزرگترین معضلات برای ما شده الان میخوام درباره لحظات تپنده بر روی فرش قرمز اسکار از زبان لیلا حاتمی برایتان پست بفرستم راستی این فیلم دهم فروردین عید امسال از شبکه های سراسری کران میشه.
لیلا حاتمی که هفته پیش روی فرش قرمز «کداک تیه‌تر» لس آنجلس برای فیلم «جدایی نادر از سیمین» حاضر بود، چند روزی است به ایران بازگشته است. او در این گفت‌وگوی کوتاه درباره موفقیت فیلم اصغر فرهادی در بخش اسکار بهترین فیلم خارجی‌زبان صحبت کرده که بخش‌هایی ا</summary>
        <content type="html" xml:base="http://yuhoo.mihanblog.com/post/237"><![CDATA[<P>&nbsp;<IMG style="PADDING-BOTTOM: 8px; WIDTH: 517px; PADDING-RIGHT: 8px; HEIGHT: 321px; PADDING-TOP: 8px" id=il_fi src="http://www.ariapic.org/uploads/1390/esfand/8/asghar-farhadi/16.jpg" width=610 height=404></P>
<P><FONT size=2><IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://static2.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/4.gif">سلام به علت مشکلات پشت کنکوری و ... دیگه ارسال پست از بزرگترین معضلات برای ما شده الان میخوام درباره لحظات تپنده بر روی فرش قرمز اسکار از زبان لیلا حاتمی برایتان پست بفرستم راستی این فیلم دهم فروردین عید امسال از شبکه های سراسری کران میشه.</FONT></P>
<P><FONT size=2>لیلا حاتمی که هفته پیش روی فرش قرمز «کداک تیه‌تر» لس آنجلس برای فیلم «جدایی نادر از سیمین» حاضر بود، چند روزی است به ایران بازگشته است. او در این گفت‌وگوی کوتاه درباره موفقیت فیلم اصغر فرهادی در بخش اسکار بهترین فیلم خارجی‌زبان صحبت کرده که بخش‌هایی از آن را می‌خوانید. <BR><BR>- منتظر بودم اسم فیلم را اعلام کنند و بعد دیگر راحت شدم! <BR><BR>- وقتی ساعت برگزاری مراسم نزدیک شد، مضطرب شدیم و بعدش فکر می‌کنم به دلیل رهایی آن‌قدر خسته شدیم که حتی حس شادی کردن را هم نداشتیم.<BR><BR>- فرش قرمزهای دیگر به دلیل جشنواره بود و حالت جشن و شادی را داشت. ولی من روی فرش قرمز کداک تیه‌تر بیشتر حس ورود به یک محیط آکادمیک را داشتم.<BR><BR>-&nbsp; لباس من در فرش قرمز همه‌اش با سلیقه خودم درست شده بود. از انتخاب پارچه تا رنگ و مدلی که برای دوخت انتخاب شده بود. همه‌اش سرتاسر سلیقه و انتخاب خودم است.<BR><BR>- تمام مهمانان جوایز اسکار عاشق فیلم «جدایی نادر از سیمین» بودند و هیچ‌کس نمی‌توانست بی‌تفاوت از کنار گروه «اصغر فرهادی» رد شود.<BR><BR></FONT></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>دوست:مرواریدی پنهان</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://yuhoo.mihanblog.com/post/238"/>
        <published>2012-03-07T07:45:18+01:00</published>
        <updated>2012-03-07T07:45:18+01:00</updated>
        <id>tag:http://yuhoo.mihanblog.com/post/238</id>
        <author>
            <name>Zeinab A-R</name>
        </author>
        <summary>
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;
ژانر : درام، جنگی


کارگردان : Steven Spielberg
نویسنده : Lee Hall


تاریخ اکران : دسامبر 2011

زمان فیلم : 146 دقیقه 
زبان : انگلیسی
درجه سنی :PG-13
منتقد : جیمز براردینلی (امتیاز 3 از 4)
استیون اسپیلبرگ&amp;nbsp; طی 20 سال اخیر دوره ی فیلمسازی خود، اغلب اوقات فیلم هایش را به صورت زوج تولید کرده است و یک فیلم بلاک باستر/ پر هزینه و تماشاگر پسند را در کنار پروژه ای جدی تر و مفهومی تر قرار داده است. به عنوان مثال، در سال 1993، کمی بعد </summary>
        <content type="html" xml:base="http://yuhoo.mihanblog.com/post/238"><![CDATA[<FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif><FONT size=2><FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>
<P><FONT size=2>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <IMG style="PADDING-BOTTOM: 8px; PADDING-RIGHT: 8px; PADDING-TOP: 8px" id=il_fi src="http://www.moviescut.com/wp-content/uploads/2011/11/War-Horse.jpg" width=422 height=626></FONT>&nbsp;</P>
<P><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="COLOR: #0000ff"><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>ژانر :</FONT><SPAN style="COLOR: #808080"><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif> درام، جنگی<BR></FONT></SPAN></SPAN></SPAN></P>
<P></P>
<P></P>
<P><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="COLOR: #0000ff"><FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif><FONT color=#000000><FONT size=2>کارگردان :<SPAN style="COLOR: #808080"> </SPAN></FONT></FONT></FONT></SPAN></SPAN><A href="http://www.imdb.com/name/nm0000229/"><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>Steven Spielberg</FONT></A></P>
<P><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="COLOR: #0000ff"><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>نویسنده : </FONT></SPAN></SPAN><A href="http://www.imdb.com/name/nm0355822/"><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>Lee Hall</FONT></A></P>
<P></P>
<P></P>
<P><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="COLOR: #0000ff"><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>تاریخ اکران :<SPAN style="COLOR: #888888"> دسامبر 2011</SPAN><BR></FONT></SPAN></SPAN></P>
<P></P>
<P><SPAN style="FONT-SIZE: small"><FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif><FONT color=#000000><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #0000ff">زمان فیلم <SPAN style="COLOR: #888888">: 146 </SPAN><SPAN style="COLOR: #888888">دقیقه</SPAN></SPAN> </FONT></FONT></FONT></SPAN></P>
<P><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="COLOR: #0000ff"><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>زبان :</FONT><SPAN style="COLOR: #888888"><FONT color=#000000 size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif> انگلیسی<BR></FONT></SPAN></SPAN></SPAN></P>
<P><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="COLOR: #0000ff"><FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif><FONT color=#000000><FONT size=2>درجه سنی<SPAN style="COLOR: #888888"> :PG-13</SPAN></FONT></FONT></FONT></SPAN></SPAN></P><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="COLOR: #0000ff"><SPAN style="COLOR: #888888"><FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif><FONT color=#000000><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="COLOR: #333333"><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif">
<P style="TEXT-ALIGN: right"><FONT size=2><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="COLOR: #333333"><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif">منتقد : </SPAN></SPAN></SPAN>جیمز براردینلی (امتیاز 3 از 4)</FONT></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><FONT size=2>استیون اسپیلبرگ&nbsp; طی 20 سال اخیر دوره ی فیلمسازی خود، اغلب اوقات فیلم هایش را به صورت زوج تولید کرده است و یک فیلم بلاک باستر/ پر هزینه و تماشاگر پسند را در کنار پروژه ای جدی تر و مفهومی تر قرار داده است. به عنوان مثال، در سال 1993، کمی بعد از اکران فیلم «پارک ژوراسیک» Jurassic Park، فیلم «فهرست شیندلر» Schindler's List را راهی بازار کرد. در سال 1997، فیلم های «دنیای گمشده» The Lost World و Amistad را تولید کرد. سال 2005 شاهد ساخت فیلم های «جنگ دنیاها» War of the Worlds و «مونیخ» Munich بودیم.<BR></FONT></SPAN></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><FONT size=2>امسال هم زوج فیلم های «ماجراهای تن تن» The Adventures of Tintin و« اسب جنگی» War Horse این روند را ادامه می دهند. این دو فیلم با فاصله ی زمانی کوتاه از یکدیگر اکران شده اند و احتمالاً هر دو در پی جذب گروه مشترکی از تماشاگران هستند.<BR></FONT></SPAN></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><FONT size=2>در میان سایر فیلم های دراماتیک اسپیلبرگ در سالهای اخیر، احتمالاً War Horse یکی از ناموفق ترین تجربه های او به شمار می رود. میتوان گفت فیلم آنچنان "اسپیلبرگی" نیست و ویژگی های سبک کارگردانی اسپیلبرگ در این فیلم کمتر به چشم می خورند و از این لحاظ میتوان آن را در کنار فیلم های «همیشه» Always و Hook قرار داد. War Horse به هیچ وجه فیلم بدی نیست، اما نمی تواند آنطور که خود تلاش می کند، روایتی حماسی و تأثیرگذار باشد و بیشتر شبیه مجموعه تصاویری از دوران جنگ جهانی اول است که چیدمان آنها در کنار یکدیگر فاقد انسجام و یکپارچگی لازم است و متاسفانه&nbsp; فیلم نمی تواند رابطه ی حسی مستحکمی با بیننده برقرار کند. جذابیت اصلی فیلم War Horse نه در نحوه ی برانگیختن احساسات مخاطب، بلکه در بازسازی فوق العاده ی نبردگاه های جنگ جهانی اول و زیبایی بعضی از صحنه های بی نظیر و خیره کننده ای است که فیلمبردار گروه Janusz Kaminski موفق به خلق آنها شده است.</FONT></SPAN></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><FONT size=2>War Horse</FONT></SPAN></SPAN><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><FONT size=2> سرگذشت اسبی به نام جوئی را دنبال می کند که متولد و پرورش یافته ی شهر Devon انگلستان است. جوئی تنها اسب خانواده ی سه نفره ی ناراکوت است؛ پسر خانواده، آلبرت (Jeremy Irvine)، پدرش تِد (Peter Mullan)، و مادرش رُز (Emily Watson). وقتی مالک زمین ها (David Thewlis) خانواده را تهدید می کند که در صورت عدم پرداخت اجاره، حق استفاده از مزرعه را از آنها سلب می کند، تد ناچار می شود جوئی را به یک فرمانده ی ارتش به نام استوارت (Benedict Cumberbatch) بفروشد. استورات سوار بر اسب راهی نبردهای آغازین جنگ جهانی اول می شود و بعد از کشته شدن او در جنگ، آلمان ها جوئی را تصاحب می کنند. طی سالهای بعد، جوئی گاهی باید آمبولانس (واگن امداد رسانی) جابجا کند و گاهی هم واگن مهمات را این طرف و آن طرف ببرد، مدتی هم نقش حیوان خانگی یک دختر روستایی فرانسوی (Celine Buckens) و پدربزرگش (Niels Arestrup) را بر عهده می گیرد. هنگامی که آلبرت بزرگتر می شود و به ارتش بریتانیا می پیوندد، پیوسته در فکر جوئی است و جبهه های جنگی را در جستجوی او زیر و رو می کند، با اینحال احتمال اینکه او موفق شود اسب محبوبش را پیدا کند، از احتمال پیدا کردن سوزنی در انبار کاه هم ضعیفتر است.<BR></FONT></SPAN></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><FONT size=2>اصلی ترین مشکلی که اسپیلبرگ و نویسندگان فیلمنامه ریچارد کورتیس Richard Curtis و لی هال Lee Hall با آن مواجه بوده اند، مربوط به ساختار فیلمنامه است. رمان مایكل مرپورگو Michael Morpurgo از منظر اسب نوشته شده است،‌ اما انجام چنین کاری در سینما بدون استفاده از روش به کار رفته در برنامه ی تلویزیونی Mister Ed بسیار مشکل است و این روش هم ارزش فیلم را پایین می آورد و مانند این است که آدمی ادای خودش را در بیاورد.<BR>بنابراین،‌ با وجود اینکه در فیلم War Horse جوئی شخصیت اصلی است، در صحنه هایی هم که اسب حضور دارد، تمرکز اصلی بر انسان هاست. در نتیجه ما شاهد حضور شخصیت های فرعی زیادی هستیم که نمی توانیم نسبت به هیچ کدام احساس خاصی داشته باشیم. رابطه ی حسی، نهایتاً‌ بین ما و جوئی شکل می گیرد، اما آدمی مشکل می تواند نسبت به اسبی که بر روی پرده ی سینما می بیند، دلبستگی عمیقی پیدا کند، هر چقدر هم که برای این اسب خصوصیات و جنبه های انسانی در نظر گرفته شده باشد. از آنجایی که بسیاری از صحنه های احساس برانگیز فیلم War Horse مربوط به حیوانات است، اسپیلبرگ نتوانسته است در این فیلم از توانایی بالای خود در تحت تأثیر قراردادن مخاطبان، به اندازه ی آثار قبلی اش بهره بجوید.<BR></FONT></SPAN></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><FONT size=2>آنچه بر این مشکل می افزاید، نقش آفرینی Jeremy Irvine است. این اولین تجربه ی بازی او در فیلم های سینمایی ست و بیشترین زمان حضور بر پرده ی سینما نیز در این فیلم از آن اوست. تصویری که Irvine از آلبرت رسم می کند، یکنواخت و بی روح است و همزاد پنداری یا همدردی کردن با شخصیت را بسیار مشکل می کند. بازی او در برخی صحنه ها بیش از حد اغراق شده و تصنعی است و در برخی صحنه های دیگر بیش از حد محتاطانه و کلیشه وار. شاید دلیل این مشکل، اجبار برای همبازی شدن با یک اسب باشد. نقش آفرینی بقیه ی گروه، از جمله بازیگران ارزشمندی چون Peter Mullan، David Thewlis، Emily Watson و همچنین هنرپیشه ی با سابقه ی فرانسوی Niels Arestrup، از کیفیت قابل قبولی برخوردار است. <BR></FONT></SPAN></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><FONT size=2>نقطه ی قوت فیلم War Horse نحوه ی به تصویر کشیدن جنگ جهانی اول است. این جنگ میان سایر نبرد های قرن بیستم، به واقع در دنیای سینما دست کم گرفته شده و تاکنون حق مطلب درباره ی آن ادا نشده است. هنوز هم فیلم «در جبهه ی غرب خبری نیست» All Quiet on the Western Front مشهور ترین و جالب توجه ترین فیلمی است که از اتفاقات سنگرهای این نبرد سخن می گوید، با اینحال فیلم های انگشت شماری (به خصوص در میان فیلم های جدید) توانسته اند به جایگاه آن برسند. گرچه اسپیلبرگ در فیلم War Horse، به اندازه ی فیلم «نجات سرباز رایان»Saving Private Ryan صحنه های خونین واقع گرایانه خلق نکرده است، اما تصویری که از میدان جنگ ترسیم می کند به شدت تأثیر گذار است. War Horse به عنوان فیلمی خانوادگی ساخته شده و به همین دلیل کمی تلطیف شده است و اسپیلبرگ هم از نمایش خشونت عریان پرهیز می کند.<BR></FONT></SPAN></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><FONT size=2>در پی تقابل میان روش های جنگی جدید و روش های قدیمی، و همچنین پیشرفت تکنولوژی که منجر شد قواعد جنگی مهار شده تر و "متمدنانه تر" شوند، آنچه در جنگ جهانی اول گذشت مانند معمایی رمزآمیز و سرشار از تناقض های منطقی به نظر می رسید. اسب های جنگی قاعدتاً متعلق به دوران گذشته بودند، اما میلیون ها اسب در طول این جنگ کشته شدند. اسپیلبرگ هم به شایستگی سایر فیلمسازانی که به این مسائل پرداخته اند، این نکات را به تصویر می کشد. به خصوص صحنه ای که اسب گیر افتاده و تانک جنگی بی توجه از کنار او رد می شود، نشاندهنده ی بی معنی بودن استفاده از ابزار "سنتی و قدیمی" در نبردی به شیوه ی "امروزی" ست. دقیقاً مثل این است که کسی در جنگ با تفنگ، چاقو دستش بگیرد. شاید فیلم War Horse نتواند به اندازه ای که امید آن می رفت، مخاطب را به واکنش حسی پررنگی وا دارد،‌ اما تصویر سازی های تاریخی فیلم در انتقال تماشاگر به فضای واقعی جبهه ی غرب بسیار موفق عمل می کند.<BR></FONT></SPAN></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif"><FONT size=2>بایستی به زیبایی صحنه ی پایانی فیلم هم اشاره کنم، همان صحنه ای که آسمان با ترکیبی از رنگ های زرد و قرمز و نارنجی مانند شعله ی آتش می ماند. این صحنه خواه بر اثر همیاری طبیعت خلق شده باشد و خواه از طریق روش های از پیش برنامه ریزی شده، شکوه و گرمای این رنگ ها که زمینه ی تصویر را پوشش می دهند، کمک می کند تا این لحظات حال و هوای شاعرانه ای پیدا کنند. این همان نوع زیبایی بصری است که نقاشان غالباً در پی خلق آن هستند، و به ندرت پیش آمده با این کیفیت بر روی پرده ی سینما نقش ببندد. موسیقی جان ویلیامز John Williams هم به شایستگی تصاویرخلق شده توسط اسپیلبرگ و Kaminski را همراهی می کند. <BR></FONT></SPAN></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify"><FONT size=2><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif">فیلم War Horse در کنار فیلم The Adventures of Tintin نشان دهنده ی این است که اسپیلبرگ بالأخره از عزای شکست چهارمین فیلم ایندیانا جونز « ایندیانا جونز و قلمرو جمجمه بلورین» Indiana Jones and the Kingdom of the Crystal Skul در آمده و بعد از وقفه ی کوتاهی که برای ترمیم روحیه ی خود به آن نیاز داشت، مجدداً بر روی صندلی کارگردانی نشسته است. با اینکه نمیتوان هیچ کدام از این دو فیلم را "موفقیتی چشمگیر" در نظر گرفت،‌ گوشه ای از ویژگی هایی که باعث شده است اسپیلبرگ به جایگاه کنونی برسد، در هر یک از آنها دیده می شود. War Horse فیلمی تماشاگر پسند است و نسبت به بسیاری از فیلم هایی که چنین لقبی می گیرند، ارزشمند تر است، اما نمایشگر دوران اوج سازنده ی خود نیست. War Horse فیلمی قوی و قابل احترام است، اما فیلم فوق العاده ای نیست.</SPAN></SPAN><BR><BR></FONT></P>
<P></SPAN></SPAN></SPAN></FONT></FONT></SPAN></SPAN></SPAN></FONT><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="COLOR: #0000ff"><SPAN style="COLOR: #888888"><FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif><FONT color=#000000><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="COLOR: #333333"><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif">منبع:سایت نقد فارسی</SPAN></SPAN></SPAN></FONT></FONT></SPAN></SPAN></SPAN></P>
<P></FONT></FONT><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="COLOR: #0000ff"><SPAN style="COLOR: #888888"><FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif><FONT color=#000000><SPAN style="FONT-SIZE: small"><SPAN style="COLOR: #333333"><SPAN style="FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif">&nbsp;</P></SPAN></SPAN></SPAN></FONT></FONT></SPAN></SPAN></SPAN>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>سفری به درازای فاصله ی بین دو انسان</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://yuhoo.mihanblog.com/post/236"/>
        <published>2012-01-18T12:09:38+01:00</published>
        <updated>2012-01-18T12:09:38+01:00</updated>
        <id>tag:http://yuhoo.mihanblog.com/post/236</id>
        <author>
            <name>Zeinab A-R</name>
        </author>
        <summary>

(function(){
google.bind=function(a,b,c){google.listen(a,b,c)};google.listen=function(a,b,c){var d=&quot;on&quot;+b;if(a.addEventListener)a.addEventListener(b,c,false);else if(a.attachEvent)a.attachEvent(d,c);else{var e=a[d];a[d]=function(){var g=e.apply(this,arguments),h=c.apply(this,arguments);return g==undefined?h:(h==undefined?g:h&amp;&amp;g)}}};google.unbind=function(a,b,c){google.unlisten(a,b,c)};google.unlisten=function(a,b,c){if(a.removeEventListener)a.removeEventListener(b,c,false);else a.detachEven</summary>
        <content type="html" xml:base="http://yuhoo.mihanblog.com/post/236"><![CDATA[<SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>
<DIV style="POSITION: absolute; LINE-HEIGHT: 1px; MARGIN-TOP: -163px; MARGIN-LEFT: -283px; TOP: 50%; LEFT: 50%" id=il_ic><IMG style="PADDING-BOTTOM: 8px; WIDTH: 78px; PADDING-RIGHT: 8px; HEIGHT: 11px; PADDING-TOP: 8px" id=il_fi src="http://film-online.su/uploads/posts/2010-10/thumbs/1288544509_painted-veil.jpg" width=550 height=310><A class=close_lk onclick="google.sdl &amp;&amp;google.sdl.log('ref', '&amp;imgrefurl=' + this.href);location.replace(this.href);return false" href="http://film-online.su/4930-razrisovannaya-vual-the-painted-veil-2006.html"></A></DIV>
<SCRIPT>(function(){
google.bind=function(a,b,c){google.listen(a,b,c)};google.listen=function(a,b,c){var d="on"+b;if(a.addEventListener)a.addEventListener(b,c,false);else if(a.attachEvent)a.attachEvent(d,c);else{var e=a[d];a[d]=function(){var g=e.apply(this,arguments),h=c.apply(this,arguments);return g==undefined?h:(h==undefined?g:h&&g)}}};google.unbind=function(a,b,c){google.unlisten(a,b,c)};google.unlisten=function(a,b,c){if(a.removeEventListener)a.removeEventListener(b,c,false);else a.detachEvent("on"+b,c)};;var f=document.getElementById("il_fi"),j=550,l=310,m=decodeURIComponent('http%3A//t2.gstatic.com/images%3Fq%3Dtbn%3AANd9GcS_Z6mP327_Z_pheKn59u9jc4L6rPIFGxMrqRFKxJv2bFyNw0fxMQ'),n=new Image;n.onload=function(){if(!n.width||!j||!n.height||!l||Math.abs(n.height/n.width-l/j)>0.01)p("hotlink")};n.onerror=function(){p("badlink")};function p(a){
var b=m+"&t=1",c=new Image;c.onload=function(){if(this.width<=1&&this.height<=1)r(m);else r(b)};c.src=b;google.sdl.log(a,"")}function s(a){var b="inner"+a,c="offset"+a;if(window[b])return window[b];else if(document.documentElement&&document.documentElement[c])return document.documentElement[c];return 0}function t(){if(!f)return;u();google.listen(window,
"resize",function(){u()});n.src=decodeURIComponent('http%3A//film-online.su/uploads/posts/2010-10/thumbs/1288544509_painted-veil.jpg');document.getElementById("il_ic").style.visibility="";
z();if(document.readyState=="complete")A();else google.listen(window,"load",A)}function z(){var a=document.getElementById("ilat");if(a){var b=a.getElementsByTagName("button");if(b.length&&b[0].className.indexOf("esw")>=0){var c=b[0],d='Image from %1$s',e=document.getElementById("ilat_is"),g="";if(e)g=e.innerText?e.innerText:(e.textContent?e.textContent:e.innerHTML);var h=d.replace(/\%1\$s|\%s/,g);c.setAttribute("g:imgtitle",h);c.setAttribute("g:imgtbn",m);c.setAttribute("g:imgland",
window.location.href);google.listen(c,"mouseover",function(){google.pw&&google.pw.shimmer&&google.pw.shimmer.finishAnimate(c)});var i=document.getElementById("il_ic");google.listen(i,"mouseover",function(k){google.pw&&google.pw.shimmer&&google.pw.shimmer.animate(k,c,i)});google.listen(i,"mouseout",function(k){google.pw&&google.pw.shimmer&&google.pw.shimmer.stopAnimate(k,c,i)})}}}function r(a){var b=new Image;b.onload=function(){u(this.width,this.height);f.src=a};b.src=a}function u(a,b){B(a||f.width||
j,b||f.height||l);var c=C(),d=document.getElementById("ilat"),e=d?d.offsetHeight:0;D(f.width+c.left+c.right,f.height+c.top+c.bottom+(e?e:0));E(f.width,j)}function B(a,b){var c=s("Width")-300-48,d=s("Height")-48,e=Math.sqrt(307200/(a*b)),g=e<1?a*e:a,h=e<1?b*e:b,i=g,k=h;if(g>c||h>d){var v=c/g,w=d/h;if(v<w){k=v*h;i=c}else{i=w*g;k=d}}f.height=k;f.width=i;var x=document.getElementById("ilat");if(x)x.style.width=i+"px"}function C(){var a=8,b=8,c=8,d=8;if(f.width<100)b=30;f.style.paddingRight=b+"px";if(f.height<
14){d=30-f.height>>1;c=30-f.height-d}f.style.paddingTop=d+"px";f.style.paddingBottom=c+"px";return{top:d,left:a,bottom:c,right:b}}function E(a,b){var c=document.getElementById("lg");if(c){var d=Math.round(b*10/a),e=document.getElementById("sz").style;if(d>11){c.style.display="inline";e.display="none";var g=d>=20?Math.round(d/10):d/10;document.getElementById("lgf").innerHTML=g}else{c.style.display="none";e.display="inline"}}}function D(a,b){var c=document.getElementById("il_ic").style;c.marginTop=
0-b/2+"px";c.marginLeft=0-a/2+"px"}function A(){if(!false)return;var a=document.createElement("link");a.rel=false?"prerender":"prefetch";a.href=unescape('');a.id="lpu";var b=document.head||document.getElementsByTagName("head")[0];b.appendChild(a)}google.sdl||(google.sdl={});google.sdl.log=function(a,b){google.x({id:"sil"},function(){google.log(a,["&source=",location.pathname.substring(1),b].join(""))})};t();
})();
</SCRIPT>
</SPAN><A onclick="return hs.expand(this)" href="http://film-online.su/uploads/posts/2010-10/1288544509_painted-veil.jpg"></A><A onclick="return hs.expand(this)" href="http://film-online.su/uploads/posts/2010-10/1288544509_painted-veil.jpg"></A>
<DIV class=entry-attachment>&nbsp;&nbsp;&nbsp; <A title="The_Painted_Veil-4-Ed_Norton Naomi_Watts" href="http://www.thecinemasource.com/moviesdb/images/The_Painted_Veil-4-Ed_Norton%20Naomi_Watts.jpg" rel=attachment>
<DIV id=pp_full_res><IMG style="WIDTH: 517px; -MS-INTERPOLATION-MODE: nearest-neighbor; HEIGHT: 409px" src="http://compmovie.com/uploads/wallpaper_file/file/5114/Painted_20Veil_2001.jpg" width=644 height=483></DIV></A></DIV>
<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><BR></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>نام فیلم: </SPAN><FONT size=3><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma" dir=ltr>The painted veil</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma" lang=FA>(روبنده نقاشی شده )</SPAN></FONT></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><FONT size=3><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma" lang=FA>این فیلم از نظرمن یکی ازبهترین های ژانر درام هستش وبا موضوع جدیدی به بحث درام ورومنس پرداخته:</SPAN></FONT></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><FONT size=3><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma" lang=FA>خلاصه:</SPAN></FONT></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><FONT size=3><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma" lang=FA>چین 1925</SPAN></FONT></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>کیتی و والتر توی یه مهمونی با هم آشنا می شن.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>کیتی دختر بیقراریه و با اطرافیانش سر موضوع ازدواج معمولا اختلاف داره.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>اما والتر که یه دکتر از همون لحظه ای که کیتی رو دید نظرش جلب کرد ، والتر شخصیت آروم و چهره ای جدی داره و یه دکتر محافظه کار&nbsp;که تو آزمایشگاه دولتی شانگهای میکروب شناسه. </SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>والتر با دومین ملاقاتش به کیتی پیشنهاد ازدواج میده و کیتی که نه شناختی ازش داره و نه احساس خاصی خیلی شتاب زده باهاش ازدواج میکنه و به شانگهای می یاد. </SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>همه چیز روتینیه و کیتیم بنظر خوشحال یا عاشق نمی یاد. </SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>والتر که از همون اول زیاد تلاشی نمیکرد برای بیشتر فهمیدن کیتی هنوزم عادی به همه چیز برخورد میکنه و بیشتر حواسش به کار کردنه اما یه شب والتر و کیتی به تماشای یه تئاتر میرن و کیتی با چارلی که اونم ازدواج کرده آشنا میشه و این آشنایی باعث میشه که خیلی راحت بهش خیانت کنه. </SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>همین موقع والتر یه تصمیم غیر منتظره میگیره ، که با کیتی به یکی از&nbsp;شهر دور و خیلی کوچیک&nbsp;چینی به می تان فو بره اونم واسه کار کردن رو یه ویروس <SPAN>&nbsp;</SPAN>خطرناک و کشنده وبا که اونجا اپیدمی شده. کیتی نمیخواد که والتر رو همراهی کنه و والترم به این جواب کیتی به صراحت میگه: پس منم درخواست طلاق میکنم بخاطر خیانت ،&nbsp;کیتی با تقاضای طلاق والتر مخالفتی نداره چون چارلز رو دوست داره تصمیم داره باهاش ازدواج کنه ولی وقتی&nbsp;پیش چارلز می یاد و همه چی بهش میگه تازه میفهمه که چارلز قصد نداره کنارش باشه. </SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>خب با کنار کشیدن چارلز و اینکه دیگه به زندگی قبلیش برنگرده شرط والتر برای طلاق ندادنش قبول میکنه و تصمیم میگیره باهاش بیاد. </SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>والتر و کیتی روزارو بی اهمیت کنار هم سر میکنن ، والتر مشغول کارش با اون بیماری وحشتناک و روز بروزم این بیمارای آدمای بیشتر میکشه و کیتیم تو تنهایشه که یه نامه برای چارلز مینویسه ولی از فرستادنش منصرف میشه و سعی میکنه تو این وضع با والتر کنار بیاد ولی والتر اهمیتی نشون نمیده و کلا رابطه اشون با سکوت مطلق میگذره.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>کیتی برای اینکه از بیکاری در بیاد تصمیم میگیره تو صومعه ای که تو همون شهر&nbsp;برای بچه های بی سر پرست کاری کنه که با اومدنش به این صومعه و شنیدن حرف پرستارا راجعبه والتر از اینکه بچه هارو خیلی دوست داره&nbsp;کیتی کم کم والتر جور دیگه میبینه.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>والترم وقتی که رفتار کیتی با بچه ها میبینه اونم کم کم باهاش کنار می یاد خلاصه این سفر و این اوضاع تقریبا خطرناک شهر باعث میشه دوباره بهم فکر کنن و یه فرصت دیگه بهم بدن.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=AR-SA>و کم کم کیتی عاشق والتر می شه و روابطشون خیلی خوب می شه، بعد از مدتی والتر بر اثر مبتلا به ویروس وبا می میره، و کیتی که نمی تونه گذشته رو پاک کنه، و وجودش مالامال از عشق به والتر و پشیمانی نسبت به خیانتی که به او کرده.</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=AR-SA>شعری که&nbsp;درانتهای فیلم خونده می شود:</SPAN></P><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=AR-SA>
<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>وقتی قدم میزدم فواره آب پاکی رو دیدم </SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>آب رو این قدر پاک دیدم که خواستم حمام کنم</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>برای مدت طولانی تو را دوست داشتم<SPAN>&nbsp; </SPAN>و نمی توانم فراموشت کنم</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>زیر یه درخت بلوط خودم را خشک کردم </SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>بر روی بالاترین شاخه بلبلی آواز می خواند</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>برای مدت طولانی تو را دوست داشتم<SPAN>&nbsp; </SPAN>و نمی توانم فراموشت کنم</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>بلبل آواز می خواند و قلب تو خوشحال است </SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>قلب تو می خندد و قلب من گریه می کند</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>برای مدت طولانی تو را دوست داشتم<SPAN>&nbsp; </SPAN>و نمی توانم فراموشت کنم</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>من معشوقم رو بدون اینکه لایقش باشم از دست دادم</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>به خاطر دسته گلهایی که ازش قبول نکردم </SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>برای مدت طولانی تو را دوست داشتم<SPAN>&nbsp; </SPAN>و نمی توانم فراموشت کنم</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>میخوام که رزها تو ریشه باشند</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>و البته عشقم من رو دوست داشته باشه </SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>برای مدت طولانی تو را دوست داشتم<SPAN>&nbsp; </SPAN>و نمی توانم فراموشت کنم</SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=FA>وقتی قدم میزدم فواره آب پاکی رو ...</SPAN></P></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=AR-SA>
<DIV id=pp_full_res>&nbsp;</DIV></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN><SPAN style="LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma; FONT-SIZE: 10pt" lang=AR-SA></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN></SPAN>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>آرامش مطلق:خوشبختی خالص</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://yuhoo.mihanblog.com/post/235"/>
        <published>2011-11-13T13:29:50+01:00</published>
        <updated>2011-11-13T13:29:50+01:00</updated>
        <id>tag:http://yuhoo.mihanblog.com/post/235</id>
        <author>
            <name>Zeinab A-R</name>
        </author>
        <summary>
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;
فیلم جدید «چیزهایی که در آتش از دست دادیم» که بتازگی در آمریکا و کانادا و بخشی از اروپای غربی اکران شده است، داستان رنج و رستگاری است و اضافه بر آن نوعی افشای حقایق تلخ زندگی نیز به طور پیوسته در آن رؤیت می شود. نوع کار سوزان بی یر کارگردان دانمارکی این فیلم، مانند برخی همگنان و همفکران او، شبیه به روش «دوگما ۹۵» است که قریب به ۱۵ سال پیش باب شد و تعاریف خاص خود را دارد و واقع گرایی صرف، تا حد نزدیک شدن یک فیلم فیچر به یک کار مستند، از مش</summary>
        <content type="html" xml:base="http://yuhoo.mihanblog.com/post/235"><![CDATA[<FONT size=2><FONT size=2><FONT size=2>
<P><FONT size=2>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;<IMG style="WIDTH: 488px; HEIGHT: 627px" src="http://filmsmusic.ru/oblozhki8/thingswelostinthefire_2009.jpg" width=424 height=784></FONT>&nbsp;</P>
<P><FONT size=2>فیلم جدید «چیزهایی که در آتش از دست دادیم» که بتازگی در آمریکا و کانادا و بخشی از اروپای غربی اکران شده است، داستان رنج و رستگاری است و اضافه بر آن نوعی افشای حقایق تلخ زندگی نیز به طور پیوسته در آن رؤیت می شود. <BR>نوع کار سوزان بی یر کارگردان دانمارکی این فیلم، مانند برخی همگنان و همفکران او، شبیه به روش «دوگما ۹۵» است که قریب به ۱۵ سال پیش باب شد و تعاریف خاص خود را دارد و واقع گرایی صرف، تا حد نزدیک شدن یک فیلم فیچر به یک کار مستند، از مشخصه های عمده آن است. این فیلم جدید به طور مستقیم از این روش برنمی خیزد، اما «بی یر» با پرهیز از بزرگ نمایی و اغراق و تکیه روی احساس صرف کاراکترهایش، نوعی از واقع گرایی را سلاح و وسیله کارش قرار داده که فقط در سبک دوگما و به عنوان مثال در کارهای لارس فون تری یر دانمارکی می توان آن را نشان کرد.<BR>دیگر مشخصه فیلم «چیزهایی که در آتش از دست دادیم» بازی های قوی هنرپیشه های اصلی شامل هالی بری و بنی چیو دل تورو است و تکیه و امید این بازیگران به سناریویی بوده است که آلن لوب نگاشته است و در آن عناصر و رویکردهای نابی دیده می شود که بنیادهای آن انسانی و مبتنی بر احساسات پیچیده آن است. شاید چنین رویکردی با احتساب تم و موضوع فیلم جای تعجبی نداشته باشد، اما بی یر با استفاده از روش های کار مرسوم در سیستم دوگما و به تبع آن سود جستن از دوربین های مستقر برشانه، کلوزآپ های متعدد و مفرط و نورپردازی های غیرعادی توانسته است کاری کند که بیننده ها و تعقیب کنندگان ماجرا در عین سردرآوردن از موضوع و توانایی در تعقیب ماجرا، نوعی سرگشتگی را در خود حس کنند و این چیزی است که در کاراکترهای فیلم هم می توانید حس کنید.<BR></FONT></P><FONT size=2>
<P>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <A href="http://oblioo.com/wp-content/uploads/2010/05/Benicio-Del-Toro.jpg"><IMG class="aligncenter size-full wp-image-1366" title="Benicio Del Toro" alt="" src="http://oblioo.com/wp-content/uploads/2010/05/Benicio-Del-Toro.jpg" width=398 height=248></A></FONT></P>
<P><FONT size=2>نوع تصویربرداری خاص این فیلم که پیش تر نیز وصف آن را آوردیم و ویژه سبک «دوگما» است، موجب شده احساسات کاراکترها و بویژه آدم های اصلی قصه جلوه فزون تری بیابد. یکی از آنها زنی به نام آدری برک (با بازی هالی بری) است که ازدواج کرده و صاحب ۲ فرزند است، اما همسرش برایان (دیوید دوچوونی) یک شب در برخوردی خونبار در سطح شهر و بر اثر تیراندازی کشته می شود. در سناریوی لوب و براساس فلاش بک هایی که در آن هست، ما می توانیم دریابیم که زندگی «اینک متلاشی شده»ی آنها درگذشته چه بوده است و یکی از مواردی که در این روند بر بیننده ها روشن می شود، واقعه ای است که موجب مرگ کاملاً بی منطق و تأسف بار برایان می شود. مشکلی که در این قسمت دیده می شود، ترسیم چهره ای ایده آل از کاراکتر برایان است و این تصویر چنان کم نقص است که نمی تواند حقیقی و واقعاً موجود باشد و در دنیای کنونی بتوان آن را ممکن و حقیقی دانست.<BR>در متن فیلم و در رجعت بی یر به گذشته برایان درمی یابیم که او با جری سان بورن (دل تورو) از سال ها پیش دوست بوده و سان بورن مردی است که سابقه آشنایی اش با برایان به سال های کودکی شان بازمی گردد، اما اینک یک فرد معتاد بیش نیست. آدری طبعاً از ارتباط همسرش با جری راضی نبوده و معتقد است که جری می خواسته از مهربانی ذاتی و فراوان برایان سوءاستفاده و مثلاً از محل پول و درآمد وی زندگی کند. با این حال پس از مرگ برایان در واقعه ای که به آن اشاره کردیم، آدری مجبور است بیش از پیش جری را ببیند و او را یاور خود در ایام عزای مرگ همسرش بینگارد.<BR>آدری طبعاً با ۲ فرزندش در خانه مسکونی اش در شهر سیاتل زندگی می کند. یکی از آنها پسری است به نام دوری (میشا بری) و دیگری دختری به اسم هارپر (الکسیس لـله وین) و شاید باور تمام آنها این باشد که در غیاب برایان و پس از مرگ تلخ وی به کسی نیاز دارند که مانند یک پدرخوانده مراقب آنان باشد و آن فرد شاید از دید بچه ها جری جلوه کند و وی که هرگز مورد تأیید آدری نبوده، در زندگی بچه های وی رل مهمی را برعهده گیرد و به آنها کمک برساند تا همه چیز را از نو آغاز کنند.<BR>با این حال چطور می توان سابقه او و معتاد بودنش به مواد مخدر را از یاد برد و نادیده گرفت در چنین فضا و در رلی که برای شما توصیف کردیم، بنی چیو دل تورو باز هم بازی چشمگیری را ارائه کرده است و سوابق او نیز به ما می گویند که درانتخاب و اجرای رل هایش دقت و سلیقه خاصی دارد و از این دست نقش ها کم ایفا نکرده است و «ترافیک» (قاچاق) کار سال ۲۰۰۰ استیون سودربرگ و «۲۱ گرم» فیلم سال ۲۰۰۳ «ایناریتو»ی مکزیکی نمونه های روشنی در این خصوص هستند.<BR>ویرانی درونی که آثار آن بر روی چهره جری هم نشسته، کاملاً قابل رؤیت و حس کردن است و او طوری حرکت می کند که انگار سنگین ترین بارها را بر دوش خود می کشد. او می کوشد در شرایط جدیدی که برایش به وجود آمده، زندگی خوب و سالمی داشته باشد و روشی متفاوت با گذشته را در پیش گیرد و همین مسأله بر جذابیت های کاراکتر او و بهتر بگوییم تضادهای وی می افزاید.<BR>بی یر در مقام کارگردان به ما می گوید که این فرد تلاش در حل و رفع مشکل اعتیادش هم دارد، اما بدیهی است که کارش بسیار سخت باشد و هر شوک روحی و جسمی ای که به او وارد می شود، می تواند پایانی بر اشتیاق او به ترک اعتیاد باشد. امید او به ارتباط پدر و فرزندی است که میان وی و ۲ فرزند آدری به وجود آمده است و این امر یک تکیه گاه برای ۲ کودک «پدر از دست داده» نیز محسوب می شود. <BR>بی یر به خلق و ترسیم همین کاراکترها اکتفا نکرده و ما شخصیت هایی جنبی مانند کاراکتر آلیسون لومان را نیز در فیلم می بینیم و او یک معتاد دیگر همچون جری و در خط و مایه های اوست و مانند وی در مسیر بهبودی قرار دارد و بهتر بگوییم می کوشد که اعتیادش را رفع کند. شاید هم هر دو خودشان را گول می زنند و کاراکتر لومان نخستین کسی است که درمی یابد جری دوباره و بر اثر فشارهای روانی به مواد مخدر روی آورده است و کسی نمی داند که آیا آلیسون نیز چنین کرده است یا خیر.<BR>جری اکثر مدت روز را در خانه آدری و در اطراف آن و با بازی بسکتبال در کنار کودکان وی و تلاش برای شاد کردن آنها می گذراند و در کارهای خانه نیز به آنها یاری می رساند. خانه ای که در یک آتش سوزی آسیب زیادی به آن وارد شده (ارجاع و اشاره به عنوان فیلم) و چند همسایه را هم در مسیر قصه و فراروی بیننده ها می گذارد. یکی از آنها جان کارول لینچ است که آنقدر ساده دل است که یک شغل روزانه را به جری پیشنهاد می کند، غافل از این که او هنوز مشغول مبارزات درونی و پس زدن امیالی است که وی را به سمت اعتیاد مجدد سوق می دهد، سکانس های پایانی فیلم، سرنوشت جری، آدری و بچه ها را تا حدی مشخص می کند، اما قدرمسلم این که واقع گرایی صرف و «دوگما»یی بی یر که رهاورد سکانس های قبلی فیلم او و محصول قصه انتخابی است، در این سکانس ها و نمادها کامل نمی شود و از آغاز هم به نظر می رسیده که رستگاری در انتظار این افراد نیست و آنها قطعاً سرخوردگانی هستند که از زندگی طرفی نمی بندند. آنها به کدام سو می روند مانند این می ماند که بپرسید برایان به کدام سو رفته است و آیا این خانه سوخته می تواند پیام آور زندگی برای خانواده ای ویران شده و از نو شکل گرفته باشد و جری را در سایه مسئولیتی که توان تحمل آن را ندارد، به یک آدم قابل و توانا بدل کند <BR></FONT></P>
<P></FONT></FONT><FONT size=2>&nbsp;</P></FONT></FONT>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>غرش دوباره بروی صخره ی ایستادگی</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://yuhoo.mihanblog.com/post/234"/>
        <published>2011-11-10T10:15:05+01:00</published>
        <updated>2011-11-10T10:15:05+01:00</updated>
        <id>tag:http://yuhoo.mihanblog.com/post/234</id>
        <author>
            <name>Zeinab A-R</name>
        </author>
        <summary>&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;n</summary>
        <content type="html" xml:base="http://yuhoo.mihanblog.com/post/234"><![CDATA[<P>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <IMG src="http://basementrejects.com/wp-content/uploads/2011/09/lion-king-land.jpg">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</P>
<P>Z-R:حس عمیق نوستالژی:دیدن دوباره ی شیرشاه در باکس آفیس</P>
<P>از همان لحظات آغازین فیلم، زمانی که خورشید طلوع می کند و ما آوای همسرایی آفریقائیان را می شنویم، ” <SPAN style="COLOR: #993300"><STRONG>شیر شاه</STRONG></SPAN>” تمام حواس بینندگان را معطوف به خود می کند. این فیلم، با داستانی که ترکیبی است از افسانه های قدیمی و تراژدی های یونانی، لایه های زیرین و نهفته ای دارد که بسیاری از انیمیشنهای بلند <STRONG>دیزنی</STRONG> فاقد آن هستند. استودیوی دیزنی پیش از این هم ” مرگ والدین” را دستمایه ی کارهایش کرده بود، اما نه به آن صورت که در “شیر شاه” دیده می شود. در این فیلم ما با دنیایی از حوادث حقیقی سر و کار داریم، یعنی همان چیزی که پایه و بنیان بسیاری از افسانه های کودکان است و در عین حال ، این همان چیزی است که تفاوت اصلی “شیرشاه” را با سایر فیلمهای دیزنی رقم می زند. در سکانس آغازین، ما شاهد فراخوانده شدن تمام حیوانات به پای صخره ی بزرگ هستیم تا شاهزاده ی تازه متولد شده ، <STRONG>سیمباSimba</STRONG> ، به آنها معرفی شود. شاه ” <STRONG>موفاسا Mufasa</STRONG> “، پدر سیمبا، به او می آموزد که چگونه یک رهبر و یک فرمانده باشد.او همچنین برای “سیمبا” شرح می دهد که چرخه ی حیات شامل شیرهایی می شود که غزالها را می خورند و زمانی که این شیرها می میرند، جسدشان تبدیل به غذایی برای علفها می شود و علفها ، به نوبه خود خوراک غزالها می شوند. چیزی که ” سیمبا” هنوز نیاموخته است این است که در این بین، موجوداتی هم هستند که به دلیل دیگری بجز “غذا” دست به قتل دیگر موجودات می زنند و این، دقیقا همان شیوه ایست که عموی فریبکار ” سیمبا” ، یعنی ” <STRONG>اسکار Scar</STRONG> ” در پیش گرفته است. او برادر زاده ی کوچک خود را به چشم مانعی برای رسیدن خود به تاج و تخت می بیند. در توطئه ای برای قتل ” سیمبا”، عمویش ” اسکار” او را ترغیب می کند تا به ” قبرستان فیلها” که مکان ممنوعه ای است برود. در ” قبرستان فیلها” ، کفتارها که دوستان صمیمی ” اسکار” هستند به کمین سیمبا نشسته اند. و در کشاکش این توطئه، تراژدی بزرگ اتفاق می افتد. شاه “موفاسا” کشته می شود و عمو، برادرزاده را قانع می کند که دلیل اصلی مرگ پدرش بوده است. دیزنی، پیش از این با مرگ مادر “<STRONG>بامبی</STRONG>” قلبها را شکسته بود، اما اشک تماشاچیان با مرگ ” موفاسا” حقیقتا جاری شدند.” سیمبا” آواره ی دشت و بیابان می شود و در آنجا با دو دوست ناهمگن و خنده دارش یعنی ” <STRONG>تیمون</STRONG>” و ” <STRONG>پومبا</STRONG>” آشنا می شود . آنها زندگی بی دغدغه و شادی را شروع می کنند و سیمبا موفق می شود احساس گناهش را فراموش کند…</P>
<P><IMG style="WIDTH: 498px; HEIGHT: 323px" src="http://savannabiome.wikispaces.com/file/view/Mo-D-C-A-Ad-Walt-Disney-Animation-Lion-King.gif/33679169/Mo-D-C-A-Ad-Walt-Disney-Animation-Lion-King.gif" width=404 height=316></P>
<P>بخش بزرگی از جذابیت فیلم بر دوش شخصیتهای متعدد آن است. از جمله “<STRONG>زازو Zazu</STRONG> “( با صدای <STRONG>روان اتکینسون- مستر بین</STRONG>) ، پرنده ای که نقش مشاور ارشد ” موفاسا” و گاهی هم دایه ی ” سیمبا” را ایفا می کند. ” <STRONG>نالا</STRONG>” ، بهترین دوست ” سیمبا” و همسر آینده ی او، ” <STRONG>رافیکی</STRONG>” میمون دانای پیر، و بالاخره ” <STRONG>سارابی</STRONG>“، مادر سیمبا که با بزرگواری سختیهای زندگی تحت سلطه ی ” اسکار” را تحمل می کند.&nbsp; تمام این شخصیتها از طریق یک متحرکسازی خارق العاده ، شخصیت و زندگی باورپذیری یافته اند. به شیوه ی راه رفتن ” اسکار” دقت کنید: او در حقیقت راه نمی رود، بلکه در هماهنگی کاملی با شخصیت فریبکارش مانند یک مار می خرد. شیوه ی گام برداشتن ” اسکار” در تضاد کاملی با روش راه رفتن ” موفاسا” قرار دارد : گامهایی بلند و موزون که رهبری و قدرت او را به رخ می کشند. یکی از دلایلی که بیننده از دیدن کفتارها احساس ناراحتی می کند نیز، شیوه ی راه رفتن آنهاست. گامهای کوتاه، جهشهای ناگهانی و حرکات غیرمنتظره ی آنها این حس را به ما منتقل می کنند که گویی هر لحظه باید انتظار حمله ای را از سوی آنها داشته باشیم. صحنه ی رمیدن گاوهای وحشی، چنان قوی و حقیقی کار شده است که مانند کابوسی وحشت آور جلوه می کند و صحنه ی نبرد ما بین شیرها نیز به یک صحنه ی مستند بیشتر شبیه است تا یک نبرد انیمیشنی</P>
<P>کارگردانان فیلم، ” <STRONG>راجر الرز</STRONG>” و ” <STRONG>راب منکوف</STRONG>” Roger Allers and Rob Minkoff ، با الهام از آثار ” <STRONG>شکسپیر</STRONG>” توانسته اند توازنی کامل و بی عیب و نقص را مابین کمدی و تراژدی برقرار کنند.بدون تردید ساختن فیلمی در مورد قتل یک پادشاه، و ترکیب آن با مشکلات نفخ معده ی یک گراز! مهارت و استعداد بالایی را طلب می کند. در کنار تحسین فراوانی که کار بی نظیر گروه انیماتورهای جوان این فیلم برانگیخت، ماحصل همکاری دو استعداد دیگر یعنی ” <STRONG>هانس زیمر </STRONG>Hans Zimmer ” و ” <STRONG>التون جان</STRONG> Elton John ” توانست اسکاری را برای ترانه ی ” امشب میتوانی عشق را احساس کنی؟&nbsp; Can You Feel the Love Tonight ” به ارمغان بیاورد. ترانه های دیگر فیلم یعنی ” چرخه ی حیات Circle of Life ” و ” هاکونا ماتاتا Hakuna Matata ” نیز نامزد دریافت اسکار شدند ( در سال ۱۹۹۴ هنوز اسکار مستقلی برای بهترین فیلم انیمیشن بلند در نظر گرفته نشده بود) هریک از این ترانه ها، لحظه های درخشان و احساسات عمیقی را برای فیلم رقم زدند.</P>
<P>با نمایش نسخه ی ۳D شده ی فیلم، و فتح دوباره ی گیشه توسط آن، جذابیتهای عمیق فیلم پس از ۱۷ سال بار دیگر رونمایی شدند.والدین، نسل جدیدی از تماشاچیان را با خود به تماشای این اثر کلاسیک مدرن می برند.حرف اصلی را در موفقیت دوباره ی این فیلم، ” کیفیت” آن می زند. وقتی که شما در حال تعریف کردن داستانی هستید و تنها مخاطب داستان خود را کودکان نمی دانید، میتوانید به ساخته شدن یک ” فیلم خانوادگی” امیدوار باشید. از سوی دیگر، ” شیر شاه” ثابت می کند که فیلمهای انیمیشن می توانند راه مطمئنی برای به تصویر کشیدن تراژدیهای عمیق باشند. خانواده هایی در زمان نمایش ” بامبی” برآشفتند و بر علیه آن برخاستند، چرا که فکر می کردند کودکانشان با دیدن صحنه هایی چون صحنه مرگ مادر بامبی دچار آسیب روحی خواهند شد. همان کودکان&nbsp; بعدها به فرزندانشان اجازه دادند تا به تماشای تراژدی مرگ ” موفاسا” بنشینند. نمیخواهم بگویم که یک فیلم به تنهایی توانسته است چنین تغییری را در دیدگاهها ایجاد کند، اما به هر حال این ایده ایست که میتوان عمیقتر به آن اندیشید. کودکان بسیار قوی تر از آن چیزی هستند که ما فکر می کنیم، کافی است به “سیمبا” نگاه کنید.</P>
<P><STRONG>مترجم : مهبد بذرافشان</STRONG></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>کمپانی افسانه ها</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://yuhoo.mihanblog.com/post/232"/>
        <published>2011-06-30T04:53:37+01:00</published>
        <updated>2011-06-30T04:53:37+01:00</updated>
        <id>tag:http://yuhoo.mihanblog.com/post/232</id>
        <author>
            <name>Zeinab A-R</name>
        </author>
        <summary>

&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; Z-R:دیزنی دیزنی بازهم والت دیزنی انیمیشن پیچیده از کارهای بسیار عالی والت دیزنی است اما شاهکاری در نوع خودش نیست از لحاظ داستان و شخصیت پردازی برگ برنده ای نداره اما از لحاظ تکنیک معرکه است!!!ژانر
 : انیمیشن، ماجرایی، طنز 
کارگردان
 : Byron Howard, Nathan Greno
نویسنده : Dan                   Fogelman , Jacob Grimm 

فروش
 افتتاحیه : 69 
میلیون دلار
ناشر:
 والت دیزنی 
تاریخ
 اکران : 24November , 
2010   
زمان
 فیلم : 100 دقیقه </summary>
        <content type="html" xml:base="http://yuhoo.mihanblog.com/post/232"><![CDATA[
<font style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;" size="2">
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <img style="cursor: -moz-zoom-out; width: 437px; height: 648px;" alt="http://thedisneydrivenlife.com/wp-content/uploads/2010/12/tangled.jpg" src="http://thedisneydrivenlife.com/wp-content/uploads/2010/12/tangled.jpg"><br><br><br>Z-R:دیزنی دیزنی بازهم والت دیزنی انیمیشن پیچیده از کارهای بسیار عالی والت دیزنی است اما شاهکاری در نوع خودش نیست <br>از لحاظ داستان و شخصیت پردازی برگ برنده ای نداره اما از لحاظ تکنیک معرکه است!!!<br><br></font><p style="color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><font size="2"><span style="font-size: small;"><font style="font-size: 15pt;" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131">ژانر
 : </font></font></font></span></font><font style="font-size: 15pt;" size="2" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131">انیمیشن، ماجرایی، طنز</font></font></font></p><font style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;" size="2"><span style="font-size: small; color: rgb(0, 0, 0);"><font style="font-size: 15pt;" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131"> </font></font></font></span></font>
<p style="color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><font size="2"><span style="font-size: small;"><font style="font-size: 15pt;" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131">کارگردان
 : </font></font></font></span></font><font style="font-size: 15pt;" size="2" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131">Byron Howard, Nathan Greno</font></font></font></p>
<p style="color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><font size="2"><span style="font-size: small;"><font style="font-size: 15pt;" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131">نویسنده :</font></font></font></span></font></p><p style="color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><font size="2"><font style="font-size: 15pt;" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131"> </font></font></font><font style="font-size: 15pt;" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131">Dan                   Fogelman </font></font></font><font style="font-size: 15pt;" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131">, Jacob Grimm </font></font></font></font></p>

<p style="color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><font size="2"><span style="font-size: small;"><font style="font-size: 15pt;" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131">فروش
 افتتاحیه<strong> : </strong>69 
میلیون دلار</font></font></font></span></font></p>
<p style="color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><font size="2"><span style="font-size: small;"><font style="font-size: 15pt;" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131">ناشر:
 </font></font></font></span></font><font style="font-size: 15pt;" size="2" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131">والت دیزنی </font></font></font></p>
<p style="color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><font size="2"><span style="font-size: small;"><font style="font-size: 15pt;" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131">تاریخ
 اکران : </font></font></font></span><font style="font-size: 15pt;" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131">24November , 
2010</font></font></font><span style="unicode-bidi: embed; direction: ltr;"><font style="font-size: 15pt;" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131"> </font></font></font></span></font><font style="font-size: 15pt;" size="2" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131"> <span style="font-size: small;"> </span></font></font></font></p>
<p style="color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><font size="2"><span style="font-size: small;"><font style="font-size: 15pt;" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131">زمان
 فیلم<strong> : </strong></font></font></font></span></font><font style="font-size: 15pt;" size="2" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131">100 دقیقه<span style="font-size: small;"> </span></font></font></font></p>
<p style="color: rgb(0, 0, 0); font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><font size="2"><span style="font-size: small;"><font style="font-size: 15pt;" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131">زبان
 :<strong> </strong>انگلیسی</font></font></font></span></font></p>
<p style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><font size="2"><span style="font-size: small; color: rgb(0, 0, 0);"><font style="font-size: 15pt;" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131">درجه
 سنی :<strong> </strong></font></font></font></span><span style="color: rgb(0, 0, 0);"><font style="font-size: 15pt;" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131">PG</font></font></font></span><span style="font-size: small;"><font style="font-size: 15pt;" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131"><strong>
 </strong></font></font></font></span></font></p>
<p style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><font style="font-size: 15pt;" size="2" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131"><strong> خلاصه داستان : </strong></font></font></font></p>

<p style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><font size="2"><span style="display: inline-block; width: 100%;" id="Label2"><font style="font-size: 15pt;" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131">راپونزل،
 شاهزاده ای است که در دوران بچگی دزدیده شده و در قصری زندانی شده. او پس 
از ملاقات دزدی تحت تعقیب نقشه فرار از قصر را میکشد و ..</font></font></font></span></font><font style="font-size: 15pt;" size="2" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131"> </font></font></font></p>
<p style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><font style="font-size: 15pt;" size="2" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131"><strong>صدا پیشگان :</strong></font></font></font></p>
<p style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><font style="font-size: 15pt;" size="2" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131">Mandy Moore</font></font></font></p>
<p style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><font style="font-size: 15pt;" size="2" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131">Zachary Levi</font></font></font></p>
<p style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><font style="font-size: 15pt;" size="2" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131">Donna Murphy</font></font></font></p>
<p style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><font style="font-size: 15pt;" size="2" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131">Ron Perlman</font></font></font></p>
<p style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><font style="font-size: 15pt;" size="2" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131">M.C. Gainey</font></font></font></p>
<p style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><font size="2"><span style="font-size: small;"><font style="font-size: 15pt;" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131">فیلم "ژولیده" محصول کمپانی والت 
دیزنی، یکی از سرگرم کننده ترین و جالب ترین افسانه هایی است که در غالب 
داستان هایی با موضوع موی بلند تاکنون گفته شده است.&nbsp; زمانی که تحت تعقیب 
ترین،&nbsp; ماهر ترین&nbsp; و البته جذاب ترین سارق مجموعه سرزمین های پادشاه در 
قصری مرموز مخفی می شود، توسط دختری زیبا با موهایی جادویی با طول تقریبی 
70 فوت به اسم راپونزل دستگیر می شود. راپونزل که سالهاست در این قصر حبس 
شده و اجازه خروج از قصر را نداشته ، به دنبال راهی برای فرار از این قصر 
مرموز می باشد. او با فلین، این دزد جذاب و خوش قیافه،&nbsp; قرار دادی برای 
فرار از قصر می بندد که این دو نفر با هم و به اتفاق یک اسب پلیس قهرمان، 
یک آفتاب پرست بسیار غیرتی! که دوست دوران بچکی راپونزل نیز هست و با وجود 
یک دسته مزدوران خشن و دائم المست باعث ایجاد داستانی بسیار هیجان انگیز و 
سراسر طنز و اکشن می شود.</font></font></font></span></font></p><p style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><font size="2"><span style="font-size: small;"><font style="font-size: 15pt;" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131">چند سال پیش شرکت والت دیزنی شروع به 
انتشار مجموعه ای از کارتون های کلاسیک خود با کیفیت بالا و بر روی دیسک 
بلو ری کرد.&nbsp; این یک فرصت اسنثنائی برای من بود تا بتوانم با برخی از 
بهترین کارتون های کلاسیک مانند زیبای خفته، پینوکیوو سفید برفی بیشتر آشنا
 شوم. با نگاهی مجدد و اینبار عمیق تر به این کارتون ها من متوجه شدم که 
این کارتون ها علاوه بر آنکه انیمیشن های بسیار زیبا و خوش ساختی بودند، به
 هیچ عنوان طراوت و تازگی خود را&nbsp; حتی پس از گذشت سالها از دست نداده اند. 
با توجه به این امر، ساخت مجدد&nbsp; فیلمی با محوریت پرنسس ها مانند کلاسیک 
هایی همچون زیبای خفته و سفید برفی و ولی اینبار در غالبی مدرن تر نه تنها 
جذابیت خود را کم نکرده، بلکه باعث ایجاد فیلمی بسیار زیبا و سرگرم کننده 
شده است. فیلم "ژولیده" دیزنی ، فیلمی با محوریت داستانی یک&nbsp; پرنسس ، اثری 
شایسه همچون فیلم های کلاسیک و قدیمی دیزنی است&nbsp; که می تواند جزو بهترین 
فیلم های سال 2010 جای بگیرد.</font></font></font></span></font></p><p style="text-align: justify; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><font size="2">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <img style="cursor: -moz-zoom-in;" alt="http://images.hellokids.com/_uploads/_tiny_galerie/20110103/rapunzel-long-hair_whz.jpg" src="http://images.hellokids.com/_uploads/_tiny_galerie/20110103/rapunzel-long-hair_whz.jpg" width="420" height="543"></font></p><p style="text-align: right; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><font size="2"><span style="font-size: small;"><font style="font-size: 15pt;" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131">ژولیده&nbsp; داستان 
کلاسیک راپونزل (اثر برادران گریم) را بیان می کند. در فیلم، راپونزل (با 
صدای مندی مور) یک پرنسس است که بعد از مدت کوتاهی از تولدش به دلیل موی 
جادویی اش دزدیده می شود. مادر گاتل (کسی که راپونزل را دزدیده) او را 
همانند دختر خودش بزرگ می کند و از قدرت جادویی موجود در موهای راپونزل 
برای جوان نگه داشتن خود استفاده میکند.&nbsp; راپونزل اجازه ترک کردن قصر مادر 
گاتل را ندارد. تنها دوست راپونزل آفتاب پرستی است به اسم پاسکال است . با 
گذشت زمان و بزرگ شدن تدریجی راپونزل او بیشتر و بیشتر مشتاق این می شود تا
 با دنیای خارج از قصر ارتباط برفرار کند و با آن آشنا شود . روزی از 
روزها، راپونزل با دزدی به نام فلین ریدر (با صدای زاخاری لوی) آشنا می شود
 و از اینجاست که ماجرا جویی راپونزل شروع می شود.</font></font></font></span></font></p><p style="text-align: right; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><font size="2"><span style="font-size: small;"><font style="font-size: 15pt;" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131">من خودم به شخصه علاقه زیادی به فیلم 
های موزیکال ندارم اما در این فیلم استثناٌ من شاهد قطعات بسیار زیبایی 
بودم که به جای آنکه فیلم را قطع کنند یا اصطلاحا از حرکت باز دارند کاملا 
جزء و تنه ای از فیلم را شامل میشوند.اما جدا از صحنه های زیبای رقص و آواز
 فیلم، بدون شک بهترین ویژگی فیلم کمدی آن می باشد که تعداد آنها هم اصلا 
کم نیستند. صحنه های طنز فیلم با دیدار 2 فرد نا متجانس و کاملا متفاوت 
یعنی راپونزل و فلین و با شعر جالب آنها در مورد رویاهایشان شروع می شود و 
به همین ترتیب ادامه پیدا می کند. تعدادی از صحنه های خنده دار این انیمیشن
 هم به پاسکال، یعنی همان دوست آفتاب پرست غیرتی راپونزل اختصاص یافته . 
آخرین قسمت&nbsp; و یکی از بهترین های تشکیل دهنده کمدی فیلم،&nbsp; رابطه و شیمی 
موجود بین فلین و ماکسیموس (اسب)&nbsp; می باشد که لحظات شاد و زیبایی را با هم 
در فیلم به وجود آورده اند. یکی از مهم ترین نکاتی که در مورد این فیلم 
باید به آن اشاره کنم این است که این فیلم در غالب 3D به نمایش در می آید و
 انصافا یکی از بهترین فیلم های 3D است که تاکنون دیده ام و به راحتی با 
کیفیت سه بعدی انیمیشن داستان اسباب بازی 3، محصول کمپانی پیکسار برابری می
 کند.&nbsp; واقعا چه کسی می توانست حدس بزند که انیمیشنی از کمپانی دیزنی در 
مورد یک پرنسس بتواند یکی از بهترین انیمیشن های سال باشد؟!</font></font></font></span></font></p><p style="text-align: right; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><font style="font-size: 15pt;" size="2" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131"><em><span style="font-size: small;">مترجم:مهدی افشارها</span></em></font></font></font></p><p style="text-align: right; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><font size="2"><br></font><font style="font-size: 15pt;" size="2" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131"><em><span style="font-size: small;"></span></em></font></font></font></p><p style="text-align: right; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><font style="font-size: 15pt;" size="2" color="#010101"><font style="font-size: 8pt;" color="#010101"><font color="#313131"><em><span style="font-size: small;">Z-R<font style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">:</font><font style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">متاسفانه از زیبایی های انیمیشن دیزنی صداگذاریش هستش که به لطف دوبله ی داغون کشور عزیزمون کلا داغون شده</font></span></em></font></font></font></p><p style="text-align: right; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><font style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;" size="2">و همچنین ترمجمه ی tangled به صورت گیسوکمند جدا این مترجم ها چه فکری با خودشون میکنن</font></p><p style="text-align: right; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><font size="2"><br></font></p><p style="text-align: right; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><font style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;" size="2">تصاویر در ادامه مطلب</font><font style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;" size="2"><br></font></p>

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>U must feel</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://yuhoo.mihanblog.com/post/229"/>
        <published>2011-06-29T13:12:58+01:00</published>
        <updated>2011-06-29T13:12:58+01:00</updated>
        <id>tag:http://yuhoo.mihanblog.com/post/229</id>
        <author>
            <name>Zeinab A-R</name>
        </author>
        <summary>&amp;nbsp;Z-R:در جنگل‌های بارانی برزیل، جوجه طوطی آبی‌رنگی به همراه گروه زیادی از
پرندگان زیبای بومی آمازون دزدیده می‌شود و برای قاچاق، از برزیل خارج
می‌گردد. حین انتقال پرندگان، جعبه‌ی حاوی جوجه‌ی کوچک در ایالت پربرف
مینسوتا از کامیون بیرون می‌افتد و دختر کوچکی به نام لیندا آن را پیدا
می‌کند. ۱۵ سال بعد، لیندا (با صدا پیشگی لزلی مان) و طوطی که اسمش حالا
شده بلو (جس آیزنبرگ) در کنار هم زندگی دوستانه و شادی دارند و روزها را
در کتابفروشی لیندا می‌گذرانند. یک روز سر و کله‌ی دکتر پرنده‌شناسی به
ن</summary>
        <content type="html" xml:base="http://yuhoo.mihanblog.com/post/229"><![CDATA[&nbsp;<img alt="http://0.tqn.com/d/movies/1/7/H/J/X/rio-photo-carlos-saldanha.jpg" src="http://0.tqn.com/d/movies/1/7/H/J/X/rio-photo-carlos-saldanha.jpg"><br><font size="2"><br><br>Z-R:در جنگل‌های بارانی برزیل، جوجه طوطی آبی‌رنگی به همراه گروه زیادی از
پرندگان زیبای بومی آمازون دزدیده می‌شود و برای قاچاق، از برزیل خارج
می‌گردد. حین انتقال پرندگان، جعبه‌ی حاوی جوجه‌ی کوچک در ایالت پربرف
مینسوتا از کامیون بیرون می‌افتد و دختر کوچکی به نام لیندا آن را پیدا
می‌کند. ۱۵ سال بعد، لیندا (با صدا پیشگی لزلی مان) و طوطی که اسمش حالا
شده بلو (جس آیزنبرگ) در کنار هم زندگی دوستانه و شادی دارند و روزها را
در کتابفروشی لیندا می‌گذرانند. یک روز سر و کله‌ی دکتر پرنده‌شناسی به
نام تولیو (رودریگو سانتورو) پیدا می‌شود و به لیندا می‌گوید بلو آخرین
پرنده‌ی مذکر گونه‌ی خودش است و باید برای نجات نسلشان به ریودوژانیرو
برگردانده شود تا به خوبی و خوشی با جفت خود، جووِل (آن هاتاوی) آشنا
گردد. لیندا و تولیو، بلو را با خود به ریودوژانیرو می‌برند، آن هم یک روز
مانده به کارناوال بزرگ. اما بر خلاف انتظار<br><br>انیمیشن "ریو" محصول استودیوی فاکس قرن بیستم نخستین انیمیشنی است که در سال ۲۰۱۱ صدرنشین جدول فروش اکران جهانی شد.&nbsp;<br>
به گزارش خبرنگار مهر، به نقل از هالیوود ریپورتر انیمیشن "ریو" که این
هفته در ۶۱۲/۱۱ سالن سینمای ۷۲ کشور اکران شده، در نخستین هفته اکران خود
۵۵ میلیون دلار فروخت و به صدر جدول فروش رسید.<br>این رقم نزدیک به دو برابر فروش فیلم دوم جدول اکران جهانی است. پل هانه
من مدیر بخش بین‌الملل استودیوی فاکس در این باره گفت: این یک شروع
فوق‌العاده برای فیلمی تازه در اکران جهانی است. ضمن آنکه نقدهای مثبتی هم
روی این فیلم نوشته شده است. علاوه بر آن تعطیلات مدارس در اغلب کشورهای
اروپایی ظرف هفته‌های آینده آغاز می‌شود و این امر می‌تواند بر میزان فروش
فیلم در هفته‌های آینده هم تاثیر مثبتی بگذارد.<br><br><br></font>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <img style="cursor: -moz-zoom-in;" alt="http://usmoviereview.com/wp-content/uploads/2011/03/Rio-poster-animation-movie-2011.jpg" src="http://usmoviereview.com/wp-content/uploads/2011/03/Rio-poster-animation-movie-2011.jpg" width="334" height="543"><br><font size="2"><br><br>"ریو" یک انیمیشن رایانه‌ای سه بعدی است که سازندگان مجموعه انیمیشن
سینمایی موفق "عصر یخ" آن را تولید کرده‌اند. کارگردانی فیلم را کارلوس
سالدانها بر عهده داشته است. بازیگرانی چون جسی آیزنبرگ، آن هاتاوی و جورج
لوپز در این فیلم به صداپیشگی پرداخته‌اند.<br>به گزارش استودیوی فاکس "ریو" تقریبا در هر کشوری که به نمایش درآمده رتبه اول جدول فروش را به دست آورده است.<br><br></font>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>کنگ فو بازبان انیمیشن</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://yuhoo.mihanblog.com/post/228"/>
        <published>2011-06-19T10:39:17+01:00</published>
        <updated>2011-06-19T10:39:17+01:00</updated>
        <id>tag:http://yuhoo.mihanblog.com/post/228</id>
        <author>
            <name>Zeinab A-R</name>
        </author>
        <summary>Z-R: با سلام به علت درگیری های متعدد آپ نبودیم و پس از مدت ها چندتا مطلبی رو میتونه برای شما مفید باشه در وبلاگ میذاریم” کونگ فو پاندا ۲”
دقیقا همان چیز، یا حتی فراتر از چیزی است که شما می توانید انتظارش را
داشته باشید. متحرک سازیها فوق العاده هستند، داستان بسیار تاثیرگذار تر
از قسمت اول است ، و انرژی بی حد و مرزی در فیلم موج می زند. من تا سرحد
ممکن از فیلم لذت بردم و کاملا تحت تاثیر نسخه ۳D فیلم واقع شدم. نسخه ی
معمولی فیلم بر روی پرده ی عریض نیز به همان خوبی بود، اما مهم نیست!
هالیوود در</summary>
        <content type="html" xml:base="http://yuhoo.mihanblog.com/post/228"><![CDATA[<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" src="http://todayanimationpix.blog.com/files/2011/06/a20791812ffa63a0fd3213_m.jpg" alt="" width="480" height="314"></p><br><font size="2"><br>Z-R: با سلام به علت درگیری های متعدد آپ نبودیم و پس از مدت ها چندتا مطلبی رو میتونه برای شما مفید باشه در وبلاگ میذاریم<br></font><p><font size="2"><span style="color: rgb(0, 153, 0);">” <strong>کونگ فو پاندا ۲</strong>”</span>
دقیقا همان چیز، یا حتی فراتر از چیزی است که شما می توانید انتظارش را
داشته باشید. متحرک سازیها فوق العاده هستند، داستان بسیار تاثیرگذار تر
از قسمت اول است ، و انرژی بی حد و مرزی در فیلم موج می زند. من تا سرحد
ممکن از فیلم لذت بردم و کاملا تحت تاثیر نسخه ۳D فیلم واقع شدم. نسخه ی
معمولی فیلم بر روی پرده ی عریض نیز به همان خوبی بود، اما مهم نیست!
هالیوود در شستشوی مغزی ما در القای این تفکر که تکنولوژی ۳D ، نه یک
پدیده ی آزار دهنده، بلکه یک دستاورد عظیم است، کاملا موفق عمل کرده است.
بهترین نکته در مورد ” کونگ فو پاندا ۲″ این است که این فیلم، یک نسخه ی
سرسری، اجباری و رنگ و لعاب داده شده از همان فیلم قبلی نیست، بلکه یک
نسخه ی تازه و بلند پروازانه است. کمترین نکته ای که در مورد فیلم جدید می
توان در نظر گرفت این است که بالاخره این راز بزرگ که چگونه یک غاز می
تواند پدر یک خرس پاندا باشد گشوده می شود. بعلاوه اینکه تک تک کاراکترهای
فیلم – تا آنجایی که من بخاطر می آورم- شخصیتهای کاملا متفاوت و خاصی را
ارائه می دهند.</font></p>
<p><font size="2">با آغاز شدن فیلم، و وارد شدن ما به قلمروی اسرار آمیز و باستانی کشور چین، ما در میابیم که “<strong>پو Po</strong>
” ، که در قسمت اول توانسته بود به لقب ” جنگجوی اژدها” نائل شود، همچنان
رهبر دسته ی پنج نفره ی خشمگین است. دسته ای قدرتمند شامل ” <strong>تایگرس Tigress</strong> ( ماده ببر)، <strong>مانتیسMantis</strong> ( ملخ) ، <strong>مانکی Monkey</strong>( میمون) ، <strong>وایپر Viper</strong>( افعی) و <strong>کرین Crane</strong>(
درنا) که از این میان، ” تایگرس” قوی ترین و خطرناک ترین عضو و ” مانتیس”
مرموز ترین عضو دسته هستند. خطر بزرگی در راه است. امپراطوری با خطر تسخیر
شدن توسط ” <strong>لرد شن Lord Shen</strong> ” ، طاووس اهریمنی
روبروست. او دشمنی خطرناک و نابکار است که قادر است پرهای دمش که مانند
چاقوهای برنده و کشنده ای هستند را به اطراف پرتاب کند.به تدریج مشخص می
شود که معمای اصل و نسب “پو” ، به نوعی در ارتباط با ” لرد شن” است. او به
طرز بیمارگونه ای از پانداها در هراس است، چرا که یک پیشگو او را از
پانداها بر حذر داشته است. هر چه که داستان پیش می رود، پو در میابد که
سرنوشت او و ” لرد شن” بیش از آنچه که او فکر می کرده است به هم گره خورده
است.</font></p>
<p><font size="2">“کونگ فو پاندا ۲″ فیلمی از استودیو دریم ورکز است. استودیویی که همه
می دانیم در رقابتی دائمی با پیکسار قرار دارد و اهدافی جاه طلبانه و بزرگ
را تعقیب می کند. فیلم به راحتی از تمام انیمیشنهای مشابه با داستانی در
رابطه با حیوانات کوچولوی بامزه جلو می زند و باید بگویم که جلوه های ویژه
و فیلم برداری سه بعدی، تنها بخشی از مزایا و برتریهای این فیلم نسبت به
موارد مشابه هستند.کارگردان فیلم، <strong>جنیفر یو نلسون Jennifer Yuh Nelson</strong>
، مرزهای متحرکسازی و انیمیشن را با طراحی حرکات شخصیتهای فیلم، بسیار
فراتر از آنچه که تا کنون دیده اید به جلو برده است و صحنه های تخیلی و
فرا واقعی فیلم نیز بسیار زیبا از کار درآمده اند.</font></p>
<p><font size="2">تمرینات مستمر و پیوسته ی “صدا” ،این روزها جزء جدایی ناپذیر و مهمی از
لیست کارهایی هستند که هر هنرپیشه ای باید انجام دهد و این مسئله، بخصوص
برای بازیگرانی که صدای شاخصی دارند، نوعی درخواست و مطالبه ی دائمی ( از
سوی استودیو های انیمیشن) ایجاد می کند.از بین استعداد هایی که در ” کونگ
فو پاندا ۲″ به صدا پیشگی پرداخته اند، “<strong>داستین هافمن</strong>” با بازی در نقش یک مربی بنام ” <strong>شیفو Shifu</strong>
” بسیار موفق ظاهر می شود. او ( هافمن) هرچه که مسن تر می شود، به استادی
و مهارت بیشتری در زمان بندی و انعطاف پذیری در اجرای طنز دست میابد. این
یک هدیه الهی است.</font></p>
<p><font size="2">در پایان بی مناسبت نیست که به نکته ای خاص اشاره شود. با توجه به
روابط بین “پو” و ” تایگرس”، و با توجه به اینکه به نظر می رسد که ”
تایگرس” جای خاصی در قلب “پو” دارد، بعید به نظر نمی رسد که در احتمالا در
قسمت سوم ” کونگ فو پاندا” این روابط گرمای بیشتری پیدا کند و منجر به نوع
خاصی از جفتگیری فرا گونه ای شود!</font></p>

<p><font size="2"><strong style="font-weight: normal;">(</strong><strong style="font-weight: normal;">مترجم: مهبد بذرافشان)</strong><strong style="font-weight: normal;">http://rogerebert.suntimes.com</strong></font></p><br><p style="text-align: center;"><img style="width: 487px; height: 220px;" class="aligncenter" src="http://todayanimationpix.blog.com/files/2011/06/a20791812ffa42bc435f1c_m.jpg" alt=""></p><font size="2"><br>اگر از طرفداران انیمیشن هستید این انیمیشن گزینه ی خوبی برای دیدن میتونه باشه با توجه به زیبایی و موفقیت های قسمت اول آن<br><br></font><p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" src="http://todayanimationpix.blog.com/files/2011/06/a20791812ffa5ea0e02328_m.jpg" alt="" width="480" height="315"></p><br>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>اسکار معمولی تر از همیشه</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://yuhoo.mihanblog.com/post/227"/>
        <published>2011-03-03T05:18:23+01:00</published>
        <updated>2011-03-03T05:18:23+01:00</updated>
        <id>tag:http://yuhoo.mihanblog.com/post/227</id>
        <author>
            <name>Zeinab A-R</name>
        </author>
        <summary>Z-R:گزارش تصویری اسکار امسالتصاویر در ادامه مطلب</summary>
        <content type="html" xml:base="http://yuhoo.mihanblog.com/post/227"><![CDATA[<img alt="http://cdn.babble.com/famecrawler/wp-content/uploads/2011/02/2011-oscars-james-franco-anne-hathaway2.jpg" src="http://cdn.babble.com/famecrawler/wp-content/uploads/2011/02/2011-oscars-james-franco-anne-hathaway2.jpg"><br><br><br>Z-R:گزارش تصویری اسکار امسال<br><br><img style="width: 542px; height: 232px;" alt="http://gozamos.com/wp-content/uploads/2011/01/oscars.jpg" src="http://gozamos.com/wp-content/uploads/2011/01/oscars.jpg"><br><br><br>تصاویر در ادامه مطلب<br><br>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>لذت فرش قرمز</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://yuhoo.mihanblog.com/post/225"/>
        <published>2011-01-27T10:24:13+01:00</published>
        <updated>2011-01-27T10:24:13+01:00</updated>
        <id>tag:http://yuhoo.mihanblog.com/post/225</id>
        <author>
            <name>Zeinab A-R</name>
        </author>
        <summary>Z-R:یک سال جدید و گلدن گلوب و اسکار, این دو جشنواره ی سینمایی از معتبرترین هان و برنده شدن اسکار یعنی گارانتی برای فروش بالا نامزدهای بهترین فیلم درام :
قوی سیاه Black Swan: فیلم درخشان و تحسین شده‌ی «دارن آرنوفسکی» در
واپسین‌ روزهای سال ۲۰۱۰، نفس همه‌ی بینندگانش را گرفته. آن‌هم با درخشش
غیرقابل وصف «ناتالی پورتمن».
جنگجو (The Fighter): فیلمی که ستاره‌هایش «مارک والبرگ»، «کریستین
بِیل» و «ایمی آدامز» هستند و «دیوید اُ راسل» کارگردانش. داستان فیلم،
درباره‌ی سال‌های ابتدایی ورود بوکسور ایرلن</summary>
        <content type="html" xml:base="http://yuhoo.mihanblog.com/post/225"><![CDATA[<font size="2"><br></font><p style="text-align: center;"><img original="http://www.1pezeshk.com/cip/pictures/be43f418a7cb9815657c8d536dd70dc6.jpg" class="aligncenter" src="http://www.1pezeshk.com/cip/pictures/be43f418a7cb9815657c8d536dd70dc6.jpg" alt=""></p><br><font size="2"><br>Z-R:یک سال جدید و گلدن گلوب و اسکار, این دو جشنواره ی سینمایی از معتبرترین هان و برنده شدن اسکار یعنی گارانتی برای فروش بالا <br><br></font><p><font size="2">نامزدهای <strong>بهترین فیلم درام</strong> :</font></p>
<p><font size="2">قوی سیاه Black Swan: فیلم درخشان و تحسین شده‌ی «دارن آرنوفسکی» در
واپسین‌ روزهای سال ۲۰۱۰، نفس همه‌ی بینندگانش را گرفته. آن‌هم با درخشش
غیرقابل وصف «ناتالی پورتمن».</font></p>
<p><font size="2">جنگجو (The Fighter): فیلمی که ستاره‌هایش «مارک والبرگ»، «کریستین
بِیل» و «ایمی آدامز» هستند و «دیوید اُ راسل» کارگردانش. داستان فیلم،
درباره‌ی سال‌های ابتدایی ورود بوکسور ایرلندی، «میکی وارد»، به دنیای
ورزش است.</font></p>
<p><font size="2">تلقین (Inception): به نظر می‌رسد واژه‌ی تلقین، با توجه به داستان
فیلم، کلمه‌ای بهتر از سرآغاز باشد. خب، درباره‌ی این فیلم و شاهکار نولان
می‌توان تا سال‌ها نوشت. باور دارم معنای واقعیت و خیال، یک مرز یافته.
قبل از تماشای این فیلم و بعد از آن. این فیلم بالاترین امتیاز را از دید
رأی‌دهندگان آی‌ام‌دی‌بی، بین نامزدهای این بخش کسب کرده‌است؛ امتیاز
کمیاب ۹!</font></p>
<p><font size="2">سخنرانی پادشاه (The King’s Speech): این فیلم، محصول انگلستان و
استرالیا است و «تام هوپر» آن را ساخته. داستان فیلم درباره‌ی لکنت شاه
جرج ششم است.</font></p>
<p><font size="2">شبکه‌ی اجتماعی (The Social Network): فینچر از مرد سال تایم، «مارک
زوکربرگ» گفته و این‌که قیمت داشتن ۵۰۰میلیون دوست، داشتن چندتایی دشمن
است. این فیلم از روی کتاب «بن مِزریچ» ساخته‌شده.</font></p><font size="2">
<font size="3">از میان این فیلم‌ها، <strong>شبکه اجتماعی</strong>، بهترین فیلم شد</font><br><strong><br>دیوید فینچر</strong> به خاطر کارگردانی این فیلم، بهترین
کارگردان فیلم‌های درام انتخاب شد و آرون سورکین، فیلمنامه‌نویس شبکه
اجتماعی، هم به عنوان بهترین فیلمنامه‌نویس برگزیده شد.<br><br></font><img alt="http://blog.zap2it.com/pop2it/colin-firth-natalie-portman-golden-globes.jpg" src="http://blog.zap2it.com/pop2it/colin-firth-natalie-portman-golden-globes.jpg"><br><p><font size="2"><strong>بهترین بازیگر زن در فیلم درام </strong></font></p>
<p><font size="2">هالی بری: برای بازی در فیلم «فِرانکی و آلیس» نامزد این بخش است. او
نقش زنی را که گرفتار بیماری دوشخصیتی است، بازی می‌کند. هالی بری برای
فیلم Monster’s Ball جایزه‌ی اسکار گرفت و برای بازی در فیلم «زن گربه‌ای»
نقدهای منفی زیادی دریافت کرد. او در سال ۲۰۰۰ برای بازی در فیلم
تلویزیونی «مصاحبه با دوروتی دندریج» گلدن‌گلوب گرفته‌است. «دوروتی
دندریج» نخستین زن آمریکایی- آفریقایی بود که نامزد جایزه‌ی اسکار شد و
هال بری در نقش او بازی کرد.</font></p>
<p><font size="2">نیکول کیدمن: بعد از بازی در نقش بدون بُعد «کلودیا جنسن» در فیلم
موزیکال «نُه» و مدت اندکی پس از به‌دنیا آوردن دخترش، «ساندی رُز»، در
فیلم «لانه‌ی خرگوش» (Rabbit Hole) بازی کرد. فیلمی که درباره‌ی زندگی زوج
خوشبختی است که با مرگ فرزندشان، به تلخی می‌گراید. کیدمن می‌گوید بازی در
این فیلم برایش بسیار دشوار بود، چرا که مدت چندانی از تجربه‌ی بچه‌دار
شدنسش نمی‌گذشت. خود کیدمن برای نقش مقابلش، «آرون اکهارت» را پیشنهاد
داده‌است. او در حال حاضر، در نقش معشوقه‌ی «ارنست همینگوی» در فیلم
تلویزیونی «همینگوی و گلهورن» بازی می‌کند.</font></p>
<p><font size="2">جنیفر لورنس: او برای فیلم «استخوان زمستان» (Winter’s Bone) نامزد این
بخش است و داستان دختری است که سعی دارد خانواده‌اش را با وجود پدری درگیر
مواد مخدر، حفظ کند. او تنها ۲۰ سال دارد.</font></p>
<p><font size="2">ناتالی پورتمن: امسال از آن سال‌هایی است که معرفی نامزد در این بخش،
شبیه تعارف است. همه‌ی ما ایمان داریم این جایزه، مال ناتالی پورتمن است.
پورتمن برای بازی در فیلم «قوی سیاه» مشقات زیادی را تحمل کرده. او روزی ۸
ساعت تمرین‌های سخت باله انجام داده و ۹٫۱ کیلوگرم وزن کم کرده. پورتمن
می‌گوید شب‌هایی بوده که مطمئن بود برای بازی در این فیلم، خواهد مرد! در
برابر تمام این مشقات، بر بازی او تمجیدهایی نوشته‌شده که برای کمتر
بازیگری چنین اقبالی میسر است. او در حالی برای حضور در مراسم گلدن‌گلوب و
اسکار حاضر می‌شود که چند روز قبل خبر نامزدی‌اش با «بنجامین میلِپاید» که
در فیلم، نقش دیوید را بازی می‌کرد و بارداری‌اش، تایید شد.</font></p>
<p><font size="2">میشل ویلیامز: او هم برای بازی در «ولنتاین آبی» نامزد این بخش است. در
این فیلم صحنه‌ای وجود دارد که برای حفظ یا نگه داشتن آن، مجادلات زیادی
به‌وجود آمده. خود ویلیامز از این صحنه دفاع می‌کند. او در فیلم «هفته‌ی
من با مریلین»، نقش «مریلین مونرو» را بازی کرده و داستان فیلم درباره‌ی
اختلافات او و «سِر لارنس اولیویه» حین فیلمبرداری «شاهزاده و دختر نمایش»
است. ویلیامز، نامزد «هیث لجر» فقید بود و از او دختری به نام «ماتیلدا»
دارد.</font></p><font size="2">
از میان این نامزدها همانطور که تصورش می‌رفت، <strong>ناتالی پورتمن</strong> برگزیده شده و جایزه‌اش را دریافت کرد<br><br><strong>هترین بازیگر مرد در فیلم درام </strong></font>
<p><font size="2">جس آیزنبرگ: برای بازی در نقش مارک زوکربرگ در «شبکه‌ی اجتماعی» نامزد
شده‌است. این بازیگر ۲۷ ساله، حرفه‌ی بازیگری را از سال ۱۹۹۹ و با سریال
Get Real آغاز کرده‌است.</font></p>
<p><font size="2">کالین فرث: بازی او تا اینجای کار هم در «سخنرانی پادشاه» بسیار مورد
توجه واقع شده‌است. فرث ۵۰ ساله در دو سال اخیر با انتخاب‌های خوبش در این
فیلم و «یک مرد مجرد» نقدهای مثبت زیادی دریافت کرده‌است.</font></p>
<p><font size="2">جیمز فرانکو: با آن‌که این بازیگر ۳۲ ساله، بازیگری را از سال ۱۹۹۷
آغاز کرد، اما با بازی در نقش «هری آزبورن» در سری «مرد عنکبوتی» چهره‌ی
خود را به تماشاگران سینما شناساند. قرار بود او نقش پیتر پارکر را بگیرد
که نظر سازندگان فیلم، عوض شد. در فیلم تازه‌ی دنی بویل، او نقش «آرون
رالستن» را بازی می‌کند و برای همین نقش هم نامزد این بخش است. او قبلاً
برای بازی در فیلم تلویزیونی «جیمز دین»، گلدن‌گلوب را در سال ۲۰۰۲ از آن
خود کرده‌بود.</font></p>
<p><font size="2">ریان گوسلینگ: برای فیلم «ولنتاین آبی» ( Blue Valentine) نامزد این
بخش است. او برای بازی نقش مکمل در فیلم Half Nelson در سال ۲۰۰۷، نامزد
اسکار هم شده‌بود.</font></p>
<p><font size="2">مارک والبرگ: وقتی سال قبل در فیلم «استخوان‌های دوست‌داشتنی» ظاهر شد،
نقدهای منفی زیادی دریافت کرد. در عوض، پذیرفتن نقش سنگین یک بوکسور در
«جنگجو»، شرایطی کاملاً متفاوت برای او فراهم کرده‌است. برای فیلم
«جدامانده» نامزد اسکار هم شده‌است. او در نقش «مکس پین» هم در سال ۲۰۰۸
بازی کرده‌است.</font></p>
<p><font size="2">برنده گلدن گلوب، کسی نبود جز جناب <strong>کالین فرث</strong></font></p><font size="2"><br></font><p><font size="2"><strong>بهترین فیلم موزیکال یا کمدی </strong></font></p>
<p><font size="2">آلیس در سرزمین عجایب (Alice In Wonderland): پرفروش‌ترین فیلم ساخته‌ی
«تیم برتون»، می‌توانست خیلی بهتر از این باشد. بهرحال او برتون است و
همیشه می‌تواند بهترین کار را بکند. اما خبری از جنون برتونی در این فیلم
نیست. بهرحال، دنیال رنگی برداشت او از «لوییس کارول» نامزد این بخش است.</font></p>
<p><font size="2">برلِسک (Burlesque): فیلم‌های موزیکال معمولاً خیلی پیچیدگی دراماتیک و
تعریف کامل از کاراکترها ندارند.فیلم «استیو آنتین» هم جدا از این قاعده
نیست. در این فیلم، دو خواننده‌ی معروفة «کریستینا اگوئیلرا» و «شِر» حاضر
هستند و آن را پر از رقص و آواز کرده‌اند.</font></p>
<p><font size="2">حال بچه‌ها خوب است (the Kids Are All Right): «آنت بنینگ»، «جولین
مور» و «مارک روفالو» در فیلم «لیزا کولودنکو» بازی کرده‌اند. این کمدی
درباره‌ی جستجوی دو جوان برای برگرداندن پدر واقعیشان به زندگی
خانوادگیشان است.</font></p>
<p><font size="2">قرمز (Red): فیلم کمدی جنایی قرمز، با ستاره‌هایی مثل «هلن میرن»،
«مورگان فریمن»، «جان مالکوویچ» و «بروس ویلیس»، درباره‌ی جمع شدن گروه
قدیمی «جو متِسن» در برابر قاتلی حرفه‌ای است. کارگردان کار، «رابرت
شوِنکه» است</font></p>
<p><font size="2">توریست (The Tourist): فیلم تازه‌ی «جانی دپ» و «آنجلینا جولی» سر و
صدای زیادی به‌پا کرد و ستاره‌های فیلم، مدام تحت تعقیب دوربین‌های
پاپاراتزی‌ها بودند. جانی دپ می‌گوید از ترس آن‌که مبادا جنجال بیهوده‌ای
به‌پا شود، در پشت صحنه هرگز با جولی صحبت نمی‌کرد، در عوض خانواده‌های
این دو هنرپیشه با هم صمیمی شدند و خانواده‌ی دپ برای مدتی از خانواده‌ی
پیت در ملک شخصیشان پذیرایی کردند. با تمام سر و صداها، فیلم نمره‌ی متوسط
۶ را از آی‌ام‌دی‌بی گرفته. کارگردان فیلم «فلورین هنکل فن دانرسمارک» است.</font></p>
<p><font size="2">فیلم کمدی برنده گلدن گلوب،<strong> «حال بچه‌ها خوب است»</strong> شد.</font></p><p><font size="2"><strong><br></strong></font></p><p>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <img alt="http://robotceleb.com/wp-content/uploads/2010/12/2011-golden-globe-nominations-270x400.jpg" src="http://robotceleb.com/wp-content/uploads/2010/12/2011-golden-globe-nominations-270x400.jpg"></p><p><font size="2"><strong>بهترین بازیگر زن برای فیلم  کمدی یا موزیکال</strong></font></p>
<p><font size="2"><strong> </strong>آنت بنینگ: باور نادرست اما همه‌‌گیری وجود دارد که
آنت بنینگ، مدل لوگوی کمپانی کلمبیا بوده‌است. «راجر ایبرت» می‌گوید بنینگ
باور دارد که این حقیقت است. او سه بار نامزد اسکار شده، برای The
Grifters، «زیبایی آمریکایی» و «جولیا بودن» که در این دو مورد آخر، در
رقابت با «هیلاری سوانک» شکست خود و اسکارها به او رسید. او برای «جولیا
بودن» گلدن‌گلوب همین رشته را در سال ۲۰۰۵ دریافت کرده و جز این، ۶ بار
دیگر هم نامزد دریافت گلدن‌گلوب شده‌است. این بار برای «حال بچه‌ها خوب
اسا» در این بخش حضور دارد. از آن‌جایی که گویا علاوه بر رمان‌های
همینگوی، چهره‌ی آقای نویسنده هم مورد توجه واقع شده، بنینگ در حال بازی
در فیلم «همینگوی و فونتس» است. این فیلم را «اندی گارسیا» کارگردانی
می‌کند و در این نسخه، «آنتونی هاپکینز» در لباس نویسنده ظاهر می‌شود.
داستان درباره‌ی دوستی همینگوی و فونتاس است، کسی که از او نوشتن «پیرمرد
و دریا» را الهام گرفت.</font></p>
<p><font size="2">آن هاتاوی: او از فیلم «عشق و داروهای دیگر» برای این بخش انتخاب
شده‌است. مادر او نیز یک بازیگر تئاتر است. هاتاوی، قبلاً هم در مقابل
گیلنهال در «کوهستان بروکبک» ظاهر شده‌‌بود. الگوی بازیگری‌اش «مریل
استریپ» است. می‌گوید: «خیلی راحت گریه می‌کنم. همین یک دقیق پیش، وقتی
داشتم مقاله‌ای درباره‌ی «کیت وینسلت» می‌خواندم گریه کردم، چون فهمیدم
چقدر بزرگ است و چه راه درازی را باید طی کنم!» او برای بازی در نقش مکمل
فیلم «ریچل ازدواج می‌کند» نامزد جایزه‌ی اسکار شده و برای آن نقش، نامزد
گلدن‌گلوب هم شد. این دومین نامزدی او در جوایز گلدن‌گلوب است.</font></p>
<p><font size="2">آنجلینا جولی: برای فیلم «توریست» کاندید این رشته‌ی گلدن‌گلوب است.
پدر او «جان وُیت» بازیگری بود که جایزه‌ی اسکار را هم گرفته و خو جولی هم
در انستیتوی «لی استراسبرگ» برای بازیگری آموزش دید. قرار بود نقش السی در
«توریست» را «چارلیز ترون» بازی کند که در نهایت، این نقش به جولی رسید.
جولی با بازی در «سالت» به جمع بازیگران با دستمزد ۲۰میلیون دلار پیوست.
او با فعایت‌های بشردوستانه‌اش و پذیرش سرپرستی کودکانی از جاهای مختلف
دنیا، از خود چهره‌ی محبوبی میان مردم ساخته‌است. او در سال ۱۹۹۹ برای
بازی در Girl, Interrupted جایزه‌ی اسکار گرفت و برای «بچه‌ی اشتباهی» هم
در سال ۲۰۰۹ نامزد اسکار شد. او پیش‌تر ۳ بار برنده‌ی جایزه‌ی گلدن‌گلوب
بوده‌است، برای فیلم‌های تلویزیونی «جرج والاس» و «جیا» و Girl.
Interrupted. این نامزدی، در مجموع ششمین نامزدی او در گلدن‌گلوب است.</font></p>
<p><font size="2">جولین مور: او هم برای بازی در «حال بچه‌ها خوب است» در این بخش حضور
دارد. نام اصلی او «جولی آن اسمیت» است که بخاطر فراوانی این نام، با
ترکیب نام اول و دوم خود و نام میانی پدرش، با اسم کنونی فعالیت می‌کند.
معروف است که هر فیلمنامه‌ای را که به‌دستش می‌رسد، می‌خواند. او جزو
بازیگرانی است که در یک سال، برای بازی در نقش مکمل و نقش اصلی دو فیلم،
نامزد جایزه‌ی اسکار شد. در سال ۲۰۰۳، او برای بازی در نقش اصلی «دور از
بهشت» و برای بازی در نقش مکمل «ساعت‌ها» در این رشته‌ها انتخاب شد. این
اتفاق‌ پیش‌تر برای بازیگرانی چون «آل پاچینو»، «کیت بلانشت» و «جِیمی
فاکس» افتاده‌است. یکی از غم‌های بزرگ مور این است که نتوانست خود را در
دقایق آخر زندگی مادرش، که به او بسیار وابسته بود، به او برساند و هنوز
برای این اتفاق گریه می‌کند. این، ششمین نامزدی مور در گلدن‌گلوب است.</font></p>
<p><font size="2">اِما استون: او برای بازی در فیلم تین‌ایجری Easy A در این بخش نامزد
شده‌است. تا کنون این نامزدی، مهم‌ترین اتفاق هنری زندگی او محسوب می شود.</font></p>
<p><font size="2"><strong>آنت بنینگ</strong> برنده گلدن گلوب امسال شد. او در فیلم حال
بچه‌ها خوب اسن، نقش‌آفرینی قابل توجهی در مقابل جولین مور در یک خانواده
غیرمعمول داشت.</font></p>

<p><font size="2"><strong>بهترین بازیگر مرد برای فیلم موزیکال یا کمدی </strong></font></p>
<p><font size="2">جانی دپ: در این بخش، نام او دو بار تکرار شده. یکی برای «آلیس در
سرزمین عجایب» و نامزدی دیگرش، برای «توریست» است. بی‌شک او یکی از برترین
بازیگران سینما است و بارها و بارها استعداد بی‌نظیرش را نشان داده.
«نیکلاس کیج» او را به دنیای سینما وارد کرد. در فیلم «آلیس در سرزمین
عجایب» با آن گریم سنگین و عجیب، نکته‌ی واقعاً مثبت فیلم است. جزو
بازیگرهایی است که معروف است بچه‌ها را بسیار دوست دارد. می‌گوید تولد
دخترش در ۲۷ می ۱۹۹۹ به او زندگی بخشید. چند ماه قبل، خبری پخش شد که
دختری ۹ ساله از لندن به او نامه‌ای می‌نویسد که او و همکلاسی‌هایش «جک
اسپارو» را خیلی دوست دارند و او که در حال فیلمبرداری «توریست» بود،
بی‌خبر و با گریم جک، وارد مدرسه می‌شود و دخترک و دوستانش را خوشحال
می‌کند. وقتی حین فیلمبرداری «سویینی تاد» خبر بیماری شدید دخترش به او
رسید، سراسیمه فیلمبرداری را ترک می‌کند و تا وقتی از بهبود حال دخترش
مطمئن نشد، سر فیلمبرداری برنگشت. همان‌گونه که «تیم برتون» پدرخوانده‌ی
پسر کوچک اوست، او هم پدرخوانده‌ی پسر برتون و بونهم‌ کارتر است. او برای
«سویینی تاد»، «در جستجوی ناکجاآباد» و «دزدان دریایی کارائیب: نفرین
مروارید سیاه» نامزد جایزه‌ی اسکار شده و گلدن‌گلوب را برای بازی در نقش
«سویینی‌تاد» هم در همین رشته، در سال ۲۰۰۸ به‌دست آورده‌است.</font></p>
<p><font size="2">پل جیاماتی: او برای بازی در «نسخه‌ی بارنی» (Barney’s Version) در این
بخش نامزد شده‌است که داستان زندگی و خاطرات «بارنی پانوفسکی» است. پدر
او، «بارت جیاماتی» رئیس دانشگاه ییل بود. او برای بازی نقش مکمل در فیلم
«مرد سیندرلایی» نامزد اسکار شده‌است و برای بازی در سریال کوتاه «جان
آدامز»، گلدن‌گلوب سال ۲۰۰۹ را برده‌است.</font></p>
<p><font size="2">جیک گیلنهال: بازی در «عشق و داروهای دیگر» (Love And Other Drugs) او
را نامزد این بخش کرده‌است. او پسرخوانده‌ی «پل نیومن» و دوست بسیار صمیمی
«ناتالی پورتمن» است. چیزی نمانده بود نقش کریستین را در «مولن روژ» بازی
کند، اما نقش به «اوان مک‌گرگور» رسید. جایی حرف جالبی زده و گفته «در
زمانه‌ی غم‌انگیزی زندگی می‌کنیم که بازیگران سیاستمدار شده‌اند و
سیاستمداران، بازیگر!». او سال گذشته در فیلم «برادرها» بازی بسیار
درخشانی انجام داد. گیلنهال برای بازی در نقش مکمل فیلم «کوهستان بروکبک»
در ۲۵ سالگی نامزد اسکار شد و نخستین بار است که در گلدن‌گلوب نامزد
می‌شود.</font></p>
<p><font size="2">کوین اسپیسی: او برای بازی در کازینو جک (Casino Jack) نامزد این بخش
است که یک داستان جدایی در قالب طنز دارد. او اسکاری که در «زیبایی
آمریکایی» برد را به «جک لمون» تقدیم کرد. او در سال ۱۹۹۶ هم برای بازی
چشمگیرش در «مظنونین همیشگی»، جایزه‌ی اسکار را گرفته‌بود. این ششمین باری
است که او در گلدن‌گلوب نامزد می‌شود و هنوز این جایزه را به‌دست
نیاورده‌است.</font></p>
<p><font size="2">برنده گلدن گلوب، <strong>پل جیاماتی</strong> شد:</font></p>

<p><font size="2"><strong>بهترین بازیگر مرد نقش مکمل </strong></font></p>
<p><font size="2">کریستین بیل: برای فیلم «جنگجو» در این رشته نامزد گلدن‌گلوب شده‌است.
بازیگر محبوب «کریستوفر نولان»، در این فیلم نقش برادر بوکسور را بازی
می‌کند. او هفتمین بازیگری است که در نقش بتمن بازی کرده‌است. پیش از
آن‌که در «بتمن می‌آغازد» بازی کند، خواهرش، «لوییس بیل»، در نقش مادر
بتمن در فیلم «مرگ بتمن»، محصول سال ۲۰۰۳ بازی کرده‌بود. این نخستین
نامزدی او در گلدن‌گلوب است.</font></p>
<p><font size="2">مایکل داگلاس: او پسر یکی از بزرگترین ستاره‌های دهه‌ی ۴۰ و ۵۰ میلادی،
«کرک داگلاس» است. مایکل داگلاس به زندگی ولنگار شهرت دارد و فیلم «در
خانواده می‌گذرد» که خانواده‌ی داگلاس در آن شرکت داشتند، تا حدود زیادی
داستان خود آن‌ها را بیان می‌کرد. با این‌حال، پس از ازدواج او با «کاترین
زتا جونز» که با او ۲۵ سال اختلاف سن دارد، خبرهای زرد کمتری از او منتشر
می‌شود. هرچند سال قبل، پسرش به جرم معاملات مواد مخدر، محکوم و زندانی
شد. این روزها او در جدال با بیماری سرطان است. او دو بار اسکار
گرفته‌است. اولین‌بار در سال ۱۹۷۶ برای «پرواز بر فراز آشیانه‌ی فاخته»
بطور مشترک با «سائول زینتز» و در سال ۱۹۸۸ برای اولین قسمت «وال‌استریت»
به کارگردانی «اولیور استون»، برای همین وال‌استریت، گلدن‌گلوب را هم
گرفت. حالا استون برای فیلمش ادامه‌ای ساخته با نام «وال‌استریت: پول هرگز
نمی‌خوابد» (Wall Street: Money Never Sleeps) و داگلاس پس از ۲۲ سال، باز
به آن برگشته و نامزد گلدن‌گلوب شده‌است.</font></p>
<p><font size="2">اندرو گارفیلد: او برای «شبکه‌ی اجتماعی» نامزد این بخش است و اولین تجربه‌ی  نامزدی‌اش در گلدن‌گلوب را تجربه می‌کند.</font></p>
<p><font size="2">جرمی رِنِر: او برای شهر (The Town) کاندید دریافت جایزه است. رنر را
با «گنجه‌ی درد» می‌شناسیم. داستان فیلم تازه‌ی او که یک تریلر جنایی است،
درباره‌ی دزدی کهنه‌کار است که نقشه‌ی سرقت از بانک را دارد. کارگردان این
فیلم، «بن افلک» است. او برای «گنجه‌ی درد» نامزد اسکار بود و این اولین
بار است که برای گلدن‌گلوب کاندید می‌شود.</font></p>
<p><font size="2">جفری راش: این بازیگر استرالیایی و ۵۹ ساله‌، برای بازی در نقش مکمل
«سخنرانی پادشاه» بخت ربودن گلدن‌گلوب این رشته را دارد. راش در هنگام
تحصیل در کالج، با «مل گیبسن» هم اتاقی بود. او در رشته‌ی هنر در دانشگاه
کوئینزلند تحصیل کرده‌است. او برای فیلم Shine جایزه‌ی اسکار گرفت و برای
»شکسپیر عاشق» و «پرها» برای اسکار نامزد شد. او علاوه بر این‌که برای
Shine گلدن‌گلوب گرفته‌است، برای فیلم تلویزیونی «زندگی و مرگ پیتر سلرز»
هم این جایزه را به‌دست آورده‌است. این پنجمین نامزدی او در گلدن‌گلوب است.</font></p>
<p><font size="2">در نهایت کریستین بیل برنده جایزه شد:</font></p>
<p style="text-align: center;"><font size="2"><img original="http://www.1pezeshk.com/cip/pictures/f1a7e94db935e76bc3cfd7df9e6cbd70.jpg" class="aligncenter" src="http://1pezeshk.com/archives/2011/01/img/grey.gif" alt=""></font></p>
<p><font size="2">اما هم‌بازی کریستین بیل در فلیم جنگچو یعنی ملیسا لئو هم برنده  جایزه بهترین بازیگر زن نقس مکمل شد:</font></p>
<p><font size="2"><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/In_a_Better_World">«در  یک جهان بهتر»،</a> یک فیلم دانمارکی به کارگردانی سوزان بایر، برنده بهترین فیلم  خارجی شد.</font></p>
<p><font size="2">اما فیلم انیمیشن زیبای <strong>داستان اسباب‌بازی ۳</strong> هم توانست  برنده گلدن گلوب امسال شد.</font></p>
<p><font size="2">موسیقی فیلم Burlesque هم به عنوان بهترین موسیقی برگزیده شد.</font></p>
<p><font size="2"><strong>اما سرانجام می‌رسیم به بهترین‌ها به روایت گلدن گلوب در  قسمت تلویزیونی:</strong></font></p>
<p><font size="2">در این قسمت، دو انتخاب واقعا به دلم نشست.</font></p>
<p><font size="2"><strong>آل پاچینو </strong>که پیش از این برای ایفای نقس دکتر جک
کوارکیان در فیلم «تو جک را نمی‌شناسی»، برنده جایزه «امی» شده بود، این
بار برنده جایزه گلدن گلوب در رشته بهترین هنرپیشه مرد در سریال‌های کوتاه
و فیلم‌های تلویزیونی، شد:</font></p>
<p style="text-align: center;"><font size="2"><img original="http://www.1pezeshk.com/cip/pictures/bdcbef12b7c114c86af14421ba2d2af0.jpg" class="aligncenter" src="http://1pezeshk.com/archives/2011/01/img/grey.gif" alt=""></font></p>
<p><font size="2">اما <strong>جیم پارسونز</strong>، بازیگر نقش محبوب <strong>شلدون کوپر</strong> در  سریال کمدی<strong> بیگ بنگ تئوری</strong>
هم برنده گلدن گلوب در رشته بهترین بازیگر کمدی در سریال‌های کمدی شد. این
روزها در حال تماشای بیگ بنگ تئوری هستم، و واقعا باید این حسن انتخاب را
تبریک بگویم!</font></p>
<p style="text-align: center;"><font size="2"><img original="http://www.1pezeshk.com/cip/pictures/2894a9ee667d127f30430d03230e1269.jpg" class="aligncenter" src="http://1pezeshk.com/archives/2011/01/img/grey.gif" alt=""></font></p>
<p><font size="2">بهترین سریال‌های درام و کمدی به ترتیب، Boardwalk Empire و Glee
انتخاب شدند. استیو بوسمی Steve Buscemi، هنرپیشه سریال Boardwalk Empire،
بهترین بازیگر درام تلویزیونی و جین لینج و &nbsp;کریس کولفر، بازیگران سریال
Glee بهترین هنرپیشه مکمل زن و مرد انتخاب شدند.</font></p>
<p><font size="2">اما کلیر دانس Claire Danes، به عنوان بهترین بازیگر زن در سریال‌های
کوتاه و فیلم‌های تلویزیونی به خاطر بازی در Temple Grandin شد.</font></p>
<p><font size="2">«کارلوس» هم بهترین سریال تلویزیونی کوتاه شد.</font></p>
<p><font size="2">بهترین هنرپیشه زن درام و کمدی در آثار تلویزیونی به ترتیب کیتی  ساگال و لورا لینی انتخاب شدند.</font></p><p><br></p><p><font size="2">تصاویر در ادامه<br></font></p>]]></content>
    </entry>
</feed>

