تبلیغات
We are your Scape from the Reality - مطالب Zeinab A-R
ما فرار شما از واقعیت هستیم

سفری به درازای فاصله ی بین دو انسان

نویسنده :Zeinab A-R
تاریخ:چهارشنبه 28 دی 1390-07:09 ب.ظ

   


نام فیلم: The painted veil(روبنده نقاشی شده )

این فیلم از نظرمن یکی ازبهترین های ژانر درام هستش وبا موضوع جدیدی به بحث درام ورومنس پرداخته:

خلاصه:

چین 1925

کیتی و والتر توی یه مهمونی با هم آشنا می شن.

کیتی دختر بیقراریه و با اطرافیانش سر موضوع ازدواج معمولا اختلاف داره.

اما والتر که یه دکتر از همون لحظه ای که کیتی رو دید نظرش جلب کرد ، والتر شخصیت آروم و چهره ای جدی داره و یه دکتر محافظه کار که تو آزمایشگاه دولتی شانگهای میکروب شناسه.

والتر با دومین ملاقاتش به کیتی پیشنهاد ازدواج میده و کیتی که نه شناختی ازش داره و نه احساس خاصی خیلی شتاب زده باهاش ازدواج میکنه و به شانگهای می یاد.

همه چیز روتینیه و کیتیم بنظر خوشحال یا عاشق نمی یاد.

والتر که از همون اول زیاد تلاشی نمیکرد برای بیشتر فهمیدن کیتی هنوزم عادی به همه چیز برخورد میکنه و بیشتر حواسش به کار کردنه اما یه شب والتر و کیتی به تماشای یه تئاتر میرن و کیتی با چارلی که اونم ازدواج کرده آشنا میشه و این آشنایی باعث میشه که خیلی راحت بهش خیانت کنه.

همین موقع والتر یه تصمیم غیر منتظره میگیره ، که با کیتی به یکی از شهر دور و خیلی کوچیک چینی به می تان فو بره اونم واسه کار کردن رو یه ویروس  خطرناک و کشنده وبا که اونجا اپیدمی شده. کیتی نمیخواد که والتر رو همراهی کنه و والترم به این جواب کیتی به صراحت میگه: پس منم درخواست طلاق میکنم بخاطر خیانت ، کیتی با تقاضای طلاق والتر مخالفتی نداره چون چارلز رو دوست داره تصمیم داره باهاش ازدواج کنه ولی وقتی پیش چارلز می یاد و همه چی بهش میگه تازه میفهمه که چارلز قصد نداره کنارش باشه.

خب با کنار کشیدن چارلز و اینکه دیگه به زندگی قبلیش برنگرده شرط والتر برای طلاق ندادنش قبول میکنه و تصمیم میگیره باهاش بیاد.

والتر و کیتی روزارو بی اهمیت کنار هم سر میکنن ، والتر مشغول کارش با اون بیماری وحشتناک و روز بروزم این بیمارای آدمای بیشتر میکشه و کیتیم تو تنهایشه که یه نامه برای چارلز مینویسه ولی از فرستادنش منصرف میشه و سعی میکنه تو این وضع با والتر کنار بیاد ولی والتر اهمیتی نشون نمیده و کلا رابطه اشون با سکوت مطلق میگذره.

کیتی برای اینکه از بیکاری در بیاد تصمیم میگیره تو صومعه ای که تو همون شهر برای بچه های بی سر پرست کاری کنه که با اومدنش به این صومعه و شنیدن حرف پرستارا راجعبه والتر از اینکه بچه هارو خیلی دوست داره کیتی کم کم والتر جور دیگه میبینه.

والترم وقتی که رفتار کیتی با بچه ها میبینه اونم کم کم باهاش کنار می یاد خلاصه این سفر و این اوضاع تقریبا خطرناک شهر باعث میشه دوباره بهم فکر کنن و یه فرصت دیگه بهم بدن.

و کم کم کیتی عاشق والتر می شه و روابطشون خیلی خوب می شه، بعد از مدتی والتر بر اثر مبتلا به ویروس وبا می میره، و کیتی که نمی تونه گذشته رو پاک کنه، و وجودش مالامال از عشق به والتر و پشیمانی نسبت به خیانتی که به او کرده.

شعری که درانتهای فیلم خونده می شود:

وقتی قدم میزدم فواره آب پاکی رو دیدم

آب رو این قدر پاک دیدم که خواستم حمام کنم

برای مدت طولانی تو را دوست داشتم  و نمی توانم فراموشت کنم

زیر یه درخت بلوط خودم را خشک کردم

بر روی بالاترین شاخه بلبلی آواز می خواند

برای مدت طولانی تو را دوست داشتم  و نمی توانم فراموشت کنم

بلبل آواز می خواند و قلب تو خوشحال است

قلب تو می خندد و قلب من گریه می کند

برای مدت طولانی تو را دوست داشتم  و نمی توانم فراموشت کنم

من معشوقم رو بدون اینکه لایقش باشم از دست دادم

به خاطر دسته گلهایی که ازش قبول نکردم

برای مدت طولانی تو را دوست داشتم  و نمی توانم فراموشت کنم

میخوام که رزها تو ریشه باشند

و البته عشقم من رو دوست داشته باشه

برای مدت طولانی تو را دوست داشتم  و نمی توانم فراموشت کنم

وقتی قدم میزدم فواره آب پاکی رو ...

 



آرامش مطلق:خوشبختی خالص

نویسنده :Zeinab A-R
تاریخ:یکشنبه 22 آبان 1390-08:29 ب.ظ

         

فیلم جدید «چیزهایی که در آتش از دست دادیم» که بتازگی در آمریکا و کانادا و بخشی از اروپای غربی اکران شده است، داستان رنج و رستگاری است و اضافه بر آن نوعی افشای حقایق تلخ زندگی نیز به طور پیوسته در آن رؤیت می شود.
نوع کار سوزان بی یر کارگردان دانمارکی این فیلم، مانند برخی همگنان و همفکران او، شبیه به روش «دوگما ۹۵» است که قریب به ۱۵ سال پیش باب شد و تعاریف خاص خود را دارد و واقع گرایی صرف، تا حد نزدیک شدن یک فیلم فیچر به یک کار مستند، از مشخصه های عمده آن است. این فیلم جدید به طور مستقیم از این روش برنمی خیزد، اما «بی یر» با پرهیز از بزرگ نمایی و اغراق و تکیه روی احساس صرف کاراکترهایش، نوعی از واقع گرایی را سلاح و وسیله کارش قرار داده که فقط در سبک دوگما و به عنوان مثال در کارهای لارس فون تری یر دانمارکی می توان آن را نشان کرد.
دیگر مشخصه فیلم «چیزهایی که در آتش از دست دادیم» بازی های قوی هنرپیشه های اصلی شامل هالی بری و بنی چیو دل تورو است و تکیه و امید این بازیگران به سناریویی بوده است که آلن لوب نگاشته است و در آن عناصر و رویکردهای نابی دیده می شود که بنیادهای آن انسانی و مبتنی بر احساسات پیچیده آن است. شاید چنین رویکردی با احتساب تم و موضوع فیلم جای تعجبی نداشته باشد، اما بی یر با استفاده از روش های کار مرسوم در سیستم دوگما و به تبع آن سود جستن از دوربین های مستقر برشانه، کلوزآپ های متعدد و مفرط و نورپردازی های غیرعادی توانسته است کاری کند که بیننده ها و تعقیب کنندگان ماجرا در عین سردرآوردن از موضوع و توانایی در تعقیب ماجرا، نوعی سرگشتگی را در خود حس کنند و این چیزی است که در کاراکترهای فیلم هم می توانید حس کنید.

          

نوع تصویربرداری خاص این فیلم که پیش تر نیز وصف آن را آوردیم و ویژه سبک «دوگما» است، موجب شده احساسات کاراکترها و بویژه آدم های اصلی قصه جلوه فزون تری بیابد. یکی از آنها زنی به نام آدری برک (با بازی هالی بری) است که ازدواج کرده و صاحب ۲ فرزند است، اما همسرش برایان (دیوید دوچوونی) یک شب در برخوردی خونبار در سطح شهر و بر اثر تیراندازی کشته می شود. در سناریوی لوب و براساس فلاش بک هایی که در آن هست، ما می توانیم دریابیم که زندگی «اینک متلاشی شده»ی آنها درگذشته چه بوده است و یکی از مواردی که در این روند بر بیننده ها روشن می شود، واقعه ای است که موجب مرگ کاملاً بی منطق و تأسف بار برایان می شود. مشکلی که در این قسمت دیده می شود، ترسیم چهره ای ایده آل از کاراکتر برایان است و این تصویر چنان کم نقص است که نمی تواند حقیقی و واقعاً موجود باشد و در دنیای کنونی بتوان آن را ممکن و حقیقی دانست.
در متن فیلم و در رجعت بی یر به گذشته برایان درمی یابیم که او با جری سان بورن (دل تورو) از سال ها پیش دوست بوده و سان بورن مردی است که سابقه آشنایی اش با برایان به سال های کودکی شان بازمی گردد، اما اینک یک فرد معتاد بیش نیست. آدری طبعاً از ارتباط همسرش با جری راضی نبوده و معتقد است که جری می خواسته از مهربانی ذاتی و فراوان برایان سوءاستفاده و مثلاً از محل پول و درآمد وی زندگی کند. با این حال پس از مرگ برایان در واقعه ای که به آن اشاره کردیم، آدری مجبور است بیش از پیش جری را ببیند و او را یاور خود در ایام عزای مرگ همسرش بینگارد.
آدری طبعاً با ۲ فرزندش در خانه مسکونی اش در شهر سیاتل زندگی می کند. یکی از آنها پسری است به نام دوری (میشا بری) و دیگری دختری به اسم هارپر (الکسیس لـله وین) و شاید باور تمام آنها این باشد که در غیاب برایان و پس از مرگ تلخ وی به کسی نیاز دارند که مانند یک پدرخوانده مراقب آنان باشد و آن فرد شاید از دید بچه ها جری جلوه کند و وی که هرگز مورد تأیید آدری نبوده، در زندگی بچه های وی رل مهمی را برعهده گیرد و به آنها کمک برساند تا همه چیز را از نو آغاز کنند.
با این حال چطور می توان سابقه او و معتاد بودنش به مواد مخدر را از یاد برد و نادیده گرفت در چنین فضا و در رلی که برای شما توصیف کردیم، بنی چیو دل تورو باز هم بازی چشمگیری را ارائه کرده است و سوابق او نیز به ما می گویند که درانتخاب و اجرای رل هایش دقت و سلیقه خاصی دارد و از این دست نقش ها کم ایفا نکرده است و «ترافیک» (قاچاق) کار سال ۲۰۰۰ استیون سودربرگ و «۲۱ گرم» فیلم سال ۲۰۰۳ «ایناریتو»ی مکزیکی نمونه های روشنی در این خصوص هستند.
ویرانی درونی که آثار آن بر روی چهره جری هم نشسته، کاملاً قابل رؤیت و حس کردن است و او طوری حرکت می کند که انگار سنگین ترین بارها را بر دوش خود می کشد. او می کوشد در شرایط جدیدی که برایش به وجود آمده، زندگی خوب و سالمی داشته باشد و روشی متفاوت با گذشته را در پیش گیرد و همین مسأله بر جذابیت های کاراکتر او و بهتر بگوییم تضادهای وی می افزاید.
بی یر در مقام کارگردان به ما می گوید که این فرد تلاش در حل و رفع مشکل اعتیادش هم دارد، اما بدیهی است که کارش بسیار سخت باشد و هر شوک روحی و جسمی ای که به او وارد می شود، می تواند پایانی بر اشتیاق او به ترک اعتیاد باشد. امید او به ارتباط پدر و فرزندی است که میان وی و ۲ فرزند آدری به وجود آمده است و این امر یک تکیه گاه برای ۲ کودک «پدر از دست داده» نیز محسوب می شود.
بی یر به خلق و ترسیم همین کاراکترها اکتفا نکرده و ما شخصیت هایی جنبی مانند کاراکتر آلیسون لومان را نیز در فیلم می بینیم و او یک معتاد دیگر همچون جری و در خط و مایه های اوست و مانند وی در مسیر بهبودی قرار دارد و بهتر بگوییم می کوشد که اعتیادش را رفع کند. شاید هم هر دو خودشان را گول می زنند و کاراکتر لومان نخستین کسی است که درمی یابد جری دوباره و بر اثر فشارهای روانی به مواد مخدر روی آورده است و کسی نمی داند که آیا آلیسون نیز چنین کرده است یا خیر.
جری اکثر مدت روز را در خانه آدری و در اطراف آن و با بازی بسکتبال در کنار کودکان وی و تلاش برای شاد کردن آنها می گذراند و در کارهای خانه نیز به آنها یاری می رساند. خانه ای که در یک آتش سوزی آسیب زیادی به آن وارد شده (ارجاع و اشاره به عنوان فیلم) و چند همسایه را هم در مسیر قصه و فراروی بیننده ها می گذارد. یکی از آنها جان کارول لینچ است که آنقدر ساده دل است که یک شغل روزانه را به جری پیشنهاد می کند، غافل از این که او هنوز مشغول مبارزات درونی و پس زدن امیالی است که وی را به سمت اعتیاد مجدد سوق می دهد، سکانس های پایانی فیلم، سرنوشت جری، آدری و بچه ها را تا حدی مشخص می کند، اما قدرمسلم این که واقع گرایی صرف و «دوگما»یی بی یر که رهاورد سکانس های قبلی فیلم او و محصول قصه انتخابی است، در این سکانس ها و نمادها کامل نمی شود و از آغاز هم به نظر می رسیده که رستگاری در انتظار این افراد نیست و آنها قطعاً سرخوردگانی هستند که از زندگی طرفی نمی بندند. آنها به کدام سو می روند مانند این می ماند که بپرسید برایان به کدام سو رفته است و آیا این خانه سوخته می تواند پیام آور زندگی برای خانواده ای ویران شده و از نو شکل گرفته باشد و جری را در سایه مسئولیتی که توان تحمل آن را ندارد، به یک آدم قابل و توانا بدل کند

 




غرش دوباره بروی صخره ی ایستادگی

نویسنده :Zeinab A-R
تاریخ:پنجشنبه 19 آبان 1390-05:15 ب.ظ

                                                                                                                                                                                                                                      

Z-R:حس عمیق نوستالژی:دیدن دوباره ی شیرشاه در باکس آفیس

از همان لحظات آغازین فیلم، زمانی که خورشید طلوع می کند و ما آوای همسرایی آفریقائیان را می شنویم، ” شیر شاه” تمام حواس بینندگان را معطوف به خود می کند. این فیلم، با داستانی که ترکیبی است از افسانه های قدیمی و تراژدی های یونانی، لایه های زیرین و نهفته ای دارد که بسیاری از انیمیشنهای بلند دیزنی فاقد آن هستند. استودیوی دیزنی پیش از این هم ” مرگ والدین” را دستمایه ی کارهایش کرده بود، اما نه به آن صورت که در “شیر شاه” دیده می شود. در این فیلم ما با دنیایی از حوادث حقیقی سر و کار داریم، یعنی همان چیزی که پایه و بنیان بسیاری از افسانه های کودکان است و در عین حال ، این همان چیزی است که تفاوت اصلی “شیرشاه” را با سایر فیلمهای دیزنی رقم می زند. در سکانس آغازین، ما شاهد فراخوانده شدن تمام حیوانات به پای صخره ی بزرگ هستیم تا شاهزاده ی تازه متولد شده ، سیمباSimba ، به آنها معرفی شود. شاه ” موفاسا Mufasa “، پدر سیمبا، به او می آموزد که چگونه یک رهبر و یک فرمانده باشد.او همچنین برای “سیمبا” شرح می دهد که چرخه ی حیات شامل شیرهایی می شود که غزالها را می خورند و زمانی که این شیرها می میرند، جسدشان تبدیل به غذایی برای علفها می شود و علفها ، به نوبه خود خوراک غزالها می شوند. چیزی که ” سیمبا” هنوز نیاموخته است این است که در این بین، موجوداتی هم هستند که به دلیل دیگری بجز “غذا” دست به قتل دیگر موجودات می زنند و این، دقیقا همان شیوه ایست که عموی فریبکار ” سیمبا” ، یعنی ” اسکار Scar ” در پیش گرفته است. او برادر زاده ی کوچک خود را به چشم مانعی برای رسیدن خود به تاج و تخت می بیند. در توطئه ای برای قتل ” سیمبا”، عمویش ” اسکار” او را ترغیب می کند تا به ” قبرستان فیلها” که مکان ممنوعه ای است برود. در ” قبرستان فیلها” ، کفتارها که دوستان صمیمی ” اسکار” هستند به کمین سیمبا نشسته اند. و در کشاکش این توطئه، تراژدی بزرگ اتفاق می افتد. شاه “موفاسا” کشته می شود و عمو، برادرزاده را قانع می کند که دلیل اصلی مرگ پدرش بوده است. دیزنی، پیش از این با مرگ مادر “بامبی” قلبها را شکسته بود، اما اشک تماشاچیان با مرگ ” موفاسا” حقیقتا جاری شدند.” سیمبا” آواره ی دشت و بیابان می شود و در آنجا با دو دوست ناهمگن و خنده دارش یعنی ” تیمون” و ” پومبا” آشنا می شود . آنها زندگی بی دغدغه و شادی را شروع می کنند و سیمبا موفق می شود احساس گناهش را فراموش کند…

بخش بزرگی از جذابیت فیلم بر دوش شخصیتهای متعدد آن است. از جمله “زازو Zazu “( با صدای روان اتکینسون- مستر بین) ، پرنده ای که نقش مشاور ارشد ” موفاسا” و گاهی هم دایه ی ” سیمبا” را ایفا می کند. ” نالا” ، بهترین دوست ” سیمبا” و همسر آینده ی او، ” رافیکی” میمون دانای پیر، و بالاخره ” سارابی“، مادر سیمبا که با بزرگواری سختیهای زندگی تحت سلطه ی ” اسکار” را تحمل می کند.  تمام این شخصیتها از طریق یک متحرکسازی خارق العاده ، شخصیت و زندگی باورپذیری یافته اند. به شیوه ی راه رفتن ” اسکار” دقت کنید: او در حقیقت راه نمی رود، بلکه در هماهنگی کاملی با شخصیت فریبکارش مانند یک مار می خرد. شیوه ی گام برداشتن ” اسکار” در تضاد کاملی با روش راه رفتن ” موفاسا” قرار دارد : گامهایی بلند و موزون که رهبری و قدرت او را به رخ می کشند. یکی از دلایلی که بیننده از دیدن کفتارها احساس ناراحتی می کند نیز، شیوه ی راه رفتن آنهاست. گامهای کوتاه، جهشهای ناگهانی و حرکات غیرمنتظره ی آنها این حس را به ما منتقل می کنند که گویی هر لحظه باید انتظار حمله ای را از سوی آنها داشته باشیم. صحنه ی رمیدن گاوهای وحشی، چنان قوی و حقیقی کار شده است که مانند کابوسی وحشت آور جلوه می کند و صحنه ی نبرد ما بین شیرها نیز به یک صحنه ی مستند بیشتر شبیه است تا یک نبرد انیمیشنی

کارگردانان فیلم، ” راجر الرز” و ” راب منکوف” Roger Allers and Rob Minkoff ، با الهام از آثار ” شکسپیر” توانسته اند توازنی کامل و بی عیب و نقص را مابین کمدی و تراژدی برقرار کنند.بدون تردید ساختن فیلمی در مورد قتل یک پادشاه، و ترکیب آن با مشکلات نفخ معده ی یک گراز! مهارت و استعداد بالایی را طلب می کند. در کنار تحسین فراوانی که کار بی نظیر گروه انیماتورهای جوان این فیلم برانگیخت، ماحصل همکاری دو استعداد دیگر یعنی ” هانس زیمر Hans Zimmer ” و ” التون جان Elton John ” توانست اسکاری را برای ترانه ی ” امشب میتوانی عشق را احساس کنی؟  Can You Feel the Love Tonight ” به ارمغان بیاورد. ترانه های دیگر فیلم یعنی ” چرخه ی حیات Circle of Life ” و ” هاکونا ماتاتا Hakuna Matata ” نیز نامزد دریافت اسکار شدند ( در سال ۱۹۹۴ هنوز اسکار مستقلی برای بهترین فیلم انیمیشن بلند در نظر گرفته نشده بود) هریک از این ترانه ها، لحظه های درخشان و احساسات عمیقی را برای فیلم رقم زدند.

با نمایش نسخه ی ۳D شده ی فیلم، و فتح دوباره ی گیشه توسط آن، جذابیتهای عمیق فیلم پس از ۱۷ سال بار دیگر رونمایی شدند.والدین، نسل جدیدی از تماشاچیان را با خود به تماشای این اثر کلاسیک مدرن می برند.حرف اصلی را در موفقیت دوباره ی این فیلم، ” کیفیت” آن می زند. وقتی که شما در حال تعریف کردن داستانی هستید و تنها مخاطب داستان خود را کودکان نمی دانید، میتوانید به ساخته شدن یک ” فیلم خانوادگی” امیدوار باشید. از سوی دیگر، ” شیر شاه” ثابت می کند که فیلمهای انیمیشن می توانند راه مطمئنی برای به تصویر کشیدن تراژدیهای عمیق باشند. خانواده هایی در زمان نمایش ” بامبی” برآشفتند و بر علیه آن برخاستند، چرا که فکر می کردند کودکانشان با دیدن صحنه هایی چون صحنه مرگ مادر بامبی دچار آسیب روحی خواهند شد. همان کودکان  بعدها به فرزندانشان اجازه دادند تا به تماشای تراژدی مرگ ” موفاسا” بنشینند. نمیخواهم بگویم که یک فیلم به تنهایی توانسته است چنین تغییری را در دیدگاهها ایجاد کند، اما به هر حال این ایده ایست که میتوان عمیقتر به آن اندیشید. کودکان بسیار قوی تر از آن چیزی هستند که ما فکر می کنیم، کافی است به “سیمبا” نگاه کنید.

مترجم : مهبد بذرافشان



نوع مطلب : دالان انیمیشن 

کمپانی افسانه ها

نویسنده :Zeinab A-R
تاریخ:پنجشنبه 9 تیر 1390-12:53 ب.ظ

         http://thedisneydrivenlife.com/wp-content/uploads/2010/12/tangled.jpg


Z-R:دیزنی دیزنی بازهم والت دیزنی انیمیشن پیچیده از کارهای بسیار عالی والت دیزنی است اما شاهکاری در نوع خودش نیست
از لحاظ داستان و شخصیت پردازی برگ برنده ای نداره اما از لحاظ تکنیک معرکه است!!!

ژانر : انیمیشن، ماجرایی، طنز

کارگردان : Byron Howard, Nathan Greno

نویسنده :

Dan Fogelman , Jacob Grimm

فروش افتتاحیه : 69 میلیون دلار

ناشر: والت دیزنی

تاریخ اکران : 24November , 2010

زمان فیلم : 100 دقیقه

زبان : انگلیسی

درجه سنی : PG

خلاصه داستان :

راپونزل، شاهزاده ای است که در دوران بچگی دزدیده شده و در قصری زندانی شده. او پس از ملاقات دزدی تحت تعقیب نقشه فرار از قصر را میکشد و ..

صدا پیشگان :

Mandy Moore

Zachary Levi

Donna Murphy

Ron Perlman

M.C. Gainey

فیلم "ژولیده" محصول کمپانی والت دیزنی، یکی از سرگرم کننده ترین و جالب ترین افسانه هایی است که در غالب داستان هایی با موضوع موی بلند تاکنون گفته شده است.  زمانی که تحت تعقیب ترین،  ماهر ترین  و البته جذاب ترین سارق مجموعه سرزمین های پادشاه در قصری مرموز مخفی می شود، توسط دختری زیبا با موهایی جادویی با طول تقریبی 70 فوت به اسم راپونزل دستگیر می شود. راپونزل که سالهاست در این قصر حبس شده و اجازه خروج از قصر را نداشته ، به دنبال راهی برای فرار از این قصر مرموز می باشد. او با فلین، این دزد جذاب و خوش قیافه،  قرار دادی برای فرار از قصر می بندد که این دو نفر با هم و به اتفاق یک اسب پلیس قهرمان، یک آفتاب پرست بسیار غیرتی! که دوست دوران بچکی راپونزل نیز هست و با وجود یک دسته مزدوران خشن و دائم المست باعث ایجاد داستانی بسیار هیجان انگیز و سراسر طنز و اکشن می شود.

چند سال پیش شرکت والت دیزنی شروع به انتشار مجموعه ای از کارتون های کلاسیک خود با کیفیت بالا و بر روی دیسک بلو ری کرد.  این یک فرصت اسنثنائی برای من بود تا بتوانم با برخی از بهترین کارتون های کلاسیک مانند زیبای خفته، پینوکیوو سفید برفی بیشتر آشنا شوم. با نگاهی مجدد و اینبار عمیق تر به این کارتون ها من متوجه شدم که این کارتون ها علاوه بر آنکه انیمیشن های بسیار زیبا و خوش ساختی بودند، به هیچ عنوان طراوت و تازگی خود را  حتی پس از گذشت سالها از دست نداده اند. با توجه به این امر، ساخت مجدد  فیلمی با محوریت پرنسس ها مانند کلاسیک هایی همچون زیبای خفته و سفید برفی و ولی اینبار در غالبی مدرن تر نه تنها جذابیت خود را کم نکرده، بلکه باعث ایجاد فیلمی بسیار زیبا و سرگرم کننده شده است. فیلم "ژولیده" دیزنی ، فیلمی با محوریت داستانی یک  پرنسس ، اثری شایسه همچون فیلم های کلاسیک و قدیمی دیزنی است  که می تواند جزو بهترین فیلم های سال 2010 جای بگیرد.

                         http://images.hellokids.com/_uploads/_tiny_galerie/20110103/rapunzel-long-hair_whz.jpg

ژولیده  داستان کلاسیک راپونزل (اثر برادران گریم) را بیان می کند. در فیلم، راپونزل (با صدای مندی مور) یک پرنسس است که بعد از مدت کوتاهی از تولدش به دلیل موی جادویی اش دزدیده می شود. مادر گاتل (کسی که راپونزل را دزدیده) او را همانند دختر خودش بزرگ می کند و از قدرت جادویی موجود در موهای راپونزل برای جوان نگه داشتن خود استفاده میکند.  راپونزل اجازه ترک کردن قصر مادر گاتل را ندارد. تنها دوست راپونزل آفتاب پرستی است به اسم پاسکال است . با گذشت زمان و بزرگ شدن تدریجی راپونزل او بیشتر و بیشتر مشتاق این می شود تا با دنیای خارج از قصر ارتباط برفرار کند و با آن آشنا شود . روزی از روزها، راپونزل با دزدی به نام فلین ریدر (با صدای زاخاری لوی) آشنا می شود و از اینجاست که ماجرا جویی راپونزل شروع می شود.

من خودم به شخصه علاقه زیادی به فیلم های موزیکال ندارم اما در این فیلم استثناٌ من شاهد قطعات بسیار زیبایی بودم که به جای آنکه فیلم را قطع کنند یا اصطلاحا از حرکت باز دارند کاملا جزء و تنه ای از فیلم را شامل میشوند.اما جدا از صحنه های زیبای رقص و آواز فیلم، بدون شک بهترین ویژگی فیلم کمدی آن می باشد که تعداد آنها هم اصلا کم نیستند. صحنه های طنز فیلم با دیدار 2 فرد نا متجانس و کاملا متفاوت یعنی راپونزل و فلین و با شعر جالب آنها در مورد رویاهایشان شروع می شود و به همین ترتیب ادامه پیدا می کند. تعدادی از صحنه های خنده دار این انیمیشن هم به پاسکال، یعنی همان دوست آفتاب پرست غیرتی راپونزل اختصاص یافته . آخرین قسمت  و یکی از بهترین های تشکیل دهنده کمدی فیلم،  رابطه و شیمی موجود بین فلین و ماکسیموس (اسب)  می باشد که لحظات شاد و زیبایی را با هم در فیلم به وجود آورده اند. یکی از مهم ترین نکاتی که در مورد این فیلم باید به آن اشاره کنم این است که این فیلم در غالب 3D به نمایش در می آید و انصافا یکی از بهترین فیلم های 3D است که تاکنون دیده ام و به راحتی با کیفیت سه بعدی انیمیشن داستان اسباب بازی 3، محصول کمپانی پیکسار برابری می کند.  واقعا چه کسی می توانست حدس بزند که انیمیشنی از کمپانی دیزنی در مورد یک پرنسس بتواند یکی از بهترین انیمیشن های سال باشد؟!

مترجم:مهدی افشارها


Z-R:متاسفانه از زیبایی های انیمیشن دیزنی صداگذاریش هستش که به لطف دوبله ی داغون کشور عزیزمون کلا داغون شده

و همچنین ترمجمه ی tangled به صورت گیسوکمند جدا این مترجم ها چه فکری با خودشون میکنن


تصاویر در ادامه مطلب


ادامه مطلب

نوع مطلب : دالان انیمیشن 

U must feel

نویسنده :Zeinab A-R
تاریخ:چهارشنبه 8 تیر 1390-09:12 ب.ظ

 http://0.tqn.com/d/movies/1/7/H/J/X/rio-photo-carlos-saldanha.jpg


Z-R:در جنگل‌های بارانی برزیل، جوجه طوطی آبی‌رنگی به همراه گروه زیادی از پرندگان زیبای بومی آمازون دزدیده می‌شود و برای قاچاق، از برزیل خارج می‌گردد. حین انتقال پرندگان، جعبه‌ی حاوی جوجه‌ی کوچک در ایالت پربرف مینسوتا از کامیون بیرون می‌افتد و دختر کوچکی به نام لیندا آن را پیدا می‌کند. ۱۵ سال بعد، لیندا (با صدا پیشگی لزلی مان) و طوطی که اسمش حالا شده بلو (جس آیزنبرگ) در کنار هم زندگی دوستانه و شادی دارند و روزها را در کتابفروشی لیندا می‌گذرانند. یک روز سر و کله‌ی دکتر پرنده‌شناسی به نام تولیو (رودریگو سانتورو) پیدا می‌شود و به لیندا می‌گوید بلو آخرین پرنده‌ی مذکر گونه‌ی خودش است و باید برای نجات نسلشان به ریودوژانیرو برگردانده شود تا به خوبی و خوشی با جفت خود، جووِل (آن هاتاوی) آشنا گردد. لیندا و تولیو، بلو را با خود به ریودوژانیرو می‌برند، آن هم یک روز مانده به کارناوال بزرگ. اما بر خلاف انتظار

انیمیشن "ریو" محصول استودیوی فاکس قرن بیستم نخستین انیمیشنی است که در سال ۲۰۱۱ صدرنشین جدول فروش اکران جهانی شد. 
به گزارش خبرنگار مهر، به نقل از هالیوود ریپورتر انیمیشن "ریو" که این هفته در ۶۱۲/۱۱ سالن سینمای ۷۲ کشور اکران شده، در نخستین هفته اکران خود ۵۵ میلیون دلار فروخت و به صدر جدول فروش رسید.
این رقم نزدیک به دو برابر فروش فیلم دوم جدول اکران جهانی است. پل هانه من مدیر بخش بین‌الملل استودیوی فاکس در این باره گفت: این یک شروع فوق‌العاده برای فیلمی تازه در اکران جهانی است. ضمن آنکه نقدهای مثبتی هم روی این فیلم نوشته شده است. علاوه بر آن تعطیلات مدارس در اغلب کشورهای اروپایی ظرف هفته‌های آینده آغاز می‌شود و این امر می‌تواند بر میزان فروش فیلم در هفته‌های آینده هم تاثیر مثبتی بگذارد.


                http://usmoviereview.com/wp-content/uploads/2011/03/Rio-poster-animation-movie-2011.jpg


"ریو" یک انیمیشن رایانه‌ای سه بعدی است که سازندگان مجموعه انیمیشن سینمایی موفق "عصر یخ" آن را تولید کرده‌اند. کارگردانی فیلم را کارلوس سالدانها بر عهده داشته است. بازیگرانی چون جسی آیزنبرگ، آن هاتاوی و جورج لوپز در این فیلم به صداپیشگی پرداخته‌اند.
به گزارش استودیوی فاکس "ریو" تقریبا در هر کشوری که به نمایش درآمده رتبه اول جدول فروش را به دست آورده است.



نوع مطلب : دالان انیمیشن 

کنگ فو بازبان انیمیشن

نویسنده :Zeinab A-R
تاریخ:یکشنبه 29 خرداد 1390-06:39 ب.ظ



Z-R: با سلام به علت درگیری های متعدد آپ نبودیم و پس از مدت ها چندتا مطلبی رو میتونه برای شما مفید باشه در وبلاگ میذاریم

کونگ فو پاندا ۲ دقیقا همان چیز، یا حتی فراتر از چیزی است که شما می توانید انتظارش را داشته باشید. متحرک سازیها فوق العاده هستند، داستان بسیار تاثیرگذار تر از قسمت اول است ، و انرژی بی حد و مرزی در فیلم موج می زند. من تا سرحد ممکن از فیلم لذت بردم و کاملا تحت تاثیر نسخه ۳D فیلم واقع شدم. نسخه ی معمولی فیلم بر روی پرده ی عریض نیز به همان خوبی بود، اما مهم نیست! هالیوود در شستشوی مغزی ما در القای این تفکر که تکنولوژی ۳D ، نه یک پدیده ی آزار دهنده، بلکه یک دستاورد عظیم است، کاملا موفق عمل کرده است. بهترین نکته در مورد ” کونگ فو پاندا ۲″ این است که این فیلم، یک نسخه ی سرسری، اجباری و رنگ و لعاب داده شده از همان فیلم قبلی نیست، بلکه یک نسخه ی تازه و بلند پروازانه است. کمترین نکته ای که در مورد فیلم جدید می توان در نظر گرفت این است که بالاخره این راز بزرگ که چگونه یک غاز می تواند پدر یک خرس پاندا باشد گشوده می شود. بعلاوه اینکه تک تک کاراکترهای فیلم – تا آنجایی که من بخاطر می آورم- شخصیتهای کاملا متفاوت و خاصی را ارائه می دهند.

با آغاز شدن فیلم، و وارد شدن ما به قلمروی اسرار آمیز و باستانی کشور چین، ما در میابیم که “پو Po ” ، که در قسمت اول توانسته بود به لقب ” جنگجوی اژدها” نائل شود، همچنان رهبر دسته ی پنج نفره ی خشمگین است. دسته ای قدرتمند شامل ” تایگرس Tigress ( ماده ببر)، مانتیسMantis ( ملخ) ، مانکی Monkey( میمون) ، وایپر Viper( افعی) و کرین Crane( درنا) که از این میان، ” تایگرس” قوی ترین و خطرناک ترین عضو و ” مانتیس” مرموز ترین عضو دسته هستند. خطر بزرگی در راه است. امپراطوری با خطر تسخیر شدن توسط ” لرد شن Lord Shen ” ، طاووس اهریمنی روبروست. او دشمنی خطرناک و نابکار است که قادر است پرهای دمش که مانند چاقوهای برنده و کشنده ای هستند را به اطراف پرتاب کند.به تدریج مشخص می شود که معمای اصل و نسب “پو” ، به نوعی در ارتباط با ” لرد شن” است. او به طرز بیمارگونه ای از پانداها در هراس است، چرا که یک پیشگو او را از پانداها بر حذر داشته است. هر چه که داستان پیش می رود، پو در میابد که سرنوشت او و ” لرد شن” بیش از آنچه که او فکر می کرده است به هم گره خورده است.

“کونگ فو پاندا ۲″ فیلمی از استودیو دریم ورکز است. استودیویی که همه می دانیم در رقابتی دائمی با پیکسار قرار دارد و اهدافی جاه طلبانه و بزرگ را تعقیب می کند. فیلم به راحتی از تمام انیمیشنهای مشابه با داستانی در رابطه با حیوانات کوچولوی بامزه جلو می زند و باید بگویم که جلوه های ویژه و فیلم برداری سه بعدی، تنها بخشی از مزایا و برتریهای این فیلم نسبت به موارد مشابه هستند.کارگردان فیلم، جنیفر یو نلسون Jennifer Yuh Nelson ، مرزهای متحرکسازی و انیمیشن را با طراحی حرکات شخصیتهای فیلم، بسیار فراتر از آنچه که تا کنون دیده اید به جلو برده است و صحنه های تخیلی و فرا واقعی فیلم نیز بسیار زیبا از کار درآمده اند.

تمرینات مستمر و پیوسته ی “صدا” ،این روزها جزء جدایی ناپذیر و مهمی از لیست کارهایی هستند که هر هنرپیشه ای باید انجام دهد و این مسئله، بخصوص برای بازیگرانی که صدای شاخصی دارند، نوعی درخواست و مطالبه ی دائمی ( از سوی استودیو های انیمیشن) ایجاد می کند.از بین استعداد هایی که در ” کونگ فو پاندا ۲″ به صدا پیشگی پرداخته اند، “داستین هافمن” با بازی در نقش یک مربی بنام ” شیفو Shifu ” بسیار موفق ظاهر می شود. او ( هافمن) هرچه که مسن تر می شود، به استادی و مهارت بیشتری در زمان بندی و انعطاف پذیری در اجرای طنز دست میابد. این یک هدیه الهی است.

در پایان بی مناسبت نیست که به نکته ای خاص اشاره شود. با توجه به روابط بین “پو” و ” تایگرس”، و با توجه به اینکه به نظر می رسد که ” تایگرس” جای خاصی در قلب “پو” دارد، بعید به نظر نمی رسد که در احتمالا در قسمت سوم ” کونگ فو پاندا” این روابط گرمای بیشتری پیدا کند و منجر به نوع خاصی از جفتگیری فرا گونه ای شود!

(مترجم: مهبد بذرافشان)http://rogerebert.suntimes.com



اگر از طرفداران انیمیشن هستید این انیمیشن گزینه ی خوبی برای دیدن میتونه باشه با توجه به زیبایی و موفقیت های قسمت اول آن




نوع مطلب : دالان انیمیشن 



  • تعداد صفحات :35
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...