|
We are your Scape from the Reality ما فرار شما از واقعیت هستیم
| ||||||||||||||||||||||||||||||||
![]() Z-R:با سلام به همه ی دوستان عزیز یوهویی یکی از فیلم های قشنگ اسکار2010 فیلم دل دیوانه بود بازی درخشان جف بریجز Crazy heart
کارگردان: Scott Cooper ژانر: درام ، موسیقی ، عاشقانه
بازیگران:
فیلمنامه: Scott Cooper ، Thomas Cobb
محصول کشور: آمریکا این فیلم از روی رمانی با همین نام نوشته توماس کاب منتشر شده در ۱۹۸۷، اقتباس شدهاست. در این فیلم جف بریجز در نقش اصلی و مگی جینیهال در نقش مکمل وی بازی کردهاند. این فیلم در ۱۶ دسامبر ۲۰۰۹ اکران شد. داستان فیلم که از روی رمانی قدیمی با همین نام اقتباس شدهاست درباره یک نوازنده گیتار خیالی به نام بد سیاه (انگلیسی : Bad BLACK) است که در رستورانهای سطح پائین شهر به عنوان گیتاریستی همیشه مست با زندگی دردناک است که با روزنامه نگاری جوان آشنا میشود و این آشنایی ممکن است نور امیدی برای نجات او از این مهلکه باشد... راجر ایبرت به این فیلم از چهار ستاره، چهار ستاره داد. همچنین وبگاه Rotten tomatos از ۸۹ نظر ۹۰ درصد مثبت گرفتهاست. با این حساب قلب دیوانه یکی از تحسین شده ترین فیلمهای سال ۲۰۰۹ به حساب میآید.جوایز
تصاویر در دامه ی مطلب ادامه مطلب طبقه بندی: سینمای جهان، برچسب ها: Jeff Bridges، James Keane، Anna Felix، Maggie Gyllenhaal، Paul Herman، Tom Bower، Ryan Bingham، Beth Grant Rick، Dial، Debrianna Mansini، cott Cooper، دل دیوانه، جف بریجز، [ پنجشنبه 21 مرداد 1389 ] [ 10:56 ق.ظ ] [ Zeinab A-R ]
![]() Z-R:با سلام به همه ی دوستان ,این دفعه درباره ی انیمیشن دسپرو براتون مطلب گذاشتم که خودم رمانش رو خوندم و باید بگم که طبق قاعده کتاب بهتر بود: افسانه دسپراکس سرآغازی برای هنر ترکیبی انیمیشن در شرکت Framestore میباشد . مجلۀ دنیای انیمیشین این شکوفایی خلاقیت را به طور کامل به تصویر کشیده است. به طور معمول خلق یک فیلم انیمیشنی خوب و تاثیرگذار بسیار مشکل است چه برسد به اینکه کاری جدید، در استودیویی تازه تأسیس انجام شود. اما شرکت Framestore (با مشارکت Universal Pictures )با خلق اثر The Tale of Despereaux توانایی خود را در نبرد با این مشکل نشان داد. بی شک شرکت Framestore که در لندن مستقر است، بارها به خاطر گرافیک کامپیوتری اش مورد تقدیر قرار گرفته از آن دسته می توان دریافت جایزه خرس قطبی اسکاربه خاطر خلق اثر قطب نمای طلایی( The Golden Compass) و جوایز امسالش برای خلق شخصیتهایی چون Aslan در اثر Prince Caspian و آن موجود افسانهای (نیم تنه شیری) و همچنین زندانیThe Prisoner of Azkaban)) در Harry Potter را یادآور شد. اما خلق چهرههای انیمیشنی با کاری که در جلوههای تصویری انجام می شود کاملا متفاوت است؛ چرا که در انیمیشن به یکپارچگی و استحکام بیشتر در کار و همچنین داشتن یک سری مهارتهای ویژه دیگر نیازداریم. در ادامه نیز مطالبی در این باره براتون قرار دادم خلق موجودی به نام Despereaux از کتابی با همین نام به قلم Kate Dicamillo ـ برنده جایزۀ Newberry ـ منشأ گرفت؛ داستان دربارۀ یک موش قهرمان (با صدای Matthew Broderick)، یک موش خرمایی ستیزه جو (با صدای Dustin Hoffman) و یک پرنسس افسرده (با صدای Emily Watson) است که یک سری چالشهای تکنیکی وهنرمندانه را مطرح می کنند . David Lipman (به عنوان تولید کنندۀ اجرایی Shrek 2) رهبری تیم با استعداد طراحی این شرکت بزرگ The Framestore Animation)) را به عهده دارد.در خلق دنیای رنگارنگ و درخشان Despereaux از آموزه های مدرسۀ نقاشی Flemish الهام گرفته شد و توسط Vermeer و Bruegel به عینیت درآمد. Lipman معتقد است که حتی خلق بخش کوچکی از یک موجود انیمیشنی، کاری بسیار دشواراست و این کاملا با بخشهای جلوه های بصری که به دفعات فیلمبرداری می شود یا چگونگی کار بر روی صدا و تصویر و مدیریت یک نمایشنامه فرق دارد. اوایل، تولید آن حقیقتاً بسیار دشواربود؛ اما بالاخره به اتمام رسید. و پایان کار با آنچه که تصورش را می کردیم شباهتی نداشت. ما در واقع با چالش تبدیل موضوع یک کتاب داستان کودک به زندگی حقیقی مواجه بودیم . به ظرافت های کاربسیار نقاشانه و خارق العاده توجه کردیم و حتی کارگردانان پروژه Sam Fell و Robert Stevenhagen اجازه داده بودند که برای نیل به ظرافت بیشتر پا را فراتر از تصورات معمول بگذاریم انگار که در سیاهی درون هیچ چیز سقوط کنید کاملا زیبا و گیج کننده . William Sargent مدیرعامل شرکت Framestore همچنین تولیدکنندۀ اجرایی Despereaux در این رابطه اضافه می کند؛ انیمیشین فضایی است که همواره می خواستیم در آن باشیم ما یک شرکت خصوصی هستیم پس سعی کردیم به الهامات درونی امان رجوع کنیم و به پیچیده گیهای طرح تجاری نیندیشیم . همواره به خلق موجودات انیمیشنی عشق می ورزیدیم اما در مدت 4-5 سال گذشته نتوانستیم به پروژه مناسبی که همیشه دنبالش بودیم دست پیدا کنیم. از یک سو می خواستیم پروژه ای را که نهایتا انتخاب می کنیم پشتوانۀ عظیم کارهای بعدی استودیو شود در این شرایط برای گروه استودیو اهمیت داشت تا تک تک اعضاء با حمایت و توجه اشان به بهتر شدن فیلم کمک کنند؛ و از سوی دیگر هم روی متن داستان و شخصیتها وسواس داشتیم تا روی بینندگان و تفکرات آنها اثر مثبت بگذارد. من در حدود 10 پروژه را قبل از انتخاب هنرپیشه های مناسب برای هر صحنه ـ همانطور که خودشان هم می گویند ـ رد کردم. تجربیات بسیار زیادی در رابطه با ساخت کارهای جلوه های ویژه داشتیم؛ اما از همان ابتدا می دانستیم که با یک تغییر اصلی در روند تولید کارهایمان مواجهیم .این یک پروژه سنگین و پرمسئولیت بود که باید با تکنولوژی های موجود به آن پویایی و حرکت می بخشیدیم . به گمان من از همان لحظه ای که تصمیماتمان به نتیجه رسید در واقع زمان باشکوه ساخت پروژه نیز آغاز شد. شرکت Framestore برای تولید این پروژه از برنامه هایی چون Maya و Renderman استفاده و با همکاری شرکت Shotgun و امکانات خود یک سیستم مدیریت اطلاعات ایجاد و کاری بی نظیر را به وجود آورد. آنطور که Lipman می گوید؛ حدود 278 انیماتور با استعداد به همراه یک گروه نرم افزاری پشتیبان شرکت بودند. بسیاری از افراد گروه از کشورهای مختلف به همکاری دعوت شده بودند از جمله: استرالیا، نیوزلند، امریکا، فرانسه، آلمان و اسپانیا. استخدام نیروهای تحصیل کردۀ بی تجربه و حتی افراد معتبری از Gobelins و هنرمندان دوبعدی کار و گرافیست های کامپیوتری و استاپ موشن کارها را هم در اختیار داشتیم . نیت من از کار در اروپا به خاطر عدم وجود مشکلات صدور ویزا برای نیروهای بااستعداد و جذب سریع آنها برای همکاری بود. Lipman معتقد است که Gary Ross به عنوان تولیدکننده و نویسندۀ صحنه ها (Seabiscuit و Pleasantville از جمله کارهای وی است) به رغم اولین تجربۀ کاری در این زمینه بسیار خلاقانه تصویرسازی کرد. کار کردن با Gary بسیار راحت بود چرا که به راحتی نقاط حساس و مرکزی کار را به خوبی درک می کرد. او به تمامی ظرافت ها و حساسیتهای مربوط به بخشهای اکشن توجه دارد و از نظر فیلمبرداری کارهایش بسیار زیبا و کاملاً سنتی به چشم می آید. در این پروژه از لنز دوربینها به شیوه سنتی استفاده شد و روی میمیک چهرۀ شخصیتها عمیقاً کار کردیم. تا آنجا که به نورپردازی در انیمیشن مربوط میشد سعی کردیم از نورپردازی واقعی کمک بگیریم که باعث به وجود آمدن تفاوتی چشمگیر در کار شد. Ross معتقد است که شروع تجربۀ کاری با Framestore برای خود او یک جهش عظیم در کسب تجربه بود. طبیعتاً در هر کاری موانع و مشکلاتی وجود دارد که دراین مورد نیز استثنایی وجود نداشت؛ ولی همگی به طرز شگفت آوری از عهدهاش برآمدند. چون بعضی از افراد گروه قبلاً روی شخصیت Aslan در Narnia کار کرده بودند؛ همین امر باعث اعتماد به نفسمان در ایجاد شخصیتهای انیمیشنی این کار شد آنها همچنین در خلق موجودات Harry Potter و سایر دامنه های کاریشان بسیار خوب عمل کرده بودند . حس همکاری و تشریک مساعیاشان بزرگترین خصوصیت آنها بود. به خاطر انجام این پروژه که درواقع مقارن با راه اندازی استودیوی انیمیشن جدیدشان شده بود بسیار هیجان زده و خوشحال بودند. به وضوح اطلاعات زیربنایی و وسعت حوزۀ کاری افراد گروه نمایان بود . با وجود اینکه ناچار شدیم در حین انجام پروژۀ Despereaux سه بار کارگردان را تغییر دهیم اما کلیت کار حفظ شد و این امر تأثیری در اصل کار بر جای نگذاشت Sylvian Chomet کارگردان اثر The Triplets of Belleville در مراحل اولیۀ طراحی این شخصیت با گروه همکاری کرد. با وجود اینکه Chomet و Evgeni Tomov طراح (تولید اثر Triplets ) تصویرسازی اولیه شخصیت ها را بر عهده داشتند اما به خاطر فقدان دانش کافی ناچار به قطع همکاری با آنان شدیم . در واقع Mike Johnson (خالق اثر عروس مرده Corpse Bride) قبل از انتخاب Fell (موشهای فاضلاب Flushed Away از کارهای اوست) و StevenHagen (خالق آثارراهی به الدرادو و سندباد در افسانه هفت دریا)، Chomet را برای این کار سفارش کرده بود . Lipman به این موضوع اشاره می کند که چون در ابتدای کار بودیم این تغییرات درمرحلۀ اول کمترین اثر را بر روی کار گذاشت. در مرحلۀ بعدکه دوباره کار را شروع کردیم و داستان و شخصیتها مشخص شدند با وجودی که نسبت به تغییرات مجدد مردد بودیم اما در نهایت تن به تحولات جدید دادیم. ما باتکیه بر قدرت نفوذ Framestore در خلق موجودات اکشن با کیفیت بسیار بالا فرصتی برای به رخ کشیدن توانمندی های مرتبط با بازیگری Framestore رابه دست آورده بودیم . در حقیقت ما میتوانستیم از طرح هایمان مانند یک کاراکتر واقعی که در خیابان می بینید بازی بگیریم . نکتۀ جالب توجه این بود که Gary به دنبال کاریکاتور نبود؛ او به دنبال موجودی با احساسات واقعی می گشت و شعارش این بود «کمترین بیشترین می شود ». او انیماتورها را به سمت خودش جلب می کرد و همین خصوصیت او در نهایت کمک شایان توجهی به رشد استعدادها میکرد ، از دیدگاه حرفه ای اجراهای بسیار کنترل شده ای داشت. در آغاز کار، انیماتورها انگار به بیراهه می رفتند و از مسیر اصلی منحرف میشدند اما به مرور خودشان را با شرایط کار وفق دادند و به یکپارچگی مطلوب نائل شدند و متوجه شده بودند که ظرافت و ریزه کاری ها در پرداخت نکات فرعی برای ما اهمیت فوق العاده ای داشت . Ross
در ادامه می گوید که او چیزهای زیادی دربارۀ انیمیشن چه از کارگردانان و
چه از اشخاصی که به نوعی درگیر کار بودند یاد گرفت. وی می گوید: فکر می
کنم یکی از بزرگترین نکات این است که بتوان هر برنامه ای را با تنظیمات
عالی و کیفیت بالا اجرا کرد. نباید با انجام آخرین فیلمبرداری کار را تمام شده تلقی کرد. برای ظریف کاری های بیشتر میتوان تغییراتی انجام داد که فقط ناشی
از تجربه های شخصی است. من در کنار کارهای متفرقه ای که انجام می دادم سعی
در یادگیری انیمیشن داشتم . به نظرم هنر انیمیشن فیلمبرداری از یک فیلم
مجازی است و کارهایی که در انیمیشن صورت می گیرد مانند یک محیط اکشن است
با این تفاوت که شکل گیری آن لحظه
ای و کاملا نا محسوس است . ما طرح های نورپردازی شدۀ زیادی در اختیار
داشتیم و اطلاعات مربوط به دستیابی به منابع واقعی کار دردسترسمان بود.
باید مکان قرارگرفتن این نورها و چگونگی پردازش آنها را مشخص می کردیم، باید مطمئن می شدیم که همۀ شخصیتها سر جای خودشان قرار گرفته اند. سخت ترین مرحله، مرحلۀ جلوگیری از افت مقدار شدت و درخشندگی نور بود که در حین انجام کار در هیچ قسمتی نیاز به تغییر آن احساس نشد. کتاب Fellمی گوید: ما علاوه بر اینکه در پیشبرد کار خوش شانس بودیم در بعضی موارد نیز وحشت زده می شدیم. اما به سبب داشتن متنی پیوسته و یکپارچه و مشخص بودن فهرست پلان های فیلمبرداری از همان مرحله استوری برددرباره تمام مراحل فیلمسازی با هم بحث و تبادل نظر داشتیم . Stevenhagen نقل می کند که سعی داشتیم تا حد ممکن بیشترین اطلاعات را در مرحله استوری برد بررسی کنیم؛ در مورد فیلمبرداری از صحنه های مختلف ،چگونگی استفاده از انواع لنزها و جایگذاری کاراکترها در لوکیشن ها و حتی نوع موسیقی مورد نیاز در لحظات حسی فیلم با هم صحبت می کردیم .نکتۀ جالب توجه این بود که ما از ابتدا تیمی از انیماتورهای دو بعدی کار تشکیل دادیم و این موضوع کمک بزرگی برای پیشبرد بهتر کار بود. توانایی این افراد در کار با مداد بر روی کاراکترها به ما اجازه میداد در صورت نیاز به جزئیات کار نیز بپردازیم که البته این ریزه کاریها باید هماهنگ با کل کار پیش می رفت. Ross در ادامه می افزاید: من و کارگردانها به همراه فیلمبردار Brad Blackbourn و گاهی اوقات تدوین گر صحنه Mark Solomon می نشستیم و کل صحنه های فیلم را بازبینی می کردیم وسپس صحنه ها را طوری میچیدیم که واقعی به نظر برسند .این گونه بررسی ها در کارانیمیشن کاربردی هستند . تهیۀ فهرست مراحل فیلمبرداری به ما در تخمین هزینۀ مناسب و به صرفه برای انجام کار فیلم سازی کمک کرد .برآورد ما چیزی در حدود 60 میلیون دلار بود و در نهایت حتی اگر برآورد ما درست یا نادرست می شد ما را به انجام بخشهای متن اصلی و فهرست مراحل فیلمبرداری متعهد می کرد و باعث میشد در مواقع تصمیم گیری زودتر به نتیجه برسیم . در این پروژۀ بخصوص، همگی با یک طرز فکر و نگاه واحد در مورد چگونگی ساخت نشستیم و فکر کردیم. به همین دلیل شما شاهد طراحی، ترکیبات و فیلمبرداری جزء به جزء متفاوت تری نسبت به سایر کارها هستید. Ross در ادامه می افزاید: البته نمی شود با اطمینان گفت که با این روش دیگر مشکلی پیش نمی آید. به خاطر می آورم که در حین انجام کار مجبور شدیم که مدل Roscuro را ـ همان موش خرمایی شخصیت قهرمان فیلم ـ تغییر بدهیم. Sam من را صدا زد و گفت ؛شاید فکر کنی که کاملا نسبت به جریانات جاری آگاه هستی ، ولی گوشزد می کنم که طرحی که تو ارائه داده ای موقع اجرا مناسب در نمی آید . در حقیقت هر دوی ما شیفته مدلی از Roscuro که Rob آن را بیان کرده بود، شده بودیم یک موش احساساتی . ادامه مطلب طبقه بندی: دالان انیمیشن، برچسب ها: افسانه ی دسپرو، اما واتسون، کتاب موش کوچولو، [ پنجشنبه 21 مرداد 1389 ] [ 10:17 ق.ظ ] [ Zeinab A-R ]
![]() Z-R:با سلام به همه ی دوستان یوهویی همونطور که میدونید خیلی از کمپانی ها تصمیم گرفتند که نسخه های دوبعدی انیمیشن هاشون رو به صورت سه بعدی دربیارن برای ما که بخش مهمی از خاطرات کودکیمون رو انیمیشن دوبعدی تشکیل می دهد زیاد جالب نیست قصه قدیمی «پینوکیو» یک بار دیگر تبدیل به فیلمی سینمایی می شود. این قصه کلاسیک که توسط کارلو کولودی نوشته شده و یکی از داستان های محبوب کودکان و نوجوانان در سراسر جهان است، این بار به صورت یک انیمیشن کامپیوتری سه بعدی تولید می شود. کمپانی والت دیزنی که نسخه کلاسیک این قصه را سال 1940 تهیه کرد، این روزها در جست وجوی فیلم سازی است که کارگردانی نسخه جدید را به دست او بسپارد. به احتمال زیاد براو بیرو، سازنده انیمیشن های «بالا» و «اینکودیبل ها»، کارگردانی نسخه جدید «پینوکیو» را به عهده می گیرد.
«پینوکیو» قصه یک عروسک چوبی است که نجار پیر و تنهایی به نام پدر ژپتو آن را می تراشد و یک پری مهربان، به او جان می دهد. پینوکیو ماجرا هایی تماشایی به بار می آورد و هر بار که دروغ می گوید، دماغش دراز می شود. پینوکیو می خواهد تبدیل به یک پسر بچه واقعی شود، اما باید آزمایش هایی را پشت سر بگذارد. در این بین دو شخصیت حقه باز قصه، یعنی گربه نره و روباه مکار، دردسرهایی برای پینوکیو به وجود می آورند تا نگذارند او به خواسته اش دست پیدا کند.
قصه «پینوکیو»، قبل از این سوژه اصلی تعداد زیادی فیلم سینمایی و مجموعه تلویزیونی دیگر هم بوده است. معروف ترین کارتون تلویزیونی این قصه سال 1964 ساخته شد که در طول سال های گذشته بارها از تلویزیون ایران پخش شده است. «روبرتو بنینی»، بازیگر و فیلم ساز سرشناس سینمای ایتالیا هم سال 2002 نسخه زنده این قصه را ساخت. خود او در این فیلم در نقش پینوکیو ظاهر شد.
کارلو کولودی، نویسنده قصه «پینوکیو» در قرن هجدهم در شهر فلورانس ایتالیا به دنیا آمد. او که تمام عمر خود را در این شهر زندگی کرد، چند کتاب قصه دارد که معروف ترین آنها «پینوکیو» است. کسی از منبع الهام کولودی برای نگارش این قصه اطلاعی ندارد. شخصیت پدر ژپتوی این قصه در چند فیلم و مجموعه به صورت یک شخصیت مستقل مورد استفاده قرارگرفته است.
تولید نسخه جدید «پینوکیو» در دورانی انجام می شود که صنعت سینما به فکر تولید نسخه های تازه ای از محصولات کارتونی قدیمی خود افتاده است. مدتی قبل اعلام شد به زودی نسخه های جدید «سیندرلا» و «سفید برفی» باز سازی خواهد شد. بخش مهمی از جذابیت نسخه های قدیمی در این است که به صورت سنتی و با دست درست شده اند به همین دلیل، منتقدان سینمایی این پرسش را مطرح می کنند که آیا تولید نسخه های کامپیوتری آنها کار درستی است یا خیر.
نسخه جدید «پینوکیو» به این دلیل به صورت سه بعدی تولید می شود که در طول دو سال اخیر، انیمیشن های کامپیوتری سه بعدی، همچون «داستان اسباب بازی 3»، «بالا»، «کوفته قلقلی ها»، «عصر یخی 3» و «شرک 4» با استقبال زیاد بچه ها و خانواده هایشان روبه رو شده اند. تصاویر مربوطه در ادامه مطلب ادامه مطلب طبقه بندی: دالان انیمیشن، برچسب ها: پینوکیو سه بعدی، پینوکیو، انیمیشن سه بعدی، [ چهارشنبه 20 مرداد 1389 ] [ 07:54 ب.ظ ] [ Zeinab A-R ]
![]() Z-R:با سلام به در این پست سفری به گذشته داریم استنلی کوبریک متولد 26 جولای 1928 نیویورک آمریکا میباشد. او اولین فرزند از خانواده چهار نفره ژاک کوبریک و همسرش گرترود بود. خواهرش باربارا در سال ۱۹۳۴ به دنیا آمد. اجداد کوبریک از مهاجران یهودی ساکن اتریش بودند. پدر او جک، یک پزشک بود و آنها در موقع تولد استنلی در آپارتمانی در خیابان کلینتون ۲۱۶۰ در برانکس زندگی می کردند. پدرش در ۱۲ سالگی شطرنج را به او آموخت که در سراسر زندگی اش به عنوان یک علاقه ماندگار شد. در سن ۱۳ پدرش به عنوان هدیه تولد یک دوربین گارفلکس به او هدیه داد که توجه استنلی جوان را به عکاسی سوق داد. در نوجوانی به موسیقی جاز علاقه پیدا کرد و مدت کمی هم به عنوان یک نوازنده درام مشغول بود. در دوران دبیرستان، کوبریک به وسیله دوربینی که از پدرش هدیه گرفته بود، به طور جدی به عکاسی پرداخت و به زودی به عنوان عکاس رسمی مدرسه شناخته شد. بعد از فارغ التحصیلی، عکس های خود را برای مجله نیویورکی لوک فرستاد. پس از مدتی به بازی حرفه ای شطرنج روی آورد و در همین حال فروش عکس به مجله لوک را نیز ادامه می داد، او در سال ۱۹۴۶ به عنوان یکی از خبرنگاران تمام وقت مجله شناخته شد. در شش سال فعالیت کوبریک در مجله لوک او عکس های بسیاری از مناظر و وقایع در آمریکا گرفت. او در این سال ها با توبا متز ازدواج کرد و به دهکده گرنویچ واقع در نیویورک نقل مکان کرد. او با دیدن فیلم های سینمایی در نیویورک، تحت تأثیر کارگردانی قرار گرفت. در سال ۱۹۵۱ «آلن سینگر» دوست کوبریک او را تشویق کرد که یک فیلم مستند کوتاه برای شرکت March of Time بسازد. کوبریک موافقت کرد و با هزینه شخصی فیلم روز نبرد را ساخت. اگرچه پخش کننده در همان سال کارش را تعطیل کرد، اما کوبریک توانست فیلم را به قیمت ۱۰۰ دلار به شرکت «RKO» بفروشد. کوبریک کار در مجله لوک را رها کرد و دومین مستند کوتاهش را با نام «کشیش پرنده» در همان سال و با سرمایه گذاری RKO ساخت. سومین فیلمش «ملوان» اولین فیلم رنگی او به مدت ۳۰ دقیقه، تبلیغی برای «اتحادیه جهانی ملوانان» بود. این فیلم ها همراه با چند فیلم کوتاه دیگر که اکنون باقی نمانده اند، تنها آثار او در ژانر سینمای مستند بودند. او همچنین دستیار کارگردان یکی از قسمت های برنامه تلویزیونی «اتوبوس همگانی» درباره زندگی آبراهام لینکلن بود. «ترس و تمایل» در سال ۱۹۵۳ اولین فیلم داستانی کوبریک بود. ترس و تمایل، داستان گروهی سرباز بود که در جنگی خیالی پشت خطوط دشمن گیر افتاده بودند. در پایان آن ها درمی یافتند که تصویر دشمنان درواقع همان تصویر خودشان است (بازیگران دو نقش یکی بودند). کوبریک و همسرش توبا متز تنها عوامل فیلم بودند و داستان را دوست کوبریک «هوارد ساکلر» نوشته بود که بعدها نویسنده موفقی شد. فیلم با برخورد خوبی مواجه شد اما توفیق تجاری نیافت. بعدها وقتی کوبریک کارگردان مهمی شد آن را اثر یک تازه کار که باعث خجالت او است نامید و نگذاشت که در هیچ جا به عنوان آثار قبلی او نمایش داده شود. بعدها به شکل غیررسمی به صورت DVD منتشر شد و دانشجویانی که آن را دیدند معتقد بودند واقعاً کار جالبی نبوده است. زندگی مشترک او با توبا دوست دوران مدرسه اش هم زمان با ساخت «ترس» پایان یافت. او با «روت سوبوتکا» رقصنده اتریشی در سال ۱۹۵۴ ازدواج کرد. او باید در فیلم بعدی کوبریک با نام «بوسه قاتل» (۱۹۵۵) هنرنمایی می کرد. بوسه قاتل، همانند «ترس و تمایل» فیلمی کوتاه با زمانی کم تر از یک ساعت بود. و همانند آن با توفیق تجاری و انتقادی کمی مواجه شد. فیلم داستان مشت زن سنگین وزنی است که در پایان دوران حرفه ای خود درگیر یک جنایت می شود. این دو فیلم با سرمایه خانوادگی خود کوبریک تهیه شدند. آلکس سینگر، کوبریک را به تهیه کننده جوانی به نام «جیمز بی هریس» معرفی کرد و آن دو برای تمام عمر دوست هم باقی ماندند. شرکت مشترک آن دو هریس-کوبریک، تهیه کننده سه فیلم بعدی او بود. آن دو حقوق کتاب «شکست کامل» (Clean Break) نوشته «لیونل وایت» را خریدند، کوبریک و «جیم تامپسون» آن را به داستانی درباره سرقت از یک مسابقه که پایان وحشتناکی دارد تبدیل کردند. «استرلیگ هیدن» در این فیلم بازی کرد. «کشتن» اولین فیلم کوبریک با بازیگران و دست اندرکاران حرفه ای بود. فیلم به خوبی از روش داستان گویی غیرخطی استفاده کرده بود که در دهه ۵۰ نامتداول بود و اگرچه توفیق تجاری نیافت ولی با تحسین منتقدان مواجه شد. تحسین زیاد از فیلم توجه استودیوی «متروگلدین مه یر» را جلب کرد و به او پیشنهاد ساخت دو فیلم نامه که در اختیار آن ها بود داده شد. کوبریک داستان «رازهای آشکار» نوشته نویسنده آلمانی «اشتفان تسوایگ» را انتخاب کرد. اما آن ها پیش از ساخت به توافق نرسیدند. بیشتر فیلم های کوبریک اقتباسات ادبی هستند. فیلمهای کوبریک معمولا جنجالی و همینطور مورد ستایش منتقدان واقع شده اند. کوبریک به دقیق بودن و به نمایش درآوردن همه جزئیات دقیق در فیلمهایش معروف بود. به همین علت روش او در فیلمسازی کند و طولانی بوده، تا آنجا که گاهی میان دو فیلم او سالها وقفه می افتاده است. او در طول ۴۸ سال فعالیت در حیطه کارگردانی تنها ۱۳ فیلم بلند ساخت. سبک های گوناگون فیلمهایش و انزوای او چه در روش فیلمسازی و چه در مورد شخصیت فردی وی، او را مشهور ساخته است. استنلی کوبریک یکی از معدود کارگردانان کمالگرا در تاریخ سینما به شمار می آید. کوبریک که نابغه دنیای سینما شناخته می شوند، در 7 مارچ 1999 در انگلستان درگذشت. طبقه بندی: سینمای جهان، برچسب ها: استنلی کوبریک، [ چهارشنبه 20 مرداد 1389 ] [ 07:46 ب.ظ ] [ Zeinab A-R ]
![]() Z-R:با سلام به همگی,فکر کنم الان کسی نباشه که اسم شکیرا به گوشش نخورده باشه اونم با توجه به جام جهانی امسال شَکیرا ایزابل مبارک ریپل : خواننده پاپ و پاپ راک اهل کلمبیا است. نام او (Shakira) گرچه «شکیرا» تلفظ میشود، همان نام عربی «شاکره» (به معنای دختر شکرگزار) است در منابع غربی «شاکره/شکیرا» را «زن پرفضیلت» معنی کردهاند. مادر او اهل کلمبیا و جواهر ساز است و پدرش اهل لیبانس و نویسنده. شکیرا در بین هشت خواهر و برادرش از همه کوچکتر است . اصلیت عربی باعث علاقه او به شعرهای عربی و انس گرفتن و خواندن به این سبک شد و این خود دلیلی بود که او به سرعت پله های ترقی را طی کند . او خوانندگی را ازسن هشت سالگی شروع کرد و در سیزده سالگی با شرکت سونی در کلمبیا قرار دادی بست. شکیرا ایزابل مبارک ریپل Shakira Isabel Mebarak Ripoll در دوم فوریه ۱۸۷۷ در باران کویلا Barranquilla در کلمبیا به دنیا آمده است.پدرش ویلیام مبارک یک آمریکایی لبنانی تبار است و مادرش نیدیا ریپل Nidia Ripoll یک کلمبیایی است.او هفت خواهر بزرگتر از خود نیز دارد. شکیرا از همان دوران بچگی به موسیقی و سرودن شعر علاقه زیادی داشت به
طوری که در هشت سالگی اولین شعر خود را سرود و در یازده سالگی گیتار نواخت او پس از این آلبوم Pres Descalzos یا همان پاهای برهنه Bare Feet را به بازار عرضه کرد.این آلبوم نقطه عطفی در زندگی هنری شکیرا بود.به جرات می توان گفت که این البوم با فروش چهار میلیون کپی در هشت کشور جهان نام شکیرا را به عنوان یک خواننده و آهنگساز توانای Pop-Rock بر سر زبان ها انداخت و بدین ترتیب بود که آلبوم بعدی او Donde Estan Los Ladrone به بازارهای آمریکا راه یافت. شکیرا در جایی درباره نوع موسیقی خود می گوید:«من اگرچه یک کمبیایی بودم ولی به گروه هایی نظیر Led Zeppelin / The Care / The Police / The Beatles / Nirvana علاقه داشتم و با وجود این علاقه زیادی به موسیقی Rock داشتم به علت اینکه اصلیتی لبنانی دارم به موسیقی عربی نیز علاقه پیدا کردم و در واقع آهنگ هایی که می سازم ترکیبی از موسیقی Pop-Rock و عربی است.» اولین آلبوم شکیرا به زبان انگلیسی Laundry Service (سرویس لباسشویی) است که در سال ۲۰۰۱ به بازار آمد.در ابتدا او خود علاقه زیادی به خواندن به زبان انگلیسی نداشت اگر چه به اندازه کافی به این زبان تسلط داشت ترجیح می داد تا اسپانیایی بخواند.تا زمانی که او با امیلیو و گلوریا استفان همکاری می کرد این دو نفر او را قانع کردند تا به زبان انگلیسی بخواند و از این رو او اولین ترانه خود را به زبان انگلیسی نوشت که این ترانه با نام اعتراض Objection در آلبوم سرویس لباسشویی جای گرفت. شکیرا از جواهرات متنفر است و از نظر او بدترین اشتباهی که یک زن می
تواند بکند این است که به داخل آشپزخانه برود چون دیگر از آنجا نمی تواند
خارج بشود.
طبقه بندی: موسیقی جهان، برچسب ها: شکیرا، بیوگرافی شکیرا، [ چهارشنبه 20 مرداد 1389 ] [ 07:22 ب.ظ ] [ Zeinab A-R ]
Z-A:با سلام به همه پست ایندفعه غریب ترین پست کل وبلاگه و اولین باره که در مورد یه فیلم چینی مطلب داریم اسم این فیلم هست "نفرین گل طلایی" البته این پست تنها در مورد فیلم نیست!!!!!!!!! حقیقتا دشوار است که از میان آن همه زرق و برق و شکوه و عظمت صحنه ها ، کارگردانی شگفت انگیز ، فیلمبرداری حیرت آور و موسیقی تاثیر گذار فیلم "نفرین گل طلایی" ، بتوان تنها فیلمنامه آن را زیر ذره بین برد ، در حالی که ، آنچه ژانگ ییمو از قبلش، به آنچنان ضیافتی از نور و رنگ دست یافته که اعجاب و تحیر هر بیننده ای را برمی انگیزد ، در واقع جز فیلمنامه دقیق و بی عیب و نقصی نبوده که خودش آن را براساس نمایشنامه ای از "یو کائو" نوشته و سپس جزء به جزء مقابل دوربین برده است. داستان "نفرین گل طلایی" در اواخر سلسله تانگ در قرن دهم میلادی و در چین قدیم اتفاق می افتد وقتی که امپراطور "پینگ" به طور غیرمنتظره ای همراه پسر دومش ، شاهزاده "جی" به قصر بازمی گردد و دلیل خود را گردهمایی آخر هفته خانواده اش عنوان می کند با ملکه فانیکس ، ناپسری او پرنس "وان" که ولیعهد هم محسوب می شود و شاهزاده "یو" که کوچکترین است. اما امپراطور نقشه ای دیگر در سر می پروراند : او در حالی که به کمک محرم رازش ، پزشک سلطنتی "جیانگ" ، به بهانه بیماری ملکه ، دارویی را به خوردش می دهد که در عرض دو ماه مشاعرش را از دست بدهد ، خیال دارد شاهزاده "جی" را به جای پرنس وان به ولیعهدی برگزیند ، چرا که حال و هوای لطیف و عاشق پیشه او را مناسب امپراطوری نمی داند ، خصوصا که مدتهاست به رابطه وی و ملکه اش پی برده است. از طرف دیگر او را بازمانده ملکه فقید قبلی می داند. ملکه ای که در واقع نه ملکه بوده و نه وفات یافته ، بلکه اینک به عنوان همسر پزشک سلطنتی (دور از چشم امپراطور) در دربار زندگی می کند و به عنوان جاسوس ملکه فانیکس ، خبر داروی مسموم را هم برای وی می برد ، چراکه می خواهد انتقامش را از امپراطور بگیرد و از نظر او چه کسی جز ملکه ، قادر به چنین کاری است؟ همه این وقایع در حالی روی می دهد که از سویی دیگر رابطه دختر پزشک سلطنتی به نام "چان" با پرنس وان ، داستان را به سوی یک فاجعه انسانی پیش می برد. این سومین بار است که ژانگ ییمو ماجرایی از تاریخ شاهان چین را دستمایه قرار می دهد.اگرچه در دو فیلم اول و دوم یعنی "قهرمان"(2002) و "خانه خنجرهای پرنده"(2004) از بیرون و از زاویه برخورد مخالفین امپراطور با وی ، به این تاریخ نگریسته بود ولی در فیلم "نفرین گل طلایی" ، اصل داستان درون قصر و داخل خانواده سلطنتی می گذرد. اما همچنان دغدغه ییمو ، به تصویر کشیده عشق هایی است که در کشاکش وقایع اجتماعی – سیاسی ، می سوزند و خاکستر می گردند. از فیلمی همچون "ژودو"(1990) گرفته که این عشق در میان عصبیت های جاهلی و سنت های کهنه ، به زنجیر کشیده شد تا عشق مابین "شمشیر شکسته" و " برف پرنده" در فیلم "قهرمان" که با مرگ آن دو در آرزوی سرنگونی امپراطور ظالم ، برفراز کوه مشرف به قصر او پایان پذیرفت تا آن مثلث عشقی فیلم "خانه های خنجرهای پرنده" که در طول 4 فصل طبیعت با رزمی طولانی همراه گردید تا به مرگ تراژیک هر دو عاشق و معشوقشان بیانجامد. در "نفرین گل طلایی" نیز عشق های سوخته و این بار خیانت بار متعددی وجود دارد که در لابلای دندانه های قدرت و شهوت و آز گرفتار شده و هریک با پایان غم انگیزی مواجه می گردند. عشق اول که مابین امپراطور و زنی از خدمتکاران شکل گرفته ، به دلیل نگرش های طبقاتی قوانین سلطنتی ، ضمن اینکه داغی به نشانه ننگ برگونه اش می خورد با خفت و خواری از قصر رانده می شود . او را برای اولین بار به شکلی سیاهپوش و نقابدار می بینیم که برای مطلع نمودن ملکه از سم موجود در دارویش ، مخفیانه به قصر آمده است. صحنه ای قبل از این ، ملکه ، "چان" را (که خود از خادمان خاص وی بوده و داروی ملکه را سر هر ساعت به حضور او می آورد) در اتاق پرنس "وان" به دام انداخته و در همانجا از زبان ملازمان ملکه می شنویم که مجازات خدمتکاری که به اندرونی شاهزادگان تعرض نماید ، داغی بر صورت و شلاق و رانده شدن از قصر است. از همین رو وقتی که همان زن سیاهپوش جاسوس ملکه ، نقاب از چهره برمی دارد و داغ صورتش مشخص می شود ، درمی یابیم که وی نیز احتمالا به دلیل عشق یکی از شاهزادگان ، به این روز افتاده و با دستگیری وی ، در حضور امپراطور متوجه می شویم که آن عشق مابین او با شاه بوده است و گویی هنوز بارقه هایی از آن حداقل از سوی سلطان وجود دارد اگرچه خشم و انتقام زن آنچنان شعله ور است که مجالی به ابراز آن نمی دهد.برای مطاللعه بیشتر به ادامه مطلب مراجعه کنید... ادامه مطلب طبقه بندی: سینمای جهان، برچسب ها: نفرین گل طلایی، امپراطوری چین، سلسله پینگ چین، ژانگ ییم، Curse of the Golden Flower، [ چهارشنبه 20 مرداد 1389 ] [ 03:14 ب.ظ ] [ Zeinab A-R ]
|
| |||||||||||||||||||||||||||||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||||||||||||||||||||||||||||||||