We are your Scape from the Reality
ما فرار شما از واقعیت هستیم 
نویسندگان
      http://www.reallyhappened.net/wp-content/uploads/2008/09/poster1.jpg

Z-R:با سلام به همه ی دوستان
چند وقتی بود که فیلم خوبی ندیده بودم تا اینکه هفته ی پیش فیلم into the wild رو به کارگردانی شان پن دیدم
فیلم عالی بود جنبه های بصری فوق العاده ای داشت و آهنگ ها حرف نداشتن.

همه ی ما گاهی که خسته می شویم، به تعبیری از زندگی خود سیریم و از بی معنایی لبریز، گاهی که دستمان به جایی نمی رسد و فقط روی یک بلندی  فاصله ها را می شماریم : فاصله از است تا شدن، فاصله از تولد تا مرگ واز شادی تا غم...خیلی وقت های دیگر که می خواهی خودت باشی ولی هی "خودت پریم" می شوی، هی در نقش هاو منصب ها و مدرک و سواد و پول و منزلت ضرب و تقسیمت می کنند و آخر سر هم ثانیه های عمرت را از ان کم، تو هم دلت می خواهد جای "الکس" میبودی، همه ی داشته هایت را رها می کردی و راهی دیگر رو امتحان می کردی: ورود به حیات وحشی ... .

این فیلم به کارگردانی «شان پن» بر اساس رمان سال ۹۶ جان کراکاوئر به همین نام ساخته شده‌است. فیلم به ماجراهای جوانی به نام «کریستوفر مک‌کندلس» با بازی «هال هالبروک» می‌پردازد. «به سوی دنیای وحشی» توسط اعضای آکادمی به نامزدی ۲ اسکار ۲۰۰۸ برای بهترین تدوین و بهترین هنرپیشه نقش دوم مرد (هال هالبروک) نائل شده است. فیلم‌نامه‌ی «به سوی دنیای وحشی» را نیز خود «شان پن» تهیه کرده است.


“به سوی دنیای وحشی” به زندگی «کریستوفر مک‌کندلس»، دانشجوی دانشگاه «اموری» که یک ورزشکار نیز هست می‌پردازد. «کریستوفر» پس از فارغ التحصیلی، تصمیم می‌گیرد تا همه‌ی ۲۴ هزار دلار پس‌اندازش را به موسسه‌ی OXFAM (که یک نهاد خیریه‌ی بین‌المللی است) اهدا کند. او حتی کیف پولش را نیز از بین می‌برد و به سمت آلاسکا سفری را آغاز می‌کند تا در دنیای وحشی و    دور از تمدن زندگی کند. او همراه خود تنها یک دوربین و یک اسلحه شکاری می‌برد. «کریستوفر» در طول سفر با آدم‌هایی مواجه می‌شود که قبل از برخورد با سختی‌ها و مشکلات طبیعت وحشی، مسیر زندگی او را تغییر می‌دهند …

الکس خود می گوید: می خوام از اینجا برم، و همه ی این راه های لعنتی رو طی کنم، فقط خودم،بدون این ساعت مچی،بدون این نقشه،تمبر بدون هیچی،هیچی. فقط از اینجا برم. کوه های بزرگ،رودخونه ها،آسمان،شکار: توی طبیعت وحشی. من نمی فهمم چرا این آدم ها اغلب با هم بد هستند؛این احساس و وجود عدالت و کنترل رو از من می گیره.  الکس به عقیده ی خود 4سال از عمرش رو با انجام دادن کارهای پوچ و ملال آور برای فارغ التحصیلی از دانشگاه از دست داده بود و حالا او از از این دنیای بی خبری و کسالت بار، از مراقبت های اشتباه، از دست والدینش و افزودگی هاآزاد شده است.چیز هایی که او را از حقیقت دنیای واقعی دور نگه می داشت. و همه این ها از نظر او یک انتخاب از سوی اوست نه اضطرار یا اجبار.

به سوی طبیعت وحشی طبق آن دسته بندی هایی که در سینما وجود دارد، فیلمی جاده ایست. فیلمی با رویگردی مدرن و پر از افکار و فلسفه که در یک جاهایی مرزهای مابین بازگو گردن اقتباس و بازسازی یک اتفاق و افکارات شخصی مولف فیلم ساز ویا دیدن یک فیلم مستند، مختوش می شود و سمت و  سوی یک جریان فکری پسامدرن را به خود می گیرد. بر همین اساس کالبدشکافی این جریان فکری بر بازگو کردن سکانسهای این فیلم ارجعیت دارد. تک تک گام های این سوپر ولگرد و حرکت اش با پای پیاده در طول فیلم، آنقدر کوبنده است که چشم هایمان به جای پاهایش معطوف به افکارات شخصی اش می شود و هر لحظه انتظار نماهای povآلگساندر را می کشیم تا شاید از دید چشم هایش با نوع جهان بینی و ایده آلیسم اش بیشتر آشنا شویم.

            http://daphne.palomar.edu/cnorcross/blog/uploaded_images/ITWedL-759482.jpg

دانش و عقل فرا بشری که به نوعی پیشگویی آینده را دارد و در تمام مسیر، مانع از پشیمانی و دل سردی الکساندر می شود و او را تا آخر مصمم جلوه می دهد. رجوع شود به آخرین مونولوگ فیلم: اگر من لبخند می زدم و می دویدم پیش شما، آیا می تونستم این چیزی که الان می بینم رو ببینم؟

نوعی سیر و سلوک شرقی که با نمونه های مشابه غربی از جمله هیپی گری و خانه به دوشی و فردگرایی، متفاوت است اما در نهایت خوشبختانه/بدبختانه منتهی به قدیس گرایی الکساندر نمی شود. این نوع جملات و رفتارها در این فیلم می تواند از هر کسی سر بزند. پیر مرد به آلکساندر می گوید: وقتی کسی را می بخشی، عاشق می شوی. و هنگامی که عاشق شدی خداوند نور خود را برتو می تاباند. انگار تمام آنهایی که به نوعی در مسیر الکساندر قرار می گیرند و او با آنها آشنا می شود، به نوعی هرکدام سرنوشتی مشابه اما تکامل نیافته با الکساندر دارند. الکساندر به قول خودش یک سوپر ولگرد است، یک ولگرد افراطی.

فرار از گذشته و شخصی سازی جهان هستی و کنترل بر تمام جهات آن که نتیجه اش سوزاندن سرمایه مادی اش در ابتدای راه و سربه نیست کردن پلاک ماشین و هرچه او را به زندگی گذشته مرتبط می کند است. پلاک ماشین که نام و نشان شهر زادگاهش را برخود دارد و کارت های دانشجویی که نشان سواد و تحصیل اش هستند با قیچی به دو نیم می شوند. پول و سرمایه اش که مقداری بخشیده می شوند و مابقی سوزانده می شوند.

نوعی رفتار و یادگیری از طبیعت و عکس الاعمل الکساندر به آنها که باعث استحکام افکاراتش می شود. از شلیک نکردن به یک حیوان و بچه اش در اوج گرسنگی تا اهدای یک سکه بیست و پنج سنتی هنگامی که تصمیم دارد بعد از مدت ها با خانواده اش تماس بگیرد.

با دیدن به دل طبیعت وحشی انواع افکار ها و حتی سکانس های فیلم های مختلف در ذهن بیننده رسوب می کند. از پسر احتمالی فیلم گلهای شکسته جیم جارموش با آن کوله پشتی اش گرفته تا فرانچسکو ی قدیس با بازی میکی رورکی. از در نزن ویم وندرس که به دنبال فرزند احتمالی اش می گردد گرفته تا حتی قسمت دوم پالپ فیکشن که می توانست جولز وینفیلد را با کوله پشتی اش در طول مسیر زندگی بعدی اش تعقیب کند.

برای بینندگان غربی شاید اعمال الکساندر یک حرکت ایده آلیستی و کاملا شخصی باشد. حرکتی که می تواند هزار و یک علت داشته باشد والبته در جایگاه خود محترم. اما برای بینندگان شرقی که در پشت هر حرکتی به دنبال علتی هستند، شاید اعمال و رفتار الکساندر چندان توجیح پذیر نیست که البته این خود یکی از نقاط مثبت فیلم است. نقطه مثبتی که فیلم را از ورطه شعار به دور می کند. رفتار الکساندر در بین جهان بینی سهراب و جهان بینی مولانا در نوسان است. آنجا که سهراب طبیعت وحشی را غایت پاکی و کمال می داند و آنجا که مولوی تمام مسیر را چه اجتماعی باشد و چه وحشی و طبیعی، همه را چون منشا زمینی دارد از جنس پلیدی می داند و همه را سد راه سالک می داند. آنجا که الکساندر از دیدن گله ی حیوانات اشک در چشمانش حلقه می زند و برای کشتن یکی از آنها لحظه شماری می کند و آنجا که از شلیک کردن به حیوانی صرف نظر می کند چون می بیند که بچه حیوان به همراه مادرش در پی غذا می گردد.

ایده ی اصلی فیلم مفاهیم  ناتورالیسم و آنارشیسم را درخود نهفته دارد.فیلم با یک جمله ی زیبا ازیک نویسنده ی ناتورالیست شروع می شود.و این ایده ی طرفداران اصالت طبیعت در تمام فیلم پرورده شده و نمایان است و بارزترین وجه ان مطلبی است که الکس به نقل از تولستوی اشاره می کند : من میان خیلی از آدم ها زندگی کرده ام و حالا من فکر می کنم که اون چیزی رو که باعث خوشحالی میشه رو پیدا کردم. یک زندگی کاملا ساکت و منزوی توی یک گوشه ی این کشور و یا امکان استفاده از مردم تو کارهایی که به خوبی می تونن انجام بدن و کی هست که به اونها معتاد نباشه! و چیزهایی که بعضی امید دااشتن اونهارو دارن، استراحت، طبیعت، کتاب ها، موزیک و...و عشق نزدیک شدن به یکی از اونهارو دارن.این جور چیزها دلیل من برای شاد بودنه و و بعد در بالای همه ی اینها تو به دنبال یک جفت برای خودت می گردی و شاید بچه...چه میلی بیشتر از این در قلب یک فرد وجود دارد؟

مهم نیست که کار الکس واقعا درست بوده یا نه، مجبور نیستیم که حتما میان طبیعت وحشی و جهان متمدن یکی را بر گزینیم؛مهم نیروی حیات است که بایستی جستجو کنیم تا در جایی بیابیمش. به گفته ی الکس در نفل از تروآ :  بهتر از عشق، پول، بهتر از دین، بهتر از شهرت، بهتر از زیبایی و انصاف، حقیقته..حقیقت رو به من بده.

فیلم با نظر مثبت تعداد زیادی از منتقدان (حدود ۸۰ درصد) مواجه شد و در اکتبر ۲۰۰۷ به اکران عمومی درآمد. قرار است DVD آن در مارس ۲۰۰۸ روانه بازار شود. درآمد فیلم در گیشه، چیزی در حدود ۲۶ میلیون دلار بود.

این فیلم رو از دست ندید از بهترین هایی بود که من تا حالا دیدم عالی بود

تصاویر در ادامه مطلب


ادامه مطلب

طبقه بندی: سینمای جهان،
برچسب ها: into the wild، sean penn، شان پن، فیلم به سوی طبیعت وحشی، کریستوفر مک‌کندلس، هال هالبروک،
[ جمعه 22 مرداد 1389 ] [ 07:46 ب.ظ ] [ Zeinab A-R ]
     http://blog.gettyimages.com/wp-content/uploads/2008/01/sean-penn-cannes.jpg


Z-R:پست امروز خبریه اونم باری پن دوستان

بازیگر تازه وارد اِو هیوسان به عنوان نقش مکمل شان پن در

فیلم جدید کارگردان هندی ، پائولو سورنتینو ، به نام «این همان مکان است» نقش آفرینی می کند .

داستان فیلم در مورد یک ستاره قدیمی راک (پن) است که یک جنایتکار نازی را به دلیل قتل پدرش در یک اردوگاه مراقبت تعقیب می کند .

هیوسان در نقش یک طرفدار موزیک ظاهر می شود که رفاقت نزدیکی با کاراکتر پن دارد .فرانسیس مک دورمند هم در این فیلم بازی می کند .

فیلم توسط کمپانی  indigo films به تهیه و تولید می رسد . فیلمنامه هم توسط سورنتینو و آمبرتو کونتارلو نوشته شده است .

فیلمبرداری این پروژه ماه آینده در ایرلند و آمریکا آغاز می شود .

جدیدترین کار هیوسان نقش آفرینی در فیلم هندی «باشگاه 27» بود .

مووی تایم



طبقه بندی: سینمای جهان،
برچسب ها: فیلم این همان مکان است، شان پن، اِو هیوسان،
[ پنجشنبه 21 مرداد 1389 ] [ 11:16 ق.ظ ] [ Zeinab A-R ]

            http://eukaryote.files.wordpress.com/2008/09/twenty_one_grams.jpg

Z-R:
با سلام به همه ی دوستان پست ایندفعه یه چیز خاصیه و دارای رگ های روان است میخوام این پست رو با یه مطلب کوتاه شروع کنم

« می گن وقتی انسان می میره ، دقیقا 21 گرم از وزنش کم میشه ، 21 گرم وزن چیه ؟ 21 گرم اصلا چقدر وزن داره ؟ 21 گرم وزن چند سکه 5 سنتی می شه ؟ 21 گرم وزن یک مرغ مگس خوار ... 21 گرم ، وزن یک شکلات ... »

خب این افتتاخیه بود و شما باید بدونید که پست این دفعه درباره ی فیلم 21 گرم است, از شاهکارهای بازی آقای شان پن که این فقط گوشه ای از ویژگی های شاخص این فیلم است.

خلاصه فیلم:

جک(benicio del toro) در گذشته خلاف کار حرفه‌بوده و مدت‌های زیادی را در زندان به سر برده است.اما حال با روی آوردن به ایمان و اعتقادات مسیحی و‌آغاز یک زندگی جدید ،تلاش می‌کند آینده خود را متفاوت با گذشته‌اش رقم زند.به همین دلیل به انجام امور مربوط کلیسا می‌پردازد.در این میان او در مزایده ای برنده یک اتومبیل می‌شود تا بعد از آن کارهای خود را به وسیله آن انجام دهد.اما همین‌اتومبیل منجر‌ به مرگ مایکل و دو دختر خردسالش می‌شود! جک در یک تصادف پس از برخورد با این 3نفر،از محلکه می‌گریزد.اما پس از مدتی در اثر عذاب وجدان خود را تسلیم پلیس می‌کند.

قلب مایکل با موافقت همسرش (کریستین)به پل(sean penn) که در انتظار دریافت قلبی سالم است پیوند می‌خورد و او زندگی دوباره‌ای می‌یابد.همسر پل تلاش دارد تا از او صاحب فرزندی شود اما پل در جستجوی یافتن خانواده‌ی کسی است که به او فرصت حیاتی دوباره داده است.

کریستین (noami watts) پس از مرگ همسرش به شدت افسرده شده و به تنها چیزی که فکر می‌کند پیدا کردن و انتقام گرفتن از قاتل همسر و فرزندانش است.

پل پس از مدتی کریستین را پیدا می‌کند اما میان آنها یک رابطه‌ی عمیق عاطفی شکل می‌گیرد. به این ترتیب پل به کریستین کمک می‌کند تا قاتل همسرش را بیابد.

جک پس از معرفی خود به پلیس،محاکمه شده و به یک اردوگاه کار فرستاده شده است.کریستین و پل به سراغ او می‌روند.پل در موقعییتی جک را گرفتار می‌کند و بر روی او اسلحه می‌کشد اما از زدن تیر به وی خودداری می‌کند.

شب هنگام،جک که به شدت تحقیر شده است به سراغ پل و کریستین می‌رود و در یک نزاع و درگیری شدید میان آنها،پل به سختی مجروح می‌شود. جک و کریستین او را به بیمارستان می‌رسانند!

در بیمارستان پل در انتظار ...

فیلم 21 گرم توسط کارگردان و نویسنده آن مانند قطعات پازل در هم شکسته می شود . و با شروع فیلم این پازل ها به تدریج و با نظمی خاص ( که ممکن است دقیقا خلاف این به نظر رسد ، یعنی بیننده احساس آشفتگی و بی نظمی در داستان داشته باشد ) کنار هم چیده می شوند تا در چند فصل پایانی فیلم این پازل تکمیل شده و معنا و مفهوم خود را بدست آورد . خیلی از منتقدان بر این باورند که اگر داستان این فیلم به صورت خطی بیان می شد ، هیچ شاخصه ای در فیلم وجود نداشت و یک داستان ساده مطرح می شد . در صورتی که این منتقدین اصلا به این موضوع دقت نکرده اند که برخی از حوادث این فیلم به طور همزمان رخ داده است و بیان خطی این حوادث همزمان نه تنها به داستان لطمه می زند بلکه تقریبا نمایش آن ها غیر ممکن است . از طرف دیگر این گونه بیان پازل گونه فیلم یکی از نقاط قوت آن است که این کارگردان یعنی آلخاندرو گونزالز به خوبی این کار را انجام داده که البته اینگونه فیلم ساختن اولین تجربه ی او نبوده است .
یکی دیگر از نقاط قوت فیلم علاوه بر مورد بالا که بیان شد ، فیلمبرداری آن است . این نوع فیلمبراردی که دوربین بر روی شانه های فیلمبردار حمل می شود کاملا با موضوع و درون مایه فیلم هماهنگی دارد . آن زمان که کریستینا دچار سرگیجه ای شدید و افکاری آشفته می شود و پس از قدم زدن در خیابان به چهار راه محل تصادف همسر و فرزندانش می رسد ، دوربین نیز با وی حرکت می کند و پس از چرخیدن بیش از 360 درجه حول او می ایستد که این کار دوربین حس درونی کریستینا را به بیننده منتقل می کند و آن سرگیجه و توهم و مشوش بودن ذهن به بیننده نیز منتقل می شود . و اما درون مایه فیلم : خط سیر فیلم بر تقدیر و سرنوشت استوار است و تاثیر این تقدیر را در زندگی انسان ها نشان می دهد ، تاثیری گریز ناپذیر و مطلق به طوری که در میان فیلم این سرنوشت محتوم احساس خفگی را به بیننده القا می کند . اما در بعضی از صحنه همین تقدیر مورد تشکیک قرار گرفته و از سوی اختیار انسان تهدید می گردد . مانند سکانسی که پل تفنگش را به سمت قاتل نشانه می رود و حتی شلیک هم می کند ، اما با اراده ی خود گلوله ها را به قاتل نمی زند بلکه به کنار او برخورد می کند . این نوع جدل میان جبر و اختیار همواره با انسان بوده و موضوع به روز و همیشگی مورد توجه فلاسفه بوده است . مبارزه ای که هیچ گاه پایان بر آن نبوده و همواره فلاسفه را به سه گروه تقسیم کرده است : گروه اول جبر مطلق را می پذیرند ، گروه دوم اختیار مطلق و گروه سوم میانه رو بوده اند و جبر و اختیار را تواما و محدود شده قبول دارند .
و اما با وجود این مبارزه و جدل میان جبر و اختیار و همچنین سرنوشت و اراده انسان ، فیلم به موضوع دیگری نیز اشاره دارد  که آن جریان داشتن زندگی است. با وجود مرگ پل ( شون پن ) در انتهای فیلم خود وی در آخرین لحظات زندگی به ادامه داشتن زندگی اشاره می کند.

الخاندرو گنزالس بارها و بارها در فیلم اعتقادات رایج در دین مسیح را مورد انتقاد قرار می‌دهد که این امر گاهی به گونه‌ای کاملا مستقیم صورت می‌گیرد:

جک(در مقابل اسقف کلیسا):من خودم رو وقف مسیح کردم و اون در عوض یه ماشین به من داد تا با‌حاش بزنم یه مرد و دو دخترش رو بکشم.اون حتی توانایی موندن و کمک کردن به اونها رو به من نداد.مسیح به من خیانت کرد!هیچ جهنمی در کار نیست.جهنم همین جا توی سر منه!"

به این ترتیب او آموزه‌های دینی و اعتقادات مذهبی را بر زندگی انسان کاملا بی‌تاثیر قلمداد می‌کند....

اما....

در پایان فیلم ما جک را می‌بینیم که در اقدامی غیر قابل پیش‌بینی همراه با کریستین،پل را به بیمارستان می‌رساند و در پاسخ به این سوال پلیس که چه کسی به پل تیراندازی کرده است نام خود را بر زبان می‌آورد!

در ادامه تصاویری از این فیلم رو براتون گذاشتم


ادامه مطلب

طبقه بندی: سینمای جهان،
برچسب ها: شان پن، فیلم 21 گرم، آلخاندرو گونزالز،
[ سه شنبه 15 تیر 1389 ] [ 09:29 ب.ظ ] [ Zeinab A-R ]

         http://amyking.files.wordpress.com/2009/02/bomb.jpg


Z-R: ملت عزیز که حضور در این وبلاگ دارین از اونجایی که هوا گرم کنکور سخت و شیمی ما زیاده وقت نمیکنم دست به کیبورد بگیریم و دست به موسمیشیم و تصاویر باحال ترین های هالیوود را در ادامه میذاریم.

ادامه مطلب

طبقه بندی: معرفی بازیگران، سینمای جهان،
برچسب ها: شان پن، هیث لجر، جالنی دپ، مریل استریپ، نیکول کیدمن، ال پاچینو، انجلینا جولی،
[ شنبه 12 تیر 1389 ] [ 06:08 ب.ظ ] [ Zeinab A-R ]
                http://static.ibnlive.com/pix/slideshow/11-2009/mom/Sean-Penn-420-.jpg
 

شان پن (Sean Penn) در اوت ۱۹۶۰ در سانتا مونیکای کالیفرنیا در آمریکا به دنیا آمد. پدرش، لئو پن, کارگردان یهودی، (که به دلیل مخالفت با مک‌کارتیسم در لیست سیاه قرارگرفت) و مادرش خانم "ایلین ریان" یک ایرلندی-ایتالیایی و پیرو مذهب کاتولیک بود.او دو برادر دارد به نام‌های کریس پن (هنرپیشه) و مایکل پن (موزیسین).

اولین تجربه بازیگری‌اش در فیلم "Fast Times at Ridgemont High" (روزهایی هیجانی در بلندی‌های هیجمانت) بود. از آن هنگام تاکنون در حدود ۴۰ فیلم بازی کرده‌است و برای فیلم رودخانه مرموز جایزه اسکار را دریافت کرد. او همچنین برای سه فیلم دیگر هم نامزد اسکار شده ‌بود که عبارت‌اند از: من سم هستم به کارگردانی جسی نلسون ،راه رفتن مرد مرده و "Sweet and Lowdown"

در سال ۱۹۹۱ اولین کارگردانی خود را با فیلم "Indian Runner" تجربه کرد. او دو فیلم دیگر نیز با بازی جک نیکلسون کارگردانی کرده‌است: "The Crossing Guard" محصول ۱۹۹۵ و قول محصول ۲۰۰۱. در فیلم قول ما شاهد حضور چند لحظه ای بازیگر بزرگ میکی رورک هستیم . زندگی شخصی وی عاری از خشونت نبود. در سال ۱۹۸۵ با خوانندهٔ موزیک پاپ مدونا ازدواج کرد. این رابطه‌ بر اثر اعتراض ورود رسانه به حریم خصوصی‌اش به شدت به هم خورد. همچنین در آن زمان گویا به خاطر حادثه‌ای دستگیر هم شد. بعد از مراحل دادگاه در سال ۱۹۸۹ از هم جدا شدند. بعدها پن با روبین رایت (هنرپیشه) آشنا شد و در سال ۱۹۹۶ در حالی که دو بچه از ازدواج پیشین‌اش داشت با او ازدواج کرد.

در اکتبر ۲۰۰۲ پن مبلغ ۵۸.۰۰۰ دلار برای یکسری تبلیغ به واشنگتن پست پرداخت کرد که در آن تبلیغات، از جرج بوش، رئیس جمهور امریکا، خواسته ‌می‌شد روند خشونت‌ها را پایان ببخشد. تبلیغات به صورت نامه‌های سرگشاده نوشته ‌شد و در جهت مخالفت با حمله احتمالی به عراق و جنگهای ضدتروریسم بود. او در دسامبر ۲۰۰۲ سفر کوتاهی به عراق داشت و در ژوئن ۲۰۰۵ نیز از در سفری پنج روزه به عنوان خبرنگار روزنامهٔ سانفرانسیسکو کرونیکل ایران دیدار کرد. و مجموعه گزارش‌های خود از رویدادها و مصاحبه‌های پیش از انتخابات نهمین ریاست جمهوری ایران را در روزنامهٔ سانفرانسیسکو کرونیکل به چاپ رساند. وی یکی از فعالان حقوق بشر در یونیسف می باشد .

 

تصاویردر ادامه ی مطلب

طبقه بندی: معرفی بازیگران،
برچسب ها: شان پن،
[ چهارشنبه 11 فروردین 1389 ] [ 04:59 ب.ظ ] [ Zeinab A-R ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

فرض کن توی یه جنگل آبی وارد میشی و بوی چمن تازه رو احساس میکنی و میخوای جلوتر بری،میری میری تا به یه دریاچه میرسی یه قایق کوچیک قرمز کنارته و یه راه طلایی پیش رو داری سوار بر قایق به کلبه ای که وسط دریاچه است میرسی سکوت مطلق, خوب گوش کن صدای بال زدن پری های پشت سرتو میشنوی پس خوب دقت کن حالا رسیدی به کلبه ی چوبی که روی دیوارهاش پیچک های امید دست هاشون رو به سمت آسمون گرفتن.تو رسیدی؟ در کلبه بازه اجازه داری واردش بشی یا اینکه به زبون پیچک ها بهت بگیم که به وبلاگمون خوش اومدی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :