We are your Scape from the Reality
ما فرار شما از واقعیت هستیم 
نویسندگان
             http://www.cinemablend.com/images/reviews/2521/_11969164582529.jpg

Z-R:در پست های قبلی درباره ی تیم برتون و بازیگر مورد علاقه ی او جانی دپ صحبت کردیم

در میان معدود کارگردانان فانتزی ساز سینمای جهان که هنوز به کار خود ادامه می دهند،بی شک تیم برتون از جایگاه ویژه ای برخوردار است و یکی از صاحب سبک ترین کارگردانان ژانر فانتزی-درام در تاریخ عالم سینما محسوب می شود.

برتون در اکثر فیلم هایش،تصاویری ایده آلیستی و آرمانی از جوامع بشری را به تصویر می کشد.دنیاهایی که گاه خوش آب و رنگ و زیبا هستند و گاه سیاه و تاریک،به اندازه عالم های ذهنی کاراکترهاشان.

اما در میان تمامی آثار برتون،دو فیلم وی از ارزش و اهمیت خاصی برخوردارند:ادوارد دست قیچی و سوئینی تاد

سوئینی تاد : آرایشگر شیطان‌صفت خیابان فلیت ( Sweeney Todd: The Demon Barber of Fleet Street )

کارگردان : Tim Burton
نویسنده : John Logan , Stephen Sondheim

بازیگران :

Johnny Depp ، Helena Bonham Carter ، Alan Rickman ، Timothy Spall

سال : ۲۰۰۷
ژانر : جنایی – موزیکال


«سوئینی تاد» داستان شخصی به نام بنجامین باركر (جانی دپ) است كه با قضاوتی ناعادلانه و اتهام جنایت به زندان می افتد. او پس از سال ها دوری از خانه اش در لندن، همسرش را مرده می یابد و با نام جدید سوئینی تاد آرایشگاهی باز می كند و در صدد انتقام جویی است.
موسیقی مرموز آغاز فیلم و یک کشتی که از درون مه سربرمی‌ آورد توجه تماشاگر را به فضای وهم آلود حاکم بر فیلم جلب می‌‌کند. جایی که در پس تاریکی و آشوب می‌‌توان مردی را دید که به دنبال تصمی‌م کهنه خویش است.

ادوارد دست قیچی،موجودی نیمه انسان،خلق شده توسط دانشمندی است که برای پیدا کردن راهی برای فرار از تنهایی کابوس وار خود،دست به ابداع ادوارد می زند،اما پس از مرگ وی ادوارد تنها می شود و تنها راهی که پیش رو دارد،رفتن به اعماق تاریکی و محبوس شدن در قصر نیمه ابزورد آزمایشگاهی پیرمرد است(البته این داستان خود تا حدی تداعی کننده داستان ژپتو و پینوکیو نیز هست که در این مبحث نمی گنجد و بعد ها بیشتر در موردش بحث خواهیم کرد)

اما درست داستان اصلی از جایی شکل می گیرد که انسانی از خارج،او را به قصد تحول،از ظلمت خارج کرده و او را شادی زودگذر اجتماع بیرون پیرامون وی(در شهر پائین تپه)می کند.لیکن پس از مدتی همین اجتماع،ابزاری می شوند برای عصیان ادوارد در انتها.ادواردی که قصد صلح با جامعه متمدن پیرامون خود را دارد،اما با رفتار های سرد و غالبا فرصت طلبانه انسانهای سودجو،کم کم به حاشیه رانده می شود و علیه این تبعیض انسان ها،دست به طغیان می زند.در واقع در موتیف اولیه اش دچار تردید و تغییر می شود.

در آنسو،سوئینی تاد قرار دارد.بنجامین بارکر،آرایشگر خوش قلبی که روزگاری در لندن شهره خاص و عام بوده و با همسر محبوبش مشغول زندگیست.اما حاکم بد ذات شهر زیبای او را می دزدد و خود بارکر را به استرالیا که نماد دوری و تاریکی است،تبعید می کند.حالا باکر،با نام جدید سوئینی تاد،به جامعه لندن بازگشته.لندنی که دیگر رویی از خوشی سابق ندارد،هرچه هست،فساد است و فقر و فحشا.گویی غم وجود سوئینی بر شهر سایه افکنده و محیط غمبار پیرامون وی،او را برای رسیدن به هدف ترغیب می کند.

سوئینی توسط لوسی متوجه می شود که عشقش از دست رفته و تنها هم خونش(دخترش)هم اسیر حاکم بدذات،توپین است.پس دست به انتقام می زند تا طغاس خوشی از دست رفته اش را از جامعه پیرامون خویش و طبقه حاکم بگیرد.ولی با یک اشتباه فرصتش از دست می رود و از این پس،سعی در گرفتن انتقام از جامعه دارد که بی تفاوتی نسبت به امور در آن نهادینه شده و انسانها تنها درگیر زندگی حال خود هستند.پس همان بهتر که بمیرند…!

اما چه عواملی سبب می شود که سوئینی تاد و ادوارد دست قیچی را در کنار هم قرار دهیم؟

در نگاه اول،هر دو کاراکتر فیلم ها،انسانهایی تنها و طرد شده از سوی جامعه خویشند.انسان هایی که به تنهایی خود برای احقاق حقشان متمسک می شوند.ادوارد بدلیل نوع خاص خلقتش ودست های قیچی مانندش،از سوی اجتماع اطارف خود بیگانه تلقی می شود و طرد می گردد،اما سیرت مثبت وی همچنان بدنبال صلح با انسانهاست.ولی رفتار های آنان موجب طغیان وی می شود.

سوئینی تاد نیز چنین موقعیتی دارد.با این تفاوت که خودش عامل تمایز وجودش با اجتماع پیرامون می شود.وی قصد دارد که انتقام نافرجام خویش را با قتل انسانهای پیرامون خود به سرانجام برساند،تا شاید مرهمی باشد بر زخم لاعلاجش.

او هم در ابتدا تنها قصد انتقام از حاکم و دستگاهش را دارد،اما پس از ناکامی،کل انسانهای پیرامونش را مقصر می داند و آنها را قربانی خشم دیوانه وار خود می کند.

اگر کمی دقیق تر به عمق قضیه نگاه کنیم،در می یابیم که هر دو نفر در واقع قربانی دید بیگانه ستیز جامعه اطرافند.در ادوارد دست قیچی،همان دیدگاه خودی و بیگانه است که موجب عصیان نهایی ادوارد می شود.در سوئینی تاد هم طبقه حاکم عامل بدبختی وی هستند و جامعه ای که گویا انسانیت در

آن رنگ باخته نیز به این حاکمیت در تباهی سرنوشت سوئینی(هرچند ناخواسته)،یاری می رسانند

بحث مهم در اینجا،پرسوناژ انسان نمای کاراکتر های سوئینی ادوارد هستند.

اگر بخواهیم بعد روحانی همه انسانها را به دو بخش اصلی تقسیم کنیم،قطعا آن دو بخش بعد اهریمنی و بعد معنوی یا مثبت خواهند بود.

برتون در فضای فوق العاده بدیع این دو فیلم در واقع می کوشد که در کالبد هر یک از این شخصیت ها،یکی از ابعاد وجودی انسان را پررنگ تر کند و به تصویر بکشد.

ادوارد همان بعد معنوی است.بعد صلح طلب و مثبت انسان.فردی که با مهربانی خود قصد ایجاد ارتباط میان خود و انسان های عادی را دارد تا شاید بتواند به اشتراکاتی میان خود و آنها برسد،اما به همان دلایل نامبرده،یعنی قربانی گیری شهرنشینان جامعه زمانه او،ایجاب می کند که مانند خودشان با آنها برخورد کند.رفتاری که در نهایت به خشونتی ناخواسته منجر می شود.اما در انتها باز هم بعد معنویش پررنگ تر می شود و به اصل سیرت خوبش باز می گردد.

کاری که ادوارد در انتها انجام داد،سوئینی تاد در ابتدا انجام می دهد.وی جنبه اهریمنی وجود انسان هاست.جنبه ای که البته صد در صد اهریمنی نیست،اما معتقد است به شعار طغاس خون با خون!فردی که در زندگی رو به زوال خود،برای رفع موانع،راهی نمی بیند بجز سرکوب نیروهای مقصر بیرونی.در واقع وی خشونت را در جامعه و زمانه خود تنها ابزار پیشبرد اهداف خویش می داند و حالا که چیزی برای از دست دادن ندارد،دست به خشونت می زند.

فی الواقع تفاوت مهم دو دیدگاه این فیلم ها،نوع نگاه آنها به مقوله رفتار های انسانی است.یکی به دنبال صلح است تا نیازهای عاطفیش را رفع کند و به خواسته هایش برسد،اما به جایی نمی رسد و مجبور به اعمال خشونت می شود.دیگری تنها ابزار رسیدن به مقاصدش را خشونت های فجیع می پندارد و وقتی می بیند همه اینها تلاش های نافرجامی بوده برای یک هدف بیهوده،به آرامشی تلخ می رسد.

نکته دیگر سرنوشت تلخ هر دو شخصیت است.ادوارد صلح طلب وقتی به خشونت متوصل می شود،باز هم خود را موجودی تنها می یابد و به این نتیجه می رسد که تنهایی بهتر از همنشینی با انسانهای بی منطق و بی ِرحم است و باز به دنیای تاریک خویش باز می گردد.

اما سوئینی خشونت طلب،درست برعکس این روند را طی می کند.وی هنگامیکه به دروغ بودن تمام ادعاهای کودکانه لوسی پی می برد و تنها عشقش را با جنایات ذات خویش از بین می برد،به صلح و آرامش در کنار جسد معشوقش می رسد.در واقع وی نیز با مرگ غمبارش،به نوعی بازگشت به خویش می رسد و برای همیشه با جهان تاریک پیرامونش وداع می کند.

نکته جالب اینجاست که در هر دو فیلم،نقش این کاراکتر ها را جانی دپ ایفا می کند.بازیگری که پای ثابت فیلم های برتون حساب می شود و معتقدم بازیش در سوئینی تاد بهترین نقش آفرینی وی و اصلا از برترین بازی های تاریخ سینماست

باری،برتون در این فیلم ها به ما می گوید که انسان ها به همان اندازه که از ویژگی های مثبت و معنوی برخوردارند،می توانند خبیث هم باشند و اینکه در کل انسان های دارای موجوداتی با عواطف ناقص هستند که به تنهایی محکومند و هنوز هم انسان های واقعی تنها در قصه های پریان یافت می شوند

به عبارت دیگر:انسانم آرزوست…ّ

ساختن سوئینی تاد واكنش صادقانه یك رمانتیك احساساتی است نسبت به دنیایی كه در آن زندگی می‌كند. دنیایی كه فكر و ذهن آدم‌هایش به سمت ناامیدی و هرج و مرج می‌رود و تاثیر ابر بر آفتاب در آن بیشتر می‌شود. دیگر خبری از رویا و خیالبافی نیست و كابوس بر همه چیز سایه انداخته. در چنین شرایطی است كه پدر تیم برتون می‌میرد و خود او پدر می‌شود. ساخته شدن سوئینی تاد به معنای همان شك و تردید برتون نسبت به چیزهایی است كه قبلا قبول‌شان داشته و به آن‌ها اعتماد می‌كرده. اصلا همان چیزهای واضح و پرنور بوده كه اساس و پایه دنیای فیلم‌هایش شده و او را در قامت یك كارگردان نشانده. اما ابرهایی كه جلوی تابش نور آفتاب قرار گرفته، دنیای فیلمساز را تیره كرده - كل فیلم در یك مه غلیظ و فضای سربی رنگ جریان دارد - و همان طور كه استیون اسپیلبرگ گزارش اقلیت‌اش (2002) را ساخت، حالا برتون تلخ‌ترین فیلمش یعنی سوئینی تاد را كارگردانی كرده است. (جنس تلخی و كابوس گونه بودن دنیای فیلم به شدت متفاوت است با كابوس فانتزی كه خود برتون قبلا در بازگشت بتمن (1992) تجربه كرده بود) و سوئینی تاد دقیقا در مسیر منطقی كارنامه فیلمسازی او قرار دارد. اگر ادوارد دست قیچی نقطه عطف اول فیلمسازی برتون بود و دنیای شخصی او را در دل جریان اصلی سینمای آمریكا تثبیت كرد، حالا سوئینی تاد به عنوان نقطه عطف دوم خبر از شكل‌گیری یك دنیای جدید می‌دهد. نشانه‌های مشترك این مسیر واضح و آشكار هستند. ادوارد (جانی دپ) در ادوارد دست قیچی به شهر می‌آمد تا با آدم‌ها آشنا شود و دوست‌شان داشته باشد. در سوئینی تاد بنجامین باركر پا به لندن می‌گذارد تا از آدم‌ها انتقام بگیرد و نابودشان كند. اتاقك زیر شیروانی كه پگ باگز (دایان ویست) در ادوارد دست قیچی برای اولین بار ادوارد را در آن پیدا می‌كرد و او را به شهر می‌آورد تا از انزوا خارج‌اش كند، به اتاق تنهایی و انزوای باركر تبدیل شده كه در آن تیغ بر گردن طبقه اشراف شهر می‌كشد.‌ مسیری كه خون در تیتراژ ابتدایی سوئینی تاد طی می‌كند به همان مسیر حركت برف در تیتراژ ابتدایی ادوارد دست قیچی شبیه است. اگر در ادوارد دست قیچی برف بهانه‌ای بود برای پرشورتر كردن احساسات و رمانس داستان، در سوئینی تاد، خون این وظیفه را بر عهده دارد و به احساسات، جذبه‌ی جلال و شكوه داده است. دنیا یكی است. جهان بینی تیم برتون تغییری نكرده و به راحتی می‌توان گفت كه سوئینی تاد یك فیلم تیم برتون(ی) به معنای واقعی كلمه است. صحبت سر كیفیت است. سر خورشید تابانی كه حالا جایش را به مهی غلیظ داده. اما برتون مثل هر رمانتیك اصیل دیگری، امید و ایمان خود را به اصلاح دنیا از دست نداده - مثل اسپیلبرگ در گزارش اقلیت - و در چنین فیلم تلخ و تیره‌ای هم امیدواری‌اش را حفظ كرده است. انتخاب برتون، از بین رفتن تمامی آدم‌های اصلی داستان است تا شخصیت‌های اصلاح‌ كننده و مورد اعتمادش زنده بمانند و دنبال زندگی بروند. (مانند فیلم ستایش شده سال گذشته یعنی رفتگان (مارتین اسكورسیزی)). به همین خاطر آنتونی هوپ (كه اسمش هم معنی امید می‌دهد)، جوهانا باركر و پسر بچه زنده می‌مانند. بچه‌ای كه معادل عینی خود برتون در فیلم است و به شكلی نمادین، قهرمانی را كه سراسر وجودش پر از كینه و نفرت شده به قتل می‌رساند تا دنیای جدید با قدرت عشق و ایمان زوج جوان و عاشق فیلم ساخته شود. (تنها دیالوگی كه باركر در فیلم به دخترش می‌گوید این جمله است : چهره منو فراموش كن) در یكی از مصاحبه‌هایی كه این اواخر با تیم برتون شده بود، او گفته بود كه زمان ساخت ادوارد دست قیچی خیلی امیدوارتر از زمان ساخت فیلم آخرش بوده. گفته بود كه حالا نگران آینده فرزند سه چهار ساله‌اش در این دنیای تیره و كدر است. بله، سوئینی تاد واكنش صادقانه یك رمانتیك است نسبت به دنیایی كه در آن زندگی می‌كند. و خوب احساسات یك رمانتیك بیشتر از هر وقت دیگر، در ناامیدی است كه بروز پیدا می‌كند. احساساتی وسیع و پردامنه كه تماشاگر را در جو و اتمسفر جهان تیره فیلم غرق می‌كند و او را به مرحله جدیدی از دنیای فیلم‌سازی كودك رمانتیك سینما می‌كشاند.
موسیقی در فیلم‌های تیم برتون همیشه فراتر از یك عنصر به عنوان حاشیه صوتی فیلم بوده و اهمیتی هم‌پای شخصیت‌ها و كاراكترهای فیلم پیدا كرده است. كاراكتری كه خیلی جاها برای خیال‌انگیزتر كردن فضا و موقعیت‌ها استفاده شده (ادوارد دست قیچی(1990)، ماهی بزرگ(2004) و عروس مرده(2005)). فضاهایی كه به شكل غریبی موسیقی غریب‌ترشان كرده و تاثیر احساسی‌شان را چند برابر. در سوئینی تاد مانند ادوود (1994) خبری از دنی الفمن آهنگساز همیشگی برتون نیست. ولی نبودن الفمن ذره‌ای به دنیای فیلم/برتون لطمه نزده است. این‌جا برتون از ظرف/ژانری به نام موزیكال برای خلق یكی دیگر از همان دنیاهای شخصی‌اش استفاده كرده و از موزیكال قدیمی برادوی(ی) سوئینی تاد - كه از آن به عنوان "خونین ترین موزیكال جهان" نام برده می‌شود - برای ساختن فیلم/دنیای جدیدش كمك گرفته است. این انتخاب دو امكان بزرگ برای برتون مهیا كرده؛ اولی باشكوه نشان دادن همه چیز و دومی ساختن یك دنیای رمانتیك به شدت تلخ و پیچیده. شكوهی كه در میزانسن‌های چند لایه فیلم، شیوه نمایش كشتن آدم‌ها، حركات نرم و باطمانینه دوربین به قصد فضاسازی - كار درخشان داریوژ ولسكی كه دو تا از تلخ‌ترین فیلم‌های دهه نود را هم او فیلمبرداری كرده؛ یعنی رومئو خون می‌ریزد (پیتر مداك) و شهر تاریك (الكس پرویاس) - و بسیاری از قطعات عاشقانه‌ی موزیكال فیلم خودش را نشان می‌دهد -...I feel you johanna - و البته شكوه، ویژگی خیره‌كننده هر موزیكالی است كه به عالی‌ترین شكل ممكن ساخته شده باشد. در هیچ كدام از فیلم‌های قبلی برتون به اندازه سوئینی تاد، عشق و نفرت به این میزان وجود نداشته. عشق و نفرتی توامان كه در حكم قوه‌ی انگیزه‌دهنده به شخصیت‌ها بخواهد آن‌ها را جلو ببرد و برای‌شان ایمان و اعتقاد به وجود آورد. در این جا از یك طرف با داستانی پریانی/ سیندرلایی مواجه هستیم كه آنتونی هوپ (جیمی كمپبل باور) می‌خواهد دختر سوئینی تاد را كه عاشقش شده از چنگال قاضی تورپین (آلن ریكمن) دیو سیرت نجات دهد و به عشقش برسد و از طرف دیگر بنجامین باركر/سوئینی تاد - با بازی درخشان و به یاد ماندنی جانی دپ كه به جرات می‌توان بازی‌اش را یكی از بزرگ‌ترین دارایی‌های سینما در هزاره جدید دانست - وجود دارد كه انگار فقط برای ویران كردن و انتقام گرفتن زنده مانده است (ابتدای فیلم باركر به هوپ می‌گوید كه ذهنش از آرامش خیلی دور است.) ژانر موزیكال و استفاده از معماری خاص شهر لندن باعث شده كه هم عشق و نفرت از چیزی كه هستند باشكوه‌تر به نظر برسند و اپرایی جلوه كنند و هم دست تیم برتونی را كه این‌جا از همیشه‌اش رمانتیك تر به نظر می‌رسد، بیشتر برای بروز احساسات باز بگذارد. احساساتی كه اوجش در فیلم و در میان تمامی آثار برتون، جان دادن بنجامین باركر(ی) است كه خون‌های سرازیر شده از گردنش هم او را بی‌جان‌تر می‌كند و هم صورت معشو‌قش/زنش را كه مرده در آغوشش است سرخ می‌كند و می‌پوشاند. فرود آمدن قطرات خون روی صورت زن، اوج دیدگاه رمانتیك تلخ برتون است. بنجامین باركر كه نفرت تمام وجودش را در بر گرفته كسی را به اشتباه می‌كشد كه زمانی عاشقش بوده و همه چیزش را به خاطر نبودن او از دست داده و دچار حرمان و انزوا شده است. باركر خود قربانی نفرتی می‌شود كه در تمام طول فیلم علیه بقیه از آن استفاده می‌كرده. و پایان این رمانتی‌سیسم تلخ، مرگ عاشق و معشوق كنار هم در بستر چشمه غلتان و لایزال خون است‌ به شیوه اپراهای قدیمی ایتالیایی؛ آرام، پر از احساس، جاویدان و باشكوه.

1- سوئینی تاد: آرایشگر شیطان صفت خیابان فلیت بی شک تلخ ترین و سیاه ترین فیلم دوره کارگردانی برتون است. از برجسته ترین نکته‌های درام فیلم:

- ماجرای آنتونی و جوآنا که به هم نرسیدند.

- شعرهایی که در طول فیلم خوانده می‌شود روانپریشی و میزان افسردگی خواننده رابه نمایش میگذارند.

- خود زخم‌هایی که تاد در فیلم بر می‌دارد به نوبه خود درام هستند.

- خانم لاوت و عشق پنهانی او نسبت به سوئینی تاد.

۲- سوئینی تاد دقیقا عکس فیلم «ادوارد دست قیچی» می‌باشد. در آن فیلم ادوارد به شهر می‌آید و قصد دوستی با مردم را دارد.سوئینی به لندن می‌آید تا با مردم دعوا کند.

۳- به لحاظی می‌شود گفت که موفقیت فیلم سوئینی تاد به موزیک آن مدیون است.استفان سندهایم و گروه نوازندگی آنها و اجرای فوق العاده بازیگران بر فضای سرد فیلم اثر مثبت دارد. اما تماشاگران انگلیسی اعتراض کردند زیرا در تریلر تبلیغاتی فیلم موزیکال بودن فیلم تا حد زیادی مخفی شده‌است.

۶- دپ بدلیل بیماری دخترش نتوانست در فیلم بازی کند اما فیلمبرداری به سه ماه بعد موکول شد و در آخر ششمین همکاری تیم برتون و جانی دپ تکمیل شد.

5-در اصل ریشه اصلی فیلم به نمایشی موزیکال در سال ۱۸۲۹ باز میگردد.

7- کرک هانیکات منتقد هالیوود ریپورتر به خشونت جاری در فیلم اشاره می‌کند و می‌نویسد: «خون و موسیقی درکنار هم آزاردهنده هستند و کاملا برخلاف انتظارات. برتون لخته‌های خون را به صورت تماشاگرش می‌پاشد تا تماشاگر جنون و خشم سوینی را حس کند. برتون با همکاری جانی دپ، سوینی تاد را گودالی تیره و تار می‌سازد پر از خشم و نفرت که در نوع خود قابل توجه‌است. جانی دپ با بازی محکم و صدای شگفت آورش سوینی تادی برای همیشه‌است.»


به اینکه این فیلم یک فیلم موزیکال است شاید برای بیننده ای که از موسیقی اپرا یا کلاسیک چندان خوشش نمی‌ آید کمی‌ کسل کننده باشد اما با دقت روی دیالوگ‌ها، فضاها و داستان جذاب فیلم می‌توان از آن لذت برد.

تیم برتون و جانی دپ به انگیزه كارگردانی و نقش آفرینی در فیلم «سوئینی تاد» گفتگویی انجام داده اند که در ادامه براوتن گذاشتم

ادامه مطلب

طبقه بندی: سینمای جهان، مصاحبه،
برچسب ها: Tim Burton، Johnny Depp، Helena Bonham Carter، Alan Rickman، Timothy Spall، Sweeney Todd: The Demon Barber of Fleet Street، سوئینی تاد : آرایشگر شیطان‌صفت خیابان فلیت،
[ دوشنبه 25 مرداد 1389 ] [ 12:51 ق.ظ ] [ Zeinab A-R ]
           http://images2.fanpop.com/images/photos/8000000/johnny-depp-johnny-depp-8061754-353-527.jpg

این دفعه میخوام درباره ی جانی دپ یکی از با استعدادترین بازیگران هالیوود صحبت کنم.

جان "جانی" کریستوفر دپ دوم (زاده ۹ ژوئن ۱۹۶۳) بازیگر آمریکایی

زندگی‌نامه

او در ایالت کنتاکی به دنیا آمد و فرزند سنیور جان کریستوفر دپ و بتی سو پالمر می‌باشد. در سال ۱۹۷۰ همراه با خانواده‌اش به فلوریدا نقل مکان کرد و در آنجا بزرگ شد. خانواده جانی از نژادهای ایرلندی و آلمانی و آمریکاییفرانسوی است. اصیل هستند، در حال که دپ یک نام

والدین او هنگامی که ۱۵ ساله بود، در سال ۱۹۷۸ از هم طلاق گرفتند و او یک سال بعد از مدرسه اخراج شد و به موسیقی راک روی آورد و وارد یک گروه راک به نام بچه‌ها شد. در سال ۱۹۸۳ دپ با لوری آن آلیسون خواهر درامر گروه ازدواج کرد.

چندی بعد همسر وی نیکولاس کیج را به او معرفی کرد و کیج به او پیشنهاد کرد تا وارد عرصه بازیگری شود. در سال ۱۹۸۵ از آلیسون طلاق گرفت.در تاریخ نامعلومی با همسرش ونسا پارادایس ازدواج می‌کند که تا به امروز دوام آورده. دپ دارای دو فرزند است، اولی دختری به نام لیلی رز ملودی متولد (۱۹۹۹) و دومی پسری به نام جک متولد (۲۰۰۲) است.

بیشترین همکاری جانی دپ با کارگردان تیم برتون است که تا به امروز در ۶ فیلم با هم همکاری داشته‌اند و در مقام دوم به علت بازی در سه گانه دزدان دریایی کارائیب سه بار با کارگردان گور وربینسکی همکاری داشته است.

در ادامه درباره ی فیلم شناسی او و آخرین فیلم اکران شده اش براتون میگم...

نظر یادتون نره



ادامه مطلب

طبقه بندی: معرفی بازیگران،
برچسب ها: جانی دپ، johnny depp،
[ پنجشنبه 13 اسفند 1388 ] [ 10:10 ب.ظ ] [ Zeinab A-R ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

فرض کن توی یه جنگل آبی وارد میشی و بوی چمن تازه رو احساس میکنی و میخوای جلوتر بری،میری میری تا به یه دریاچه میرسی یه قایق کوچیک قرمز کنارته و یه راه طلایی پیش رو داری سوار بر قایق به کلبه ای که وسط دریاچه است میرسی سکوت مطلق, خوب گوش کن صدای بال زدن پری های پشت سرتو میشنوی پس خوب دقت کن حالا رسیدی به کلبه ی چوبی که روی دیوارهاش پیچک های امید دست هاشون رو به سمت آسمون گرفتن.تو رسیدی؟ در کلبه بازه اجازه داری واردش بشی یا اینکه به زبون پیچک ها بهت بگیم که به وبلاگمون خوش اومدی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :